نخستین 151 خط.
.افسانه های زیادی در مورد آفریقا گفته شده
.و این داستان ماست
....نمایشی در قلب دنیای ما
.که مثل زندگی کردن و نفس کشیدن تجربه اش کردیم
.سالی بود که کل زندگی ما را برای همیشه تغییر داد
.مادرها برای بزرگ کردن بچه هاشون تقلا میکردند
.رقبای حسود خانواده ها رو از هم پاشیدند
.نبرد جوون ترها برای پیدا کردن جایگاهشون در دنیا
... و همه ما بوسیله
.. عناصر
...فصل ها
.همدیگه امتحان شدیم .
این داستان زندگی ما در جاییه که ."بهش میگن "سرنگتی
سرنگتی
.داستان ما از بعد بارندگی آغاز میشه
.فصل بارندگیه ،زمانی که همه چی باید آسون باشه
.اما در سرزمین ما، زندگی به ندرت ساده است
.و همه چی برای این گروه پر غرور خوب پیش نمیره
.در قلب این خانواده یک رابطه خواهرانه نیرومند وجود داره
...حسادت نرها اونها رو از بیگانگان محافظت میکنه
.و نیازمند وفادار موندن ماده هاست
.اما یکی از ماده شیر ها مفقود شده
صدای جیغ -
.کالی" از یه شیر خارج از خانواده توله دار شده"
.مخفیانه زایمان کرده
.حالا داره تلاش میکنه که توله هاش رو به خونه ببره
.اما کالی با وضع دشواری روبرو شده
اگه نرهای خانواده بفهمند که توله ها متعلق به اونها نیستند
.اونها رو خواهند کشت
...اما تنها بزرگ کردنشون خیلی خطرناک خواهد بود
.اون باید ریسک کنه
آیا اونها از رازش خبر دارند؟
.اونها فهمیدند
.کالی تبعید میشه
.بدون هیج محافظتی از توله هاش اخراج شد
کالی تا آخرین نفسش هر کاری از دستش بر بیاد
.برای محافظت از توله هاش انجام میده
اون به سخت ترین روش ممکن یاد میگیره که وقتی خلاف جریان آب شنا کنی
.مسیرش پر تلاطم خواهد بود
.اما شیرها تنها خانواده هایی نیستند که مشکل دارند
..صخره بزرگ
از زمان شکل گیری سرزمین مون .خونه بابون ها بوده
صدای جیع -
...اما ، اخیرا
.یه رهبر پرخاشگر رئیس شده و اوضاع رو بهم ریخته
..اون برای رسیدن به رهبری جنگیده
.ترجیح میده ازش بترسن تا اینکه بهش احترام بگذارن
"برای حکومت کردن،به ماده هایی با درجات بالا مثل "سابرا
.تکیه کرده
...در عوض ، اون امتیاز و محافظت از بچه اش رو بدست آورده
....اما یه روز بود که در کنار کس دیگه ای بود
...بکاری ...
.کسی که داره روزگارش رو در این دوره بی عدالتی سپری میکنه
یه روز سابرا اون رو به گروه آورد
.و رفاقت بینشون بیشتر شد
اما مینطور که قدرت و نفوذش بیشتر شد
.بکاری ازش دور شذ
.اما نمیتونه کاملا بیخیالش بشه
.برای پس گرفتنش باید به درجات بالاتر برسه
..وققی رهبر گروه از گرما فرار میکنه
.بکاری وسوسه میشه
همه رهبران همیشه با یه چشم باز میخوابند
صدای جیغ -
..شکست
.تا اینجاش
...اما بکاری مصممه که سابرا رو پس بگیره
.هرجوری که شده
با وجود توله هایی که بهش وابسته هستند
.کالی باید قدرت تغذیه اونها رو داشته باشه
تنهایی شکار کردن پر از خطره
.اما نومیدی با خودش شجاعت میاره
...اما در سرزمین ما
.موفقیت مدت زیادی بدون توجه نمی مونه
و فقط لاشخورها نیستند که پرسه میزنند
صدای کفتار-
.خانواده کفتار یک خانواده فداکاره که بوسیله ماده ها اداره می شه
...رهبرشون یه ملکه جنگجو به معنی واقعیه
