The Blacklist

The Blacklist

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 8

هماهنگ با نسخه‌های زیر

The Blacklist S08E01 HDTV x264-PHOENiX
ناشر highbury

برچسب‌ها

HDTV
hdtv
720p
720
x265
HD
x264
HEVC
2CH
تاریخ انتشار: 2020-11-18
تعداد دانلود: 31
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫الو؟

‫چی؟

‫الان میام اونجا

‫ببخشید، قربان. چه کار دارین؟

‫خدمات هتل مدیکال

‫یه تماس از طرف مشتری داشتیم ‫که گزارش حالت تهوع و استفراغ رو داد

‫یه متهم فدرال دارم ‫که در بازداشت خونگیه

‫دستور داریم تمام فعالیت‌های ‫ساختمون رو زیرنظر داشته باشیم

‫این مهمان یه بازرس ‫سازمان ملل ـه که فکر میکنه...

‫شاید در معرض مواد هسته‌ای قرار گرفته باشه

‫سلام؟

‫خدای من. از تب داره میسوزه

‫در مرحله‌ی اولیه‌س

‫پس میگی در معرضش قرار گرفته؟

‫باید بره بیمارستان!

‫تنفس ملتهب. نبض ضعیف

‫باید به دستگاه وصلش کنین

‫میای؟ واگیرداره، درسته؟

‫آره. مثل خنده ‫اگه خنده بتونه تو رو بکشه

‫وارد شدیم

‫تو دیگه کدوم خری هستی؟

‫اومدم از اینجا ببرمت بیرون

‫کی تو رو فرستاده؟ کوتز؟ برایسون؟

‫باید الان بریم. امیدوارم ‫از ارتفاع نترسی

‫برو تو. سپر الکترومغناطیسی

‫تا پلیس فدرال نفهمه ‫پابند نظارتی‌تو باز میکنیم

‫خب، چطوری از پلیسا رد بشیم؟

‫تا وقتی اتاق آلودگی‌زدایی نشده ‫هیچکس نه بره تو و نه بیاد بیرون

‫فهمیدی؟

‫هی! هی!

‫بریم! بریم! بریم!

‫همونجا وایستین!

:مترجم High bury

‫- کی این اتفاق افتاد؟ ‫- کمی بیش از دو ساعت قبل

‫- دو ساعت؟ ‫- نمیخواستم بهت زنگ بزنم...

‫تا مطمئن بشم خبر خوبی دارم

‫- خوبه ‫- چقدر خوبه؟

‫فکر کنم راحت میشه گفت...

‫همون آدمی شده که قبلا بود

‫سلام، دام. تحت فشار قرار گرفتی

‫کاتارینا به طرز قابل توجهی نیرومنده

‫مثل فرانسه که از خط ماژینه در...

‫حمله‌ی آلمان محافظت میکرد

‫هنوز چیزی که دنبالشه رو پیدا نکرده

‫زندانی‌ت کرد و نزدیک بود

‫باعث شد برم تو کما

‫بازم هست؟

‫یا در روز هفتم استراحت کرد؟

‫باید استراحت کنی

‫پس بازم هست

‫تشنج از بین رفته، ‫اما دکتر میگه...

‫باید آروم باشی و ‫استراحت کنی تا همینطوری بمونی

‫مسئله الان ماشاست، نه؟

‫میدونه ایلیا نیستم

‫پس میدونه که بهش دروغ گفتم

‫الیزابت رسید

‫هر دو یه چیزو میخوایم

‫با کمک اون، بهش میرسیم

‫اعتماد ماشا رو میخوام ‫داشتمش

‫به لطف تو، دیگه ندارمش

‫بیمار چطوره؟

‫خسته. فقط به استراحت بیشتری نیاز داره

‫یه پرونده داریم که باید ازش حرف بزنیم

‫- روانوک؟ ‫- آدما رو ناپدید میکنه

‫مثل مدی تالیور

‫بانکدارش اینو بهت گفت؟ ‫با اون قرارداد داشته؟

‫به دستور اون، بانکدار...

