هماهنگ با نسخه‌های زیر

Game Rai Game Rak 2011 All Episodes
ناشر Rahpooyan
مترجم: مهدیس

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2018-02-17
تعداد دانلود: 26
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 107 خط.

چیه فاح؟ - !مور مریضه -

خودش زنگ زد بهت گفت؟ - آره -

من الان خونه مورم...امشب برنمیگردم خونه...میمونم از مور مراقبت کنم

خیلی خوبه که میمونی ازش مراقبت کنی...حالا واسه چی زنگ زدی به من بگی؟

اصلا نگران مور نیستی؟...اون بخاطر تو ضربه خورده و مریض شده

یه جوری حرف میزنی انگار تقصیر منه؟ - مگه اینجوری نیست؟ -

بیشتر از این چیزی بهت نمیگم...اگه فردا وقت خالی داشتی...لطفا بیا یه سر به مور بزن

فاح دیشب نیومد خونه...رفته خونه ی مور خوابیده

جلسه ارائه الانه که شروع بشه...بریم

صبرکنید چارلی خان...میشه امروز منو برسونید؟

خانم پرای...گل کارا الان رسیدن

شما برید به گل کارا سر بزنید...من میرم بقیه قسمتا رو بررسی میکنم

پرای خانم! لطفا از این طرف

سهات - بله چارلی خان؟ -

خانم فاح هنوز نیومده؟ - هنوز نه. دارم بهش زنگ میزنم -

تلفنو بده من...خودم بهش زنگ میزنم

تلفنتو بده من. خودم باهاش تماس میگیرم - بله. بله. بفرمایید -

...ولی شما هم تلفن دارینا...خب

زنگ زدم بیمارستان واست مرخصی گرفتم

بعد از این که خوردنت تموم شد...بی زحمت قرصاتو بخور

ممنونم فاح

من دیگه باید برم...اگه حالت خوب نبود هر موقع بود بهم زنگ بزن - باشه -

با احتیاط برون

بله سهات خان - تمام شبو پیش دکتر مونده بودی ولی واست کافی نبود -

حالا میخوای تا لنگ ظهر اونجا بمونی؟

چارلی خان...این بی احترامی به من و مور رو تمومش کنید

مگه غیر از اینه؟

حتی اگرم درست باشه...هیچ دخلی به شما نداره

ولی تو زن منی. چجوری این به من دخلی نداره؟

هر چند بارم که بخوای واست تکرار میکنم که من زن تو نیستم - پس نکنه زن دکتر واتانایی؟

مور آدم خوبیه. یه جنتلمن واقعیه...نه یه فرصت طلب مثل تو

الو؟

الو؟

چرا همون لباسای دیروزی رو پوشیدی؟ - راست میگه -

داستانش طولانیه...بعدا واستون تعریف میکنم...اول میرم واسه تمرین قدم زدن

وایسا کنار

هی! وایسا

نکن جیمز

حالا چیکار کنیم؟

ولم کن چارلی خان

ولم کن

اگه بهم دست درازی کنی...جیغ و داد راه میندازم کارمندات بفهمن...که رئیسشون چقدر عوضی، منحرف و نامرده

حالا که اینطوره، منم زنگ میزنم به خواهرت...و بهش پیشنهاد ازدواج میدم

اونوقت من هم شوهر خواهرت میشم...هم شوهرت...خوب نیست فاحلادا؟

این تیشرتو بپوش...اگه بقیه ببینن همون لباس دیروز تنته...تصور بدی راجب ارائه سون سیز پیدا میکنن

چرا هنوز وایسادی؟...میخوای من واست عوضش کنم؟

گلارو هرجاهایی که بهتون گفتم بچینید - چشم -

فاح همین الان اومد اینجا - خوب که چی؟ -

چارلی خان فاحو کشیید برد

بنظرم بهتره برید ببینید چه خبره

با وجود این که لباساتو عوض کردی ولی این باعث پاک شدنت نمیشه...چون درونت کثیفه

تو با خیلی پسرا خوابیدی...نمیترسی به کلی مرضا مبتلا بشی؟

چیه؟...انقدر ادای آدمای پاکو در نیار...عین یه دختر دست نخورده

فراموش نکن قبلا با من...خودمونی شدی

تو واقعا مریضی

آدم کثیف...تویی

یه دختری که شوهر داره اما با دوست پسر خواهرشم عشق و عاشقی داره...با پسرای دیگه میخوابه...اونم مریضه

