نخستین 200 خط.
تيم ترجمه TvCenter
خيلي ممنون که دعوتمون کرديد
خب، ممنون که تشريف آوردين
ميخوام بهتر بشناسمت، کوين
آره، منم همينطور
خدافظ
هي
شماها همسايه جديد هستيد؟
اها
به مريکل خوش اومديد
ممنون
تا وقتي که نرفتم، بازش نکن، باشه؟
چرا نکنم؟
چون بهترين هديه ايي هست که تاحالا گرفتي
و نميخوام توش نشونه ايي ببيني
تولدت مبارک بابا
تا 11 برگرد - باشه -
خدافظ، عزيزم
خدافظ
کمربندت رو ببند
نکن
خواهر و مادر
چقدر؟
مرده بودي؟
8 ساعت
هنوز با تو هست؟
پتي؟
نه، رفته
پس کار کرد
تو من رو دفن کردي؟
پدربزرگم بهم گفت
اونم مرده
متاسفم
...جايي که رفتي
بهت کمک کرد؟
آره، خيلي بهم کمک کرد
چجور جايي بود؟
....مثل
يه هتل بود
يه هتل؟
آره
خواهرم رو اونجا ديدي؟
نه
يه جاي ديگه ديدمش
بايد با پدرت صحبت کنم
از کي بيداري؟
يه مدتي هست
قهوه ايي توي قهوه جوش نيست
چي ميخوري؟
به کليسا ميري؟
چرا بايد اين کار رو بکنم؟
14ام اکتبر هست
بايد به خاطر بياريم
من نميخوام به خاطر بيارم
جان، بازش کن
بازش کن يا من ميکنم
هديه تولد من هست و من هر وقت اماده باشم بازش ميکنم
!صبر کن
چ...چيه؟
پيداش کرد
نه، نکرد
چي؟
شبي که ناپديد شد من اينجا بودم
وقتي که تو مايکل رفتيد دنبالش بگرديد
تمام مدت داشت جير جير ميکرد
بايد يکي ديگه رو گرفته باشه و توي جعبه کرده باشه
و اونوقت چرا بايد همچين کرده باشه؟
چون تو ول کن نبودي
کون لقت، اريکا
جان
چي شده؟
....اثر دستي که روي ماشين اريکا موقع ناپديد شدن بود
خب؟
ميدوني ما بهت گفتيم وقتت رو تلف ميکني
که بخواي مطابقش رو با افراد توي شهر پيدا کني؟
تلف نميکردي
سلام
عليک
تو کي هستي؟
لوري
گاروي، تو کي هستي؟
من جان هستم، همسايه بغل کوين خونه هست؟
....نه، اون
چه خبره؟ - سلام، جيل -
دنبال پدرت ميگردم - چر؟ چي شده؟ -
لازمه باهاش صحبت کنم
ميدوني کجاست؟
نه، ولي مطمئن هستم که برميگرده
مطمئني؟
چي؟
مطمئني که برميگرده
اون قطعاً برميگرده
تطبيق اثر؟
البته
ميخواي صحبت کني بايد بريم داخل
نه، بايد جايي بيطرف بريم صحبت کنيم
باشه - ما ميرسونيمت -
همه چي مرتبه
همين جا بمونيد
همه چي مرتبه
تو با اون چيکار ميکردي؟
فقط به هر چي که ميگه گوش کن
من چيزيم نميشه، همين جا بمونيد
کجا بودي؟
پيش پدرت
فکر کنم بهت گفتم که ديگه اونجا نري
نميرم
ميخواي به کليسا بري؟
برو داخل و لباس عوض کن
جيل
تو در نهايت مجبوري باهام صحبت کني
چي گفتي؟
گفتم تو مجبوري باهام صحبت کني
من بايد باهات صحبت کنم؟ - ميدونم -
ميدونم حقم هست و ميدونم تو عصباني هستي
!نه
هيچ کوفتي تو نميدوني
ميدونم پدرت الان اوضاع ـش روبه راه نيست
....اون
مشکلات جدي داره، جيل
و مطمئن هستم تو هم اين رو ميدوني
من اينجا اومدم دنبال برادرت بگردم، باشه؟
و پدرت ازم خواست بمونم
ازم کمک خواست
من ازت هيچي نخواستم
جيل، اين خونه تو هست
و اگر تو اراده کني، من ميرم
همين الان ميرم
اون گفت که بايد بمونيم
ببخشيد
باشه
خيله خب، باشه محکم بشين
ميخوام لوله غذا رو پيدا کنم و هممون ميتونيم از اينجا بريم، باشه؟
بفرما! دقيقاً همونجايي بود که مت گفت
خيلي سريع عوضش ميکنم، باشه؟
باشه، باشه
يکم موسيقي چطوره؟ موسيقي ميخواي؟
بزار امتحان کنيم، باشه
ميدونم، منم از اين خوشم نمياد
بهتر شد - اون خونه خواهرت ميمونه -
بهتر شد - اون برنميگرده -
اکتبر، هميشه ميدوني واسش سخت بود
باورم نميشه چهار سال شده
کسي رو از دست دادي؟
دختر کوچيکمون، املي
چند سالش بود؟
14 ماهه
تازه داشت به حرف زدن مي افتاد
قبل از بچه هاي هم سن و سالش
همه جا پُزش رو ميدادم
خب، اين کاريه که پدر سربلند ميکنه
ميتونم بپرسم چي شدش؟ چرا زنت ـتون ترک ـتون کرد؟
من يه بچه ديگه ميخواستم
و زنت ـتون؟
گفتش خيلي بهش اسيب ميزنه
منم بهش گفتم ميتونيم از نو شروع کنيم
يه زندگي جديده
بهمون کمک ميکنه، ميدوني، فراموش کنيم
ميدوني چيه اندي؟
من مجبورم تو اين قضيه طرف زنت رو بگيرم
اون آماده نبود
اون چيز تو وجود همه ماست
مکانيزمي که بهمون اجازه ميده عاشق بشيم
براي زنت ديگه از بين رفته بود
و يه بچه جديد اين رو درست نميکنه
ولي ميدوني چي ميتونه درست کنه؟
مسيح
هر چي باشه، اون کسي بود که واقعاً عروج کرد، درسته؟
اين رو درستش کن، مسيح
آره، اشکالي نداره
هيس، هيس، هيس
نورا
تو اينجا چيکار ميکني؟
مت کجاست؟
خداي من
سلام
سلام
مت
اين واقعي هست؟
واقعي ـه؟
واقعي ـه
!خدايا
ممنونم خدا
تو حالت خوبه؟
يکم گيج شدم، ولي خوبم
بايد همين الان برش گردوني
چي؟ - مري گوش کن -
....تو نميتوني اين بيرون باشي، اين
بايد همين الان به شهر برگردي
خيله خب، پس بريم
نه، من نميتونم
بايد همين الان برش گردوني
اين بيرون امن نيست، بخاطر بچه ميگم
چي؟
بهش نگفتي؟ - فکر کردم تو نميخواي که من بگم -
حامله ام؟
مري، يادته
....شبي که بيدار شدي، ما
سکس داشتيم؟ - آره -
البته که يادمه
No comments yet. Be the first to leave one.