نخستین 200 خط.
خیلی خوب رقصیدی
اگه پیشنهاد بخشدار ما رو قبول کنی
و هفتهای یه بار بیای به مهمونخونهمون، کار بیشتری گیرت میآد
لطفاً همینجا نگه دار. هی! ماشینو نگه دار
تو برو خونه، منم زود میآم
به طرف مهمونخونه
لاچی، بیداری؟
هی، لاچی؟
هان
لاچی
قربان، لاچی
کلانتری راماچاندراپورام
جناب سروان؟ هی! بزن به چاک
چه اراجیفی! باید پولو میگرفتی و دهنتو میبستی
واسه چی اومدی اینجا؟ حداقل شکایتمو ثبت کنین
من هیچی رو ثبت نمیکنم! برو
احمقها! هیچ رقمه تو کتشون نمیره
صبح بخیر! صبح بخیر
انگار امروز دیر کردی
آره بابا، امروز حسابی دیرم شد
خداحافظ. فعلاً
بیا، این آرتی رو بگیر. اینم شنگرف
ای وای
بازم خورش؟
از بس یه چیز تکراری خوردم خسته شدم
آره دیگه. تو که هیچوقت از نون خوردن خسته نمیشی. ولی غذای خونه خیلی کسلکنندهست
سلام
پِخ
چه خبر؟
هر روز همین واکنش
چطور؟
عجب ثباتی
چرا دیروز جواب تماسمو ندادی؟ سرت شلوغ بود؟
آبجی، من زندگی پرماجرایی دارم. تو درک نمیکنی
ولی واسه چی زنگ زدی؟
اون مطالبی که دیروز فرستادیم رو تایید کردن؟
خندهداره! چه فرقی میکنه؟
آخرش همونی رو انجام میدیم که اونا میخوان
آبجی. به خودت بیا
بیا یه پادکست راه بندازیم. رئیس خودمون میشیم
هر جوری که دلمون بخواد ضبطش میکنیم
من اطلاعات رو جمع میکنم، باشه؟
بیا با هم شریک بشیم؟
آبجی
آماده! سکوت
سه، دو، یک! حرکت
به برنامهی «ایدی گورام» خوش اومدین
برادرزاده عاشق زنعموش میشه و عموشو میکشه
یه علاقه چطور به قتل ختم شد؟
دلیلش؟ عشق
طبیعیه که یه برادرزاده به زنعموش علاقه داشته باشه
اما اگه این موضوع از حد بگذره چی؟
اگه از خط قرمزها رد بشن چی؟
اگه این صمیمیت به زیر پتو کشیده بشه
آقا، این متن من نیست. کات، کات
خانم، آقای راویکانث این متن رو تایید کردن
وقت نداریم. ادامه بده. همونی که نوشته شده رو بخون
بذار بعداً به نگرانیات رسیدگی میکنیم. خواهش میکنم! ادامه بده
شبکه ناویا
چهار ساله که اینجا کار میکنم
من یه خبرنگار لایقم، آقا
کی منکرش شده؟
پس بذارین کارمو انجام بدم، آقا
چیزایی که ما روایت میکنیم فقط یه مشت داستان ساده نیستن
توی هر کدوم از این جنایتها، یه زندگی از دست رفته
ما باید مردمو آگاه کنیم
«عشق به بوسه ختم شد. به زیر پتو کشیده شد.»
داریم چیکار میکنیم؟
دیگه کافیه، ساندیا
دیگه نمیتونم تحملش کنم
خانم، بفرمایین قهوه
هی
بخور
دونههای مخصوص بالیه
چرا نگرانی؟
از کارت خوشت نیومد و استعفا دادی. چرا انقدر بهش فکر میکنی؟
تو انتخابت رو کردی
مگه چند نفر جرئتشو دارن؟
منو نگاه کن. شغل آیتی رو با یه کافه عوض کردم
میدونی، آخر ماه که وقت قسطها میرسه، آدم استرس میگیره
و از دل همون، اشتیاق بیرون میآد
آمار، لطفاً سعی نکن بهم انگیزه بدی
اصلاً حوصلهشو ندارم
باشه
خوبه
برنامهت واسه بعداً چیه؟
میخوام یه پادکست راه بندازیم
بله، بله
بالاخره! میدونستم
میتونم رئیس خودم باشم. و روی محتوا کنترل داشته باشم
فکر کنم انجامش بدم
شروع کن! منتظر چی هستی؟
تیم یا چیزی لازم داری؟
هوم؟ چی؟
فکر نمیکنم تیم بخوام. فقط یه میکروفون و یه لپتاپ
ولی یه شریک واسه جمعآوری مطالب لازم دارم
ترجیحاً کسی که دو سال سابقه کارآموزی داشته باشه
از کجا یه نفرو پیدا کنم؟ ممنون آبجی
تبریک بابی! قهوه امروز مهمون توایم
آبجی! از حقوقم کم کن
باشه. فعلاً بچهها
هی، گوشوارههام یادت نره
کدوم گوشوارهها؟
هفته پیش گوشوارههای طلامو بهت قرض دادم، یادت نیست؟
