نخستین 200 خط.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(درخـت ها ایستاده میـمیرند)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: (قسمت دوم) :::::::: ::::@AirenTeam::::
فکر کردم باید هتلی مثل فانوس دریایی درست کنم
اینطوری میتونه راهشو به سمت من پیدا کنه
!مادربزرگ
!مادربزرگ
!منم، مون سونگ
مگه قرار نبود دوباره همو ببینیم؟
چی بهت گفتم مادربزرگ؟
!مادربزرگ
...مون سونگ
!مادربزرگ
مون سونگ
...مون سونگ
خانم رییس
احتمالا دیگه همه چی برای من تمومه، نه؟
سوالی ازم داری؟
...خب
،فقط برای اینکه مطمئن بشم درست فهمیدم
سعی میکنم خلاصهشو تو سه نکته بگم
پس با دقت گوش کنین
دارین میگین که
آخرین آرزوی یه مادربزرگی
اینه که نوهش رو که توی کره شمالیه ببینه
...دوم، ولی
اینکه نوهش رو از کره شمالی بیارین پیشش
غیر ممکنه
،سوم
...شما یکیو میخواین که
نقش نوهش رو بازی کنه
...و دارین پیشنهاد میدین که
من اون شخص باشم
دقیقا
چرا من؟
اولا
یه بازیگر تئاتری که به لهجه کره شمالی مسلطی و همسن و سال نوهشی
دوما
یه بازیگر بی نام و نشونی که ...توی یه تئاتر محلی
نمایش های کوچیک بازی میکنی
سوما
یه بازیگری هستی که انگار هر کاری میکنه
تا سرنوشتش رو عوض کنه
...خب
اینکار کلاهبرداری نیست؟
دروغ گفتن برای شاد کردن یه نفر
...جرم و
کلاهبرداری محسوب میشه؟
...خب
برای چه مدت؟
سه ماه
اوه، سه ماه
خب، اگه سه ماهه
باید از تئاتر بیام بیرون
و نمیتونم برم سر شغل نیمه وقتم
هنوزم باید خرج زندگیمو در بیارم، میدونین که
بهت اطمینان میدم
خوب برات جبران میشه
خوب جبران میشه؟
...خب، برای
سه ماه چقدر میخواین بهم بدین؟
...سه- ماهی 100 میلیون وون-
پول کمی نیست
یه شهری هست به اسم فرنچ کوارتر توی نیو اورلنز زادگاه موسیقی جاز
اونجا خیابونا استایل اروپایی دارن
و همه جا موسیقی جاز پخش میشه
خیلی باحال نیست؟
میخوای الان بری اونجا؟
بیا بریم
نه، نه، نه اخمات نره توی هم اصلا سخت نیست
اینجارو ببین
،با همین حس جلو بریم
،اگه این دکمه رو فشار بدم
سه ساعت دیگه تو آسموناییم
و فردا همگی توی فرنچ کوارتر شامپاین میخوریم
کی برای فردا برنامه داره؟
بچهمون چی؟- وای، یا صاحب صبر-
چیکار داری میکنی؟
هرروز گریه میکنه، میگه دلش برای باباش تنگ شده
چطور میتونی اینطوری بری؟
هی، بازیگریت افتضاحه بس کن
دخترا
شاید زیاد شبیه هم نباشیم
...ولی اون- عزیزم-
!بهم گفت عزیزم
من میتونم با خیانت کنار بیام
ولی بچهمون چه گناهی کرده؟ اون نمیتونه باهاش کنار بیاد
شماها واقعا اینو باور میکنین؟
...واقعا دارن باور میکنن، چیکار کنم
چرا انقدر بازیگریت خوبه؟ "عزیزم"؟- عزیزم-
!بس کن
مرتیکه دیوانه
ممنون
!صبر کن، هی، هی
!واو
!خدایا
از کجا میدونستی من اونجام؟
راحت میشه پیدات کرد
،فقط چند تا کلاب و بار محبوب رو گشتم
و چند تا زنگ زدم، همین
فکر کنم خیلی مشهورم، نه؟
خوشت میاد؟
آره، خوشم میاد
...میدونی- نه-
اوپا- !نه-
حتی شروع به حرف زدن نکردم