من و مور هیچی بینمون نیست...مور بهم احترام میزاره. اون پسر خوبیه...بهترین مرده

حتی اگر بمیری و تو زندگیای بعدیت متولد بشی...به گرد پاشم نمیرسی

دیشب دکتر باهات چیکار کرد؟...واسه همین انقدر تحسینش میکنی؟

!تو

با چارلی خان چیکار کردی؟

هیچی...فقط پام خورد به میز

میرم قدم زدنو تمرین کنم

...من - میرم به کارای بیرون یه سری بزنم -

:::moon shine :و زمانبندی Mahdis.tkd :ترجمه::: @MaMSUBTITLE

مستقیم بیا

آروم راه برو

کاملا لبخند بزن...خیلی زیباست

وسط وایسا...لبخند. لطفا لبخند بزن

به تماشاچیا نگاه کن...بچرخ گل من، بچرخ

بچرخه؟ - بچرخ...چرخ! چرخ...همینجوری! بچرخ -

خوبی فاح؟ - حالت خوبه؟ -

خوبم

با دقت راه برو. نگرانتم

باشه! باشه!...پس اگه خوبی قدم بزن...منو ترسوندی فاح

بیاید بریم سر جلسه

جناب وی - بله! بله!...جانم چارلی خان؟ -

میخوام در مورد یه چیزی باهات مشورت کنم - حتما -

میدونی که...منم بازیگر آگهی سون سیز بودم - درسته -

همینطور طراح خطوط هوایی سون سیز

!درسته! درسته

یادم رفته بود بهش فکر کنم...فقط فکر کردم شما صاحب شرکتین

واسه همین...منم باید کنار...خانم فاح راه برم

تو چی فکر میکنی جناب وی؟

دیگه چی؟ خیلی فکر خوبیه...باید از اول همینکارو میکردیم چارلی خان

عالیه! واقعا عالیه...خیلی خوبه...وای خدای من

خب من باید دوباره طرح بچبنم...پس چند لحظه اجازه بدید فکر کنم...من بهتون قول میدم این نمایش خیلی شگفت آور بشه

بعد از این که کارم تموم شد میام یه سر بهت میزنم مور...چیزی میخوای بخوری؟ واست میخرم

چه سوپی؟

باشه...پس میبینمت

چجوری تونستی تسلیمش بشی؟...اون فقط از یه نفر به دو نفر تغییرش داد هیچ میدونی باید نورافکنای بیشتری بندازیم رو صحنه؟

اون در این حد خودخواهه. کسایی که باهاش کار میکنن کلی دردسر دارن - درسته -

من رئیس شماهام یا شماها رئیس منین؟ - چرا نمیشه عوضش کنیم؟ -

من صاحب شرکتم - راست میگه -

حق با شماست چارلی خان...اگر شما بخواین هر چیزی رو درست کنید یا تغییر بدید، میتونید

چیز دیگه ایم لازم دارین؟ - یه درخت نارگیل میخوام -

درخت نارگیل؟...ما از قبل یه درخت نارگیل داریم

این مصنوعیه...یه واقعیشو میخوام

یدونه واقعی؟...پس زنگ میزنم به صاحب گیاه فروشی

چرا میخوای وقتتو با زنگ زدن به اونا تلف کنی؟...از آدمات استفاده کن

این دونفر که هستن. نیستن؟...نمیبینم کار کنن *رسما نیت کرد سرویسشون کنه*

باهوش! واقعا باهوشید...من واستون ردیفش میکنم

جیمز! تای...همین الان برید یه درخت نارگیل پیدا کنید

نمیخوام دردسر درست بشه. افتاد؟...برید...همین الان برید! بدویید

!برید! برید! بدویید

مطمئنید میخواید تو نمایش با فاح قدم بزنید؟

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left