‫پول رو به حسابی در فیلادلفیا ‫که روانوک کنترلش میکنه، منتقل کرده

‫لرزش‌هات از بین رفتن

‫درسته

‫اما وضعیتی که درش هستیم نه

‫میخوام روی روانوک تمرکز کنی، نه من

‫میتونی؟

‫ژنرال کانی از دست نیروهای آماده‌ی نبرد در اوگاندا...

‫فرار کرد

‫آچمیز گوچیایف...

‫293نفر رو در بمبگذاری آپارتمان کشت...

‫که باعث جنگ دوم چچن شد...

‫و بعدش دیگه دیده نشد

‫هر دو ناپدید شدن، با کمک...

‫مردی که اسم خودشو روانوک میذاره، فرار کردن

‫روانوک. مثل همون مردمی ‫که به طرز مرموزی ناپدید شدن

‫چه بامزه. اسمی هم داریم؟

‫اسمش یا موقعیتش رو نمیدونیم...

‫یا حتی اصلا زنده هست یا نه

‫ردینگتون میگه روانوک یا مرده یا اسیر شده...

‫اما عملیات تازه ‫در پنسلوانیا یه چیز دیگه میگه

‫باور داریم که روانوک اینه

‫این یارو رو میشناسم

‫بعد از یازده سپتامبر دستگیر شد...

‫چون افراد القاده رو از ‫کشور فراری داده بود

‫اگه در سیستم ماست، حتما هویتش رو داریم

‫اثرانگشت و دی‌ان‌ایشو داریم

‫میدونیم که یه زخم واضح روی گونه‌ی راستش داره

‫اما اسمش رو نمیدونیم

‫مقامات در زندان چین‌چنگ ‫لیستی از اسامی مستعار دارن...

‫اما قبل از فرارش هیچ چیز قابل استنادی نداشتن

‫از چین‌چنگ فرار کرده؟

‫در مورد عملیات پنسلوانیا برامون بگو

‫لو پاسترناک. از مافیای روس

‫از یه هتل در فیلادلفیا ناپدید شده...

‫در حالی که در بازداشت خانگی ‫به اتهام قتل و منتظر دادگاه بوده

‫پس یه تیم بفرستین اونجا تا دنبالش بگردن

‫باید بدونی ردینگتون به این دلیل این پرونده رو بهمون داده...

‫چون نفر بعدی که رونواک قراره ناپدید کنه...

‫مدی تالیوره

‫چی؟ فکر میکردم مرده

‫آره. نه. نمرده

‫چرا بهمون نگفتی؟

‫چون اون اصلا مدی تالیور نیست

‫مادرمه

‫یه لحظه وایستا

‫زنی روبه‌روی خونه‌ات بود...

‫یعنی زمانی رو با مادرت گذروندی...

‫اونم بعد از این همه سال

‫آره، وانمود میکرده یکی دیگه‌س...

‫و سعی کرده خیلی ‫از آدمایی که بهشون اهمیت میدی رو بکشه...

‫اما بازم، یعنی باید خیلی...

‫معنادار بوده باشه؟

‫ردینگتون میدونه داره ازت میخواد...

‫به گرفتن مادرت کمک کنی و اگه کمک کنی...

‫شاید حکم اعدام براش صادر بشه؟

‫آره. فکر کنم میدونه

‫و منم میدونم

‫واقعا؟ چون حق با پارکه

‫شاید جون مادرت در خطر باشه

‫و اگه این کار رو بکنیم...

‫باید به ما وفادار باشی نه اون

‫میتونی همچین قولی بهم بدی؟

‫بله. میتونم

‫باشه، پس. راه بیافتین

‫- چطور همچین حرفی بهش زدی؟ ‫- چون حقیقته

‫نمیخوای به مادر خودت بگی...