دوباره میخوای درباره فروش هتل حرف بزنی
و بخوای که طرف تو باشم، مگه نه؟
...خیلی فرزی
نه، نمیتونم
خودتم میدونی
وقتی کارت شناساییمو گرفتم
از حق رای دادنم گذشتم
ولی اگه نیاز داشته باشی میتونی از این حق استفاده کنی
لطفا بهم کمک کن
...من میخوام
از هتلمون محافظت کنم
لطفاً؟
بدون اینکه ناراحت بشی، گوش کن
راستش، من برام مهم نیست چه اتفاقی میوفته
اگه هتل رو بفروشیم، خوبه چون پولدار میشم
و اگه هتل رو نگه داریم، من عنوان خودمو به عنوان پسر دوم گروه ناکوون دارم
موقعیت دو سر بردیه برام
واو، تو واقعا اهمیت نمیدی
سه یون
،اگه من طرف هیونگ رو بگیرم
تو ازم متنفر میشی
،و اگه طرف تورو بگیرم
هیونگ ازم متنفر میشه
من واقعا اینو نمیخوام
اگه جفتمون ازت متنفر بشیم چی؟
اون مشکلی نداره
چی؟
جفتتون ازم بدتون بیاد
مثل اینه که جفتتون از من خوشتون بیاد
میدونی چی میگم؟
!یونگ هون
خانم رییس، حالتون خوبه؟
به اندازه کافی توی رویاهام گریه نکردم؟
چرا حتی وقتی بیدار میشم هم این شکلیم؟
...دوباره اون
خواب رو دیدین؟
من هنوز نمردم، مدیر جونگ
همینطوری بهم خیره نشو، کمک کن بلند شم
وقتم تقریبا تمومه
پس باید بیشتر تلاش کنم
خب، سه جون چیشد؟
بیرون منتظره
بریم
به نظر میرسه مدیر اجرایی کیم فکر میکنه که
من خیلی پیر و مریضم برای اینکه بتونم برای خودم تصمیم بگیرم
تو هم همین فکرو میکنی؟
،این مدتی که شما نبودین
من فهمیدم که بهترین راه پیش رو برای هتل چیه
...و اون راه
فروش هتله؟
سه جون
با اینکه خانواده ایم
میدونم که ممکن نیست
همیشه یه خواسته و یه نظر داشته باشیم
فقط با دیدن تو و سه گیو
و سه یون، میتونم بفهمم که درسته
...با اینکه همتونو یه نفر به دنیا آورده
کاملا باهمدیگه فرق دارین
بازم دلم نمیخواد که تو به این هتل
که مادربزرگت توی طول عمرش با قلب و بدنش ساخته
فقط به چشم یه کسب و کار نگاه کنی
همینطور خونهای هست که به خانواده ما
کمک کرده و ازمون محافظت کرده
...واقعا فکر میکنین
از خانواده ما محافظت کرده؟
...پس که اینطور
پس ناکوون همچین جایی برای تو بود
من دارم به نفع آیندهی هتل حرف میزنم
،چون اگه توی گذشته گیر کنیم
نمیتونیم به جلو حرکت کنیم
چیزی که میگی اشتباه نیست
...ولی میخوام که
با اون گذشته یکم با ارزش تر برخورد کنی
حتی خاطرات دردناکت
ازونجایی که زمان طرف توئه
انقدر عجله نکن
جونگ سوک
تو هم باید با ما غذا بخوری
برو بشین اونجا
تو هم بشین مدیر جونگ
هنوز دارم یه سری ته مونده مخلفات رو درست میکنم، من بعدا میخورم خانم رییس
...دیگه فرصت زیادی برای این که
باهم بشینیم و اینطوری غذا بخوریم نمونده
من فقط میخوام اینجوری باهم غذا بخوریم
پس بیاین باهم غذا بخوریم، بشینین
بابِ میلتون هست؟
خوبه
جونگ سوک
توهم خیلی وقته اینجایی
درسته؟
دیگه وقتشه که از اینجا بری
بگرد یه جای دیگه رو پیدا کن
مادربزرگ
چطوری میتونین انقدر یهویی به خاله بگین بره؟
No comments yet. Be the first to leave one.