...و میراث تاج و تختش به دخترش میرسه
زلیکا
اون هنوزم هم برای محافظت به مادرش وابسته اس
.و همه اینها با ارزشه
زلیکا داره یاد میگیره که توله های خودش رو بزرگ کنه
.همونطوری که مادرش اونو بزرگ کرده
برای یه مادر تهیه غذای خانواده همیشه در اولویته
اون میتونه با کمترین نسیمی .بوی غذا رو حس کنه
صدای غرش کالی -
... دو مادر
... یک غذا
.کالی میدونه چی در پیشه
صدای کفتار -
اون فقط با یه کفتار طرف نیست
.بلکه با ارتشی که از ملکه شون حمایت میکنن طرفه
یه اشتباه کنه
.اونها توله هاش رو خواهند کشت
.اون کالی رو در بدترین وضعیتش گیر انداخته
...یه شانس برای حمایت از مادرش گیرش اومده
.اما کم زلیکا تجربه است
.یه مادر میدونه چطور همچین مبارزه ای رو باید برد
.هیچ ترسی نشون نده،با سر برو به شکم خطر
این نبردی نیست که کالی بتونه برنده بشه
.نه بدون به خطر انداختن همه چی
برای موفق شدن یه خانواده .یه خانواده دیگه باید شکست بخوره
.توله های کالی امشب گرسنه میخوابند
در دنیای ما،تفاوت بین بردن و باختن
.همیشه زورمندی نیست
.دانایه
.در این ماجرا،فیل ها حکومت میکنند
.این خانواده از ماده ها پیوندی ناگسستنی دارند
.برای مادر خردمند خانواده ،"نالا" روز خیلی خاصیه
.بچه جدیدش تازه متولد شده
تا وقتی اولیت قدم هاش رو نگیره در امان نیست
.پس خانواده اش بهش کمک میکنند
تمبو" بوسیله مادرش پرورش پیدا کرده"
.اما،یهویی از کانون توجهات خارج شده
.در حقیقت،تمبو دیگه نمیدونه که به کجا تعلق داره
.مطمئنا دور و بر بچه نمی پلکه
جدی یا شوخی
.نالا باید اول از همه از بچه تازه متولد شده اش مراقبت کنه
.سخته که بوسیله برادر کوچیکتر از میدون بدر بشه
نالا باید از یه بچه کوچیک مراقبت کنه
.در حالی که داره یکی دیگه رو به سمت بالغ شدن راهنمایی میکنه
این که آیا ما از تغییر دور میشیم یا خواهانش هستیم
.تغییر هیچ وقت آسون نیست
.در انزوا،بکاری میتونه تمرکز کنه
سعود کردن در سلسه مراتب گروه .خطرناک خواهد بود
....اما برای برگردوندن سابرا
اون باید رهبر گروه رو شکست بده
.و احترام مابقی گروه رو بدست بیاره
.بکاری فقط به یه فرصت نیاز داره
در این فصا از سال ارتفاع علف ها زیاده
پس رهبر سابرا و گروه رو برای
.تغذیه از دانه ها بیرون میبره
.اما بکاری محتاطه
.دشمنان دقیقا زمانی که انتظار نداری میتونن ظاهر بشن
صدای غرش پلنگ -
.سابرا با ترس و وحشت به رهبر میچسبه
.بکاری از پلنگ چشم بر نمیداره
.اما رهبر گروه کار خاصی نمیکنه
.پس بکاری دست به کار میشه
.و از پسش بر میاد
.بخاطر سابرا با خطر رودر رو میشه
.بکاری شجاعتی رو پیدا میکنه که هیچ وقت نمیدونست داره
اما آیا او میدونه که بخاطر چه کسی بوده ؟
اون باعث شد سابرا احساس امنیت کنه
.حالا سابرا اون رو تیمار میکنه
.اما وقتی ضعیف به نظر برسی نفرت زیادی تولید میشه
ممکنه باکری دوباره در جایگاه خودش قرار گرفته باشه
.اما یه چیزی هست که ارزش جنگیدن رو داره
اون آمادگی از دست دادن سابرا رو نداره
.همه ما اینجا زندگی های پیچیده ای نداریم
این خانواده بهم تنیده دوست دارند باهم باشند
No comments yet. Be the first to leave one.