‫که داریم میایم سراغش؟

‫مجبور نیستم. خودش میدونه

‫صبر کن، چطوری؟ کی بهش گفته؟

‫فرصت داشت نذاره ردینگتون...

‫با بانکدارش روبه‌رو بشه و ازش استفاده نکرد

‫چرا استفاده نکرد؟

‫اصلا نمیدونم

‫چون باعث میشه راحتتر پیدا بشه

‫مغز متفکر پشت فرار من کیه؟

‫روانوک

‫هر کسی که هستم حسابی پولدارش میکنم

‫تنها پاداشی که میخواد ‫اینه که همونجا وایستی

‫باشه. حتما. اینجا چه خبره؟

‫نه. نه

‫دیر متوجهش شدم

‫دو تا مامور رفتن تو و سه تا اومدن بیرون

‫وقتی رسیدم اونجا پاسترناک تو آمبولانس بود

‫میشه آدمایی که بردنش رو شناسایی کنی؟

‫شناسایی‌شون کنم؟ فکر کنم زدمشون

‫به کسی شلیک نکردی ‫شاید خطا زدی

‫شاید. اما دو بار ‫به عنوان تک‌تیرانداز رفتم افغانستان

‫خطا نمیزنم

‫آرام اینو از ‫فیلم دوربین‌های هتل فرستاد

‫- شیشه ضدگلوله ‫- آره و زرهی

‫و ببین چقدر ارتفاعش اومده پایین

‫یه آمبولانس زرهی

‫بهت گفتم خطا نمیزنم

‫هر کسی که آمبولانس رو ‫زره‌پوش کرده برای روانوک انجامش داده

‫شاید اون بدونه کجا پیداش کنه

‫به مرد کلاه‌پوش پیام میدم

‫اگه کسی بدونه ‫کی آمبولانس زره‌پوش درست میکنه...

‫خود اونه

‫معنای این کار چیه؟ ‫خیال کردی کی هستی؟

‫جالب اینجاست که لی چین یون زغال اخته خورد...

‫در هر روز زندگیش...

‫و گفته میشه که تا سن 256 سالگی سالم و سرحال بود

‫از 1677 تا 1933

‫تصور کن!

‫میتونسته هم با نیوتن و هم با اینشتین شام بخوره

‫البته جدا از هم

‫الیزابت پیام داده و از ‫یه وسیله زره‌پوش خاص حرف زده

‫شماره‌ی ادواردو بده و بگو شاید...

‫ادی عزیز رو راضی کنه ‫تا اونو به حرف بیاره

‫به افتخار جاودانگی

‫همکارم با دربان...

‫ساختمون تو حرف زده

‫و دربان گفته آپارتمان طبقه پایین...

‫تازگی به قیمت 4.6 فروخته شده

‫و یکی دیگه هم در بازاره

‫اما شک دارم هیئت مدیره درخواستت رو تایید کنن

‫تعجب میکنم درخواست تو رو تایید کردن

‫یا نکنه نگفتی نقشت...

‫در فرار روانوک از اسارت چی بوده؟

‫فکر کنم خیلی از آپارتمان‌های پارک اونیو...

‫رو هموطنان تو خریدن، اما شک دارم هیچکدوم...

‫یه رییس زندان سابق چینی باشن

‫چی میخوای؟

‫چی میخوام؟

‫سالها پیش، تو تاکسی بودم...

‫داشتم میرفتم یه سر تا کالون سیتی

‫باید حوالی سال 98 یا 99 بوده باشه

‫تازه فرودگاه کای تاک رو بسته بودن...

‫و همه چیز از فرودگاه جدید و بزرگ...

‫بین‌المللی هنگ‌کنگ رفت‌وآمد میکرد

‫خیلی عظیم بود

‫بزرگترین ترمینال مسافری در دنیا رو داشت

‫با پرواز باری اومدم...

More Farsi Persian subtitles for The Blacklist

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left