نخستین 200 خط.
"افسانه آن هيچ است که همه چيز است" فرناندو پسوآ
مقدمه
بذار داخل شوم
امشب ميخوام يه مرد رو بشناسم
در دره من يه نامزد دارم
خب؟
اينجا من زنان رو قبول نميکنم
تو کسي هستي که من انتخاب کردهام
اگر نخوام چي؟
من کسي هستم که تصميم ميگيره
چرا داري ميري؟
من ماري هستم
هيچ انسان فاني نميتونه من رو بشناسه و زنده بمونه
اما تو فرزند خوبي خواهي داشت
اي شيطان ارباب
اي شيطان ارباب
چه شده که اين افتخار نصيب من شده که ماري بهم سر بزنه
اينها دو پسر من از پدري فاني هستند
دو قلو هستن؟ - نه
اما با فاصله چند دقيقه از هم متولد شدن
يه مورد نامعمول
اين يکي که زودتر متولد شده نامش آتارابي هست
اين يکي که چند دقيقه ديرتر به دنيا اومده نامش ميکلاتس هست
چرا من رو داري به فرزندان افسونگرت معرفي ميکني؟
من هيچ غريزه مادرانهاي ندارم
به من چه ربطي پيدا ميکنه؟
تو مگر يه حکيم نيستي؟ - چرا
چون در مدرسه يسوعيون درس خواندم
تو معلمي هستي که بهش نياز دارن
چرا بايد قبول کنم؟
من از تو قدرت بيشتري دارم
چه چيزي باعث ميشه اينو بگي؟
نفست، مانند آن دشمنت، در من يافت ميشود
تو باهوشي
هستم آنچه هستم
پس بايد آنها رو بپذيرم
آنها به خوبي تغزيه و تعليم داده خواهند شد
با من بياييد
انسان تماما آزاده است
گفته شده خدا جهان رو خلق کرده که او قادر مطلق است
و اينکه اگر ما از او فرمانبرداري کنيم نيکي خواهيم کرد
اما مشخصا، تمامش غلط است
بزرگترين قدرت روي زمين مادر شما است چراکه او خير و شر رو منکر ميشود
او کاري رو ميکند که دوست دارد
آنهایی که از من پيروي ميکنن آزاده و خوشبختن
آنها سرنوشت خودشون رو ميسازن
آنهايي که مدعي هستند از فرمان ديگري پيروي ميکنن، بردهاند
تنها مرگ، براي آنهايي که براي تلاشهاشون چيزي به دست ميآورند
دوستان جوان من، انتخاب با شماست
دو برادر
چرا هميشه به جهان زيرزميني ميري؟
منم ميتونم بپرسم که چرا تو به جهان زيرزميني نميري
همينجا هم احساس بدي دارم
اون پايين کسايي هستن که همسن ما هستن - آنها شياطيناند
رفتار دوستانهاي دارند
بعيد ميدونم
باهاشون راگبي بازي ميکنم اربابمون تشويقمون ميکنه تا ببينيمشون
وقتشه ديگه اربابمون نباشه
منظورت چيه؟
الان ديگه مرد شديم
بايد اين مدرسه شبانهروزي رو ترک کنيم و وارد دنيا بشيم
اما اگر اينجا رو دوست داشته باشيم چي؟
بايد چيزي وراي اين رو بشناسيم
ببخشيد
در زدم ولي صدام رو نشنيديد - بيا تو، وقتي دارم کار ميکنم، دوست دارم رپ گوش بدم
برادرم هم با دوستاش گوش ميده
ما در غايت مد هستيم چيکار ميتونم برات بکنم
شما از وقتي من و برادرم کودک بوديم ازمون مراقبت کرديد
کاملا به اين مسئله آگاهم
ما بسيار از شما سپاسگزاريم
خوبه، قدرشناسي چيزيه که ميان جوانان بسيار ناياب شده
اما زمانش رسيده که ما به دنياي عظيمتر بريم
بريد؟
بله
بعد از اينکه تمام اين سالها بهتون غذا دادم و تحصيلتون رو ديدم
بايد بذارم با يه خداحافظي ساده بريد؟
متوجهم که تو، برعکس من، هيچوقت در مدرسه تجارت نبودهاي
اونجا من قانون طلايي رو ياد گرفتم
"تو چيزي رو ميگيري که براش پول دادي" متوجهي که اين قانون در اين مورد الان
چطور عمل ميکنه؟
قبول ميکنم که نميدونم
از اونجايي که شما دوتا هنوز يه پرداختيتون باقي مونده بهم همه چيز رو مديونيد
چي ميخواي؟
ميخوام قرعهکشي کنيد، اينکه کي برندهست و کي بازنده، برميگرده به نوع نگاهتون
بازنده پيش من خدمت ميکنه، تا وقتي که قرض مشترکتون بهم پرداخت بشه
اول نوبت کيه؟
خب انجام بده
اون يکي مال توئه
اول تو آتارابيا
حالا تو ميکلاتس
پس من کسي هستم که ميمونه؟ - بله
آتارابيا، ميتوني همونطور که خواسته بودي بري
نميتونم برادرم رو رها کنم
برادرت ميمونه قرار، قراره
پس من هم بايد بمونم
خوبه، يه دورهي محاکمه خواهد بود و تو بايد قسم وفاداري به من بخوري
