نخستین 139 خط.
گویی که انسانیت میرفت تا .توسط شیاطین نابود شود
.اما شخصی همه را نجات داد
،او را پادشاه شیاطین خواندند .و تبدیل به افسانه شد
وتو از چشم سوم ...وعضوی از سازمان موسوم به
چشم خورشید نیمه شب که ،هدفش نابودی پادشاهی شبدر است
.به معبد زیرآبی وارد شدند
او به قدری قوی بود که آستا و یارانش .در برابرش از پا در آمدند
!کاهونو
!ولش کن
اما نوئل با سماجت به مبارزه با وتو پرداخت
!تا از دوستانش محافظت کند
!من نوئل سیلوا از چشم خورشید نیمه شب هستم
به چه جراتی به دوستانم صدمه زدی!؟
!جادوی آفرینش آب: غرش اژدهای دریا
!موفق شدم
به نظر میرسید که حملهی نوئل بالاخره ،وتو را شکست داده
!اما مبارزه همچنان ادامه داشت
.عالی بود... تونستی منو بیدار کنی، آدمیزاد
اون چشم دیگه چیه؟
...جادوی حیوان اسطورهای
!ا امکان نداره
لا؟
.باها! من میرم کمک
.شماها برید به مردم رسیدگی کنید
باها؟
این مانای وحشتناک چیه از ته اقیانوس حس میکنم؟
یعنی همون حیوونس؟
.نه، این بدتر از این حرفاس. حیوونی نیست
!این هیولاس که خیلی قویتر از حیوونه
این مانای خوفناک چیه؟ ...تا حالا چیزی مثلش حس نکردم
قدرت لرد وتو به تو ربطی داره؟
تو حتما داری سعی میکنی .از من فاصله بگیری
وتو؟
.یکی از کسایی که کاپیتان گفت
از چشم سوم، قویترین گروه ...چشم خورشید نیمه شب
یعنی وارد معبد شده؟
.ولی بد به حالت
.همین جا کارت تمومه
.میخوام همهی جادوت رو از وجودت بکشم بیرون
.امکان نداره
!الان شکستت میدم و دوستانم رو پیدا میکنم
...این یارو
شبیه کسایی شده که مادر بزرگم .داخل قصهها میگفت
خیلی وقت پیش شیاطین داخل این دنیا .زندگی میکردن
میخواستن این دنیا و تمام جادوش رو .از آن خودشون کنن
قویترینشون یک جادوی ممنوعه استفاده کرد
.و تبدیل به یک شیطان با قدرت فوق العاده شد
. میخواست نسل بشر رو نابود کنه
کسی که در مقابلش ایستاد به پادشاه جادوگر .معروف شد
.این یارو شبیه یکی از شیاطین اون قصه س
!ناپدید شو
...جادوی حیوان اسطورهای
...اژدهای آبی
!اون طلسم قبل همه جادوم رو کشید
!آستا
!بچه جون
...هنوز نه
!غلط کردی
!ما هنوز سر پاییم
!هنوز نه؟ آره هنوز مونده
!حالا بهت ناامیدی حقیقی رو نشون میدم
تنها سلاح
میخوای چکار کنی؟ .نمیتونی از اینجا بری بیرون
!نمیتونم تنهاشون بذارم
!بی فایدس، بی فایده، بی فایده
.بهت که گفتم
:هیچکس تا حالا از جادوی فضای من فرار نکرده .گوی دنیای متفاوت
عوضی! یالا بذار بیام بیرون وگرنه !بعدا پشیمون میشی
فهمیدی؟
میشنوی؟
!یالا جوابمو بده عوضی
اووه، چه ترسناک شدی، نه؟
به چی میخندی؟
!بعدا میزنم دهنت رو سرویس میکنم
!دیگه فرصتی که بهت دادم گذشت
...وااو
!دیگه میکشمت
.پسر این یارو خیلی خشنه
!جادوی حشره: وز وز حشره
نفهمیدی؟ میخوای از یک سنگ خون بمکی!؟
!این صدا داره دیوونم میکنه
.چی شد؟ انگار بد نیش خوردی
جادوی حشره: مکندهی مانا
.ببینم چقدر میتونی دووم بیاری
...میخوایم شوالیههای جادویی رو نابود کنیم
تا ما چشم خورشید نیمه شب !به هدف بزرگمون برسیم
نمیتونی فرار کنی؟
د دستم حرکت نمیکنه؟
مطمئنی فقط دستته؟
چی شد؟
.چون اومدی نزدیکترم
،اگه خیلی دور بودی
.نخهام با امواج صدا دور میشدن
بهت که گفتم، نه؟ که شکستت میدم و .دوستانم رو نجات میدم
...ع عوضی
جادوی نخ: عروسک رقاص
!بدنم خودش داره حرکت میکنه
!کثافت
!تا جایی که میخوای جادو مصرف کن
.ولی باید باهاش کنار بیای
...جادوم... داره از بین میره
خوبه. این همه مانا که خرجت کردم رو .باید ترمیم کنم
...خب، دیگه
.منتظرم باشید
،تعجب میکنم هنوز میتونی بایستی .بچهی ضد جادو
.ولی فایده ای نداره
با این بدن آش و لاشت میخوای چکار کنی؟
...مانای سرشار من
داره التماسم میکنه که ناامیدی حقیقی .رو نشونت بدم
آستا... خیلی آسیب دیدی. چطور بلند شدی؟
.کاهونو... با آخرین ذرهی جادوش منو مداوا کرد
هان؟
...با یک آواز نامحسوس
.یکم یکم
...کاهونو
میخوام این یارو رو دهنشو سرویس کنیم .گلوی کاهونو و پای کیاتو رو درمان کنیم
هان؟
.آخه، اون هم تونست یک دستش رو ترمیم کنه
!مطمئنم یکی با چنین جادویی پیدا میشه تا خوبشون کنه
...راستی، نوئل
...اون طلسم سنگینی که انجام دادی .کمک کرد تا روی پاهام بایستم
!واقعا کارت عالیه
!باقیش با من
!آستا
!نه نه نه نه !نه نه نه نه
چی میگی برا خودت آستا!؟
!نه نه نه نه !نه نه نه نه
چی داری میگی برا خودت، آستا!؟
باقیش رو بسپاریم به تو؟ نمیبینی حال خودتو!؟
این طوری چکاری ازت بر میاد؟
بخصوص جلوی موجودی مثل اون!؟
...بماند که
.بذار معرفیشون کنم
اینها سه نفر از قویترین های .چشم خورشید نیمه شب هستن
قویترین؟
.بله... در مبارزه، حتی از من هم بهترن
!چشم سوم
از تو هم قویترن؟
چشم سوم، هان؟
No comments yet. Be the first to leave one.