عکسشو برات میفرستم
باشه، باشه
خداحافظ بابی! فعلاً
حالا که شریک پادکست پیدا شد، پست منو به عنوان شوهرت تایید میکنی؟
ایش! اول توی مصاحبه قبول شو. بعد از فردا تصمیم میگیریم
حتماً
تو عصر سشوار، آخه چرا اینجوری! چشمام داره میسوزه
خب چشماتو ببند
مگه من حرفی از طبقه اجتماعی زدم؟
مگه سکوت نکردم؟
تازه دو سال هم کوچیکتره
هیچکس به نگرانیهای من اهمیت نداد
باشه مادربزرگ، ما بدون تو میریم
آخ! چرا نیام؟
مگه پریانکا با نیک جکسون ازدواج نکرد؟
مگه تندولکار با آنجالی ازدواج نکرد؟
چارهای نیست جز اینکه با مد روز پیش بریم
باید خودمونو بهروز کنیم
هنوز حاضر نشدی؟ تموم شد
عجله کن مادرشوهر. پنج دقیقه دیگه
این النگوها رو بنداز. تو موهاش هم گل بذار
یه بار سعی کن مثل یه دختر رفتار کنی
مگه برات گوشوارههای بزرگ نگرفتم؟ چرا این کوچولوها رو انداختی؟
جواب نمیده
کی؟ بابی
مگه همین نزدیکیها زندگی نمیکنم؟ برو بگیرشون
اون مگه اصلاً کی زود بیدار شده
ولش کن. داره دیر میشه
این رفتارای عجیب واسه چیه؟
مامان ازم خواست ادای خجالتیها رو دربیارم
چرا همون کاری رو نمیکنی که بهت میآد؟
جرئت نداریا
خاله، زحمت کشیدین، لازم نبود
ای عزیز دلم! این واسه خوشآمدگویی به این خونهست
اینو بگیر. بندازش
خوشت اومد؟
میتونم باهات بیام سر صحنه؟
تا حالا سر صحنه نبودم
هوم. حتماً
میتونیم دوستات رو هم دعوت کنیم
دوستیهای زنونه بعد ازدواج کمرنگ میشن
من خیلی زود ازدواج کردم، قبل از اینکه فرصت کنم دوستیهای عمیقی بسازم
بعدش هم آمار به دنیا اومد و شروع کردم به مراقبت از اون
زمان مثل برق و باد گذشت
بعد از ازدواج پیشت میمونم، مگه نه؟ بیا با هم دوست باشیم
دیگه رفع زحمت میکنیم
نگران بودم که از یه طبقهی دیگه باشن
ولی خانوادهی خوبین
این انتخابِ ساندیاست
آقا
خانم
خانم بابییه
خانم
باید بیاین، خیلی فوریه
فوریه خانم
تا برسم سر کار... ساندیا، صبر کن
نمیفهمم چه اتفاقی داره میافته
صبر کن! لطفاً بیا اینجا
اینجاست خانم. صبر کنین
آلیولو. ساندیا، صبر کن
ساندیا! کجا داری میری؟
ساندیا، وایستا
دیشب دو نفر توی محلهی برینداوان کشته شدن
این زوج غرق در عشق و عاشقی بودن که یه غریبه بهشون حمله میکنه
اون به دختر تجاوز کرد و هر دوشون رو کشت
تحقیقات پلیس در جریانه
افسر پرونده اینجاست. بذارین از زبون خودش بشنویم
جناب سروان، بهمون بگین چه خبره؟ یه لحظه اجازه بدین
آقا، مظنونی دارین؟ برین کنار، برین کنار
آقا
هی، تو کی هستی؟
عرفان! نمیدونی نباید صحنهی جرم رو آلوده کنی؟
قربان
بفرستشون بیرون
خانم، خواهش میکنم
هر چی زودتر گزارش کالبدشکافی رو بگیریم بهتره
چشم قربان
محض اطمینان، با تیم سمشناسی هم تماس بگیر. حتماً قربان
به به، چه شود
اونجا رو ببینین قربان
الکل و سکس! بعدش هم گناه رو بندازین گردنِ شیطون
پلیس مشغول کاره. میتونین ببینین که تحقیقات داره انجام میشه
همهچیز رو با دقت چک کن. حتماً قربان
به خانوادهشون خبر دادین؟
بهشون اطلاع دادیم قربان. تو راهن
ایشون اولین کسیه که جرم رو گزارش کرده
تو اولین نفری بودی که دیدیش؟ نه، خدمتکار دید
پس تو اینجا چیکار میکنی؟
بابی دوست منه
اون مجری برنامهی تلویزیونی «ایدی گورام»ـه
اوه
جنایتهای واقعی رو هم پوشش میدین؟
ما یه پرونده داریم که باید حلش کنیم. لطفاً برید
وگرنه چطوری میتونین برنامه رو اجرا کنین؟
آقا
سرنخی پیدا کردین؟ قتلها چطوری اتفاق افتادن؟
No comments yet. Be the first to leave one.