نميتونم اينکار رو بکنم
تو ميتوني ميکلاتس؟
مشکلي نيست
پس تو بايد شاگرد من بشي
اما تو آتارابيا
مقام خدمتکار خانگي رو انتخاب کردي
اگر شما ميخوايد
آتارابيا، اونجايي؟
بله ارباب من اينجام
براي آخرين تمرين روز، بگذار صدايت رو هنگام فراخواندن آتش جهنم بشنويم
اي پدرمان، در بهشت، برايم آتش جهنم را بفرست
بسيار عالي
آتارابيا اونجايي؟
بله ارباب، اينجام
اما فکر نکن من به اين روشهاي کهن اعتماد ميکنم
ميدونم ارباب که شما در پيشرفتهترين موقعيت مدرنيته زندگي ميکنيد
بگذار بهت نشون بدم
ميبيني؟
هيچکاري که ميکنه يا چيزي ميگه از چشمم دور نميمونه
شما نابغهايد ارباب
از فردا، اين اتاق رو براي خودت خواهي داشت
چرا؟
من دارم ميرم
به کجا؟
دو طبقه پايينتر
من يه ترفيع گرفتم
اتاقخوابي کنار آن دوستانم خواهم داشت
دوستان تو، شياطيناند
باهم بهمون خوش ميگذره
جنگلي که وقتي بچه بوديم در آن زندگي ميکرديم رو به ياد داري؟
به طور مبهم
دوست نداري به اونجا برگردي؟
ابدا، من اينجا خوشحالم
تو برادر من بودي و ما از درختا بالا ميرفتيم
ما برادر هستيم ولي شبيه هم نيستيم
من دوستت دارم ميکلاتس
اما تو رو از دست دادهام
انسان به تنهايي کلمات رو مالک است
اما تو ميتوني صدامون رو بشنوي
تو نفس مادرت رو با خود حمل ميکني
بله صدات رو ميشنوم
و تو رو زيبا ميدونم
چراکه تو خير هستي
ميگن من هيچ روحي ندارم اما تو صداي زندگي درون من رو ميشنوي
بله، تو بخاطر نفسي که از تو رد ميشود
بخشي از جهان زنده هستي
نفسي که ما ياهم شريک ميشويم - بله
آدمهايي که من رو جنگل ميبينن يا ازم ميترسن
يا تلاش ميکنن من رو بکشن
تو رو نميشناسن
چون خودشون رو نميشناسن
ميتوني صدام رو بشنوي
بخاطر نفس مشترکيست که به ما زندگي ميبخشه
آبکش، ميتوني صدام رو بشنوي؟
ميشنوم با اينکه ميگن روحي ندارم
با دستي که تو رو ساخته
تو نفسي رو دريافت ميکني که نفس من است
براي همين ازت درخواست ميکنم بهم کمک کني
حرف بزن
آتارابي، اونجا هستي؟
بله ارباب، اينجا هستم
وقتي صداي ارباب رو ميشنوي که ازم اين سوال رو ميپرسه
ميتوني به جام جواب بدي؟ - بله
پس ميتونم فرار کنم
آتارابي، اونجايي؟
بله ارباب، اينجا هستم
خيلي ازت ممنونم
ما داريم ميريم آتارابي، تو نميري؟ - چرا دوست من، دارم ميرم
دلم برات تنگه ميشه، آتارابي چون فکر کردي من از جهان زندهام
ما هميشه به جهان زنده تعلق داريم دوست من
حتي اگر من دور باشم
چراکه نفسي که به من زندگي ميبخشه در درون تو هم هست
بدرود
بدرود
من آزادم
يه لحظه پيش سه دختر اينجا بودن کجا هستن؟
اونا ما بوديم
شما دختريد؟ - بله
شبيهشون نيستيد
-ما لميناک - مربوط به اسطورههاي کهن هستيم که بايد گفت روح آّب، باد و زمين است
ما براي انسانها در دو ظاهر پديدار ميشويم
ميتونيد به خواسته خود ظاهرتون رو تغيير بديد؟
دقيقا، اينطور زندگيمون رو ميگذرونيم
متوجه نميشم
سرزمين باسک هميشه سرزمين مهاجرت بوده و حالا هم لميناکها هم متاثرن از آن هستند قبلا ما به عنوان بنا و سنگهاي تراشيده کار ميکرديم
اما الان همه چيز ساخته شده از بتون يا واقعيته
پس شما مهاجرت کرديد؟
بله، ولي هميشه برميگرديم
کجا رفتيد؟
يه تور سخنراني از دانشگاههاي ايالات متحده رفتيم تا تئوري جنسيت رو توضيح بديم
حالا تو مرد جوان، به پيش ميروي يا به عقب؟
احتمالا هيچکدوم
اگر مدرن باشي به جلو ميري
مطمئن نيستم مدرن باشم دوست دارم خدمت کنم
به کي؟
خدا و انسان
تو مدرن نيستي، يپشنهاد ميکنم به صومعه ملحق بشي
کجاست؟ - اون پايين برو به روستا و بعد بالاي تپه
ممنون، روز خوبي داشته باشيد
بله؟
ميتونم بيام داخل، ميخوام پدر رئيس رو ببينم
نميتوني به درون حصار وارد بشي
بايد پدر مسئول رو ببينم
در چه مورد؟
No comments yet. Be the first to leave one.