نخستین 161 خط.
!یوزو 5 سالشه
اما من نمیخوام
تو الان چند تا دوست دختر نداری؟
چرا؟ من که با هرکسی قرار نمیذارم
پس میخوام اولین نفر باشم
اولین دوست دختر کیپِی
خیلی خب
..فلان فلان شده
آخ آخ .. سنسی .. اینجا چیکار میکنی؟
الان مگه وقت کلاس نیست؟
درسته ... وقت کلاسه .. حالا تو زمان کلاس تو اینجا چیکار میکنی؟
چیکار میکنم؟
یه لحظه ازت چشم برمیدارم و اونوقت تو اینور و اونور لاس میزنی
اصلا چرا به خودت زحمت اومدن به مدرسه رو میدی؟
چی شده ، کیپی؟ پیشونیت خیلی باحاله
بجای رفتن سر کلاس داشته با دخترا لاس میزده
سنسی هم فهمیده و زدش
!چه احمقی
میگم ، میتونم بهش دست بزنم
!نخیر
انجام دادن اون کارا تو مدرسه ؟ احمقی چیزی هستی؟
مگه نه کوکورو؟
میدونی اگه به دنبال کردن این دخترا ادامه بدی ، تو دردسر میفتی؟
من دنبالشون نیستم ... دخترا خودشون میان
بمیـــر ... به این راحتی خر نشید مردم
ها؟
کوکورو میری خونه؟
....تازه زنگ دومه
امروز یه جورایی احساس خستگی میکنم
مواظب خودت باش
احمق
...میدونی ، بعضی وقتا
....فکر میکنم که توکوناگا ممکنه
دوستم داشته باشه
من که شک دارم
جدی ؟
...خب
...پس منظورت اینه که
درسته
چیکار باید بکنیم؟
کیپِی
داری میری خونه؟
آره .. دارم میرم
بیکاری؟
خیلی
اگه وقتت آزاده فقط بگو
پس باید باهام بیای بیرون ..تازگیا باهم نرفتیم بیرون
باشه
ایول
از این حرفا بگذریم ......تو سنگینی ها
میخوای کجا بری؟
خونتون
نمیشه
یه لحظه تلفنم زنگ میخوره
کیپی .. همین الان تن لشتو بر میداری میای خونه
اگه نیای ، میکشمت ؟ گرفتی ؟
ا..اون الان چی بود؟
شرمنده ... واقعا باید برم خونه
اما .. چرا؟
کاریش نمیشه کرد ... اورژانسی ـه
موندم اون شایعه ها درسته یا نه
میدونی همون که میگن کیپی با یه زن مسن تر زندگی میکنه
...نــــه
...میتونی اینو بگی اما
کاری کردم که عصبانیش کرده ؟
برگشتم
نه چان؟
مترجم : همونطور که میدونید نه چان به خواهر بزرگتر(آبجی - آجی) میگن
یوزویو
یوزویو؟
احمقی چیزی هستی آیا؟
منظورت از "نه چان " چی بود؟
ترسیدم ... فکر کردم کوچولو شدی
احمق
یوزویو چان دوست داری بری تلویزیون نگاه کنی؟
چشم
اون دختره کیه؟
...حالا هرچی .. باهام بیا
این جو دیگه چیه؟
چتون شده ؟
قیافه هاتون جدی ــه
خفه شو و بشین
...میگم
اتفاقی چیزی افتاده آیا؟
و اون دختره کیه؟
آرامشتو حفظ کن و گوش کن
خواهر کوچیکم ، خاله میاکو رو میشناسی؟
آره
...یه مشکلی پیش اومده
مشکل؟
اون ناپدید شده
جان؟ ناپدید شده؟
صدات بلنده
چطور؟ کی؟
حتی اگه بگیم "ناپدید شده" جادو که در کار نبوده
...اوه .. آره
وقتی شوهرش فوت کرد .. اعتماد به نفس اینکه تنهایی یوزو چان رو بزرگ کنه رو نداشت
پس غیب شد
آ . که اینطور
ساتسوکی .. میگم تو واقعا 12 سالته؟
آره
به هر حال منظورت از "غیب شدن" چیه؟
کیپی
بله؟
فقط خفه شو
چشم
به هر حال ، باید تا موقعی که خاله میاکو پیدا بشه ، مراقبش باشیم
همه اینو تو ذهنتون داشته باشید
پس اون دختره خاله میاکوئه
یه جورایی مثل دارم میمونه ، مگه نه؟
!کیپی
!شرمنده ! دیگه ساکت میشم
!تو مراقبش باش
!!!چــــرا و به چه علت ؟
میپرسی چرا ها؟
... دیروز یه سری دختر اومدن خونه
ازم خواستن که یه چیزی بهت بدم
!و بهم یه تبـــــر دادن
یعنی کی بوده
اصلا وقتی از خونه میری بیرون چه غلطی میکنی؟
برو بچه داری یاد بگیر و یاد بگیر چطوری رفتار کنی
یه تبر ؟
کاری کردم که سزاوار همچین چیزی ام ؟
!بازم تماس از یه دختر ؟ به این احتیاجی نداری
... چی کار میکنی ؟ خداییش
اگه یه دختر دیگه بیارم ، نه چان صد در صد منو میکشه
نمیتونید شما دو تا ساکت باشید؟
عزیزم ، میشه لطفا یه چیزی بهشون بگی ؟
اوه ، چی شده یوزویو چان؟
دستشویی
لازمه که بری دستشویی ، ها؟
... یوزویو چان ، تا موقعی که مامانت برگرده
اون آدم ازت مراقبت میکنه
اون آدم ازت مراقبت میکنه
اون آدم قراره ازت مرقابت کنه
.اون احمقی که اونجاس
!هوی
... مسخرمون نکن
... شاید همین الانشم بدونی
اما اگه دست بهش بزنی ، گلوت رو میبرم
! اون فقط 5 سالشــه
کی حالا خواست بهش دست بزنه
من دیگه اونقدرا بدبخت نشدم
باید بیچاره باشی
بدبخت باشم کافیه؟
نه ، ترجیح میدم بمیری
!غیر ممکنه
یوزویو چان ، من میبرمت دستشویی
!باشه
خب پس ما هم دیگه بریم
خب ، کیپی ، قضیه اینطوری شد
سپردیمش به تو
... چی؟؟؟؟؟ پس من واقعا باید
منظورم اینه که ، چرا ؟؟ چرا من ؟؟
بگیــر
این کروکی مهدکودکشه
ها؟
گمش نکنی ها
خب ، تا بعد
ما رفتیم
..ما رفتیم
No comments yet. Be the first to leave one.