نخستین 200 خط.
« تـي وـي وُرلـد با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
تــرجــمــه از اشــکـان و محـــــمــد Chandler Bing & Achillies
چرا منتظر من نموندی؟
میخواستم اینا رو قبل از صبحانه - تمام کنم. - کاری کردم؟
.نه، هیچی
.کسی کاری نکرده
خدای من. چه بلای سرت امده؟
.تنهاش بذار - .افتادم. لبم برید -
اگر کسی به کمک احتیاج داشت تا وسایل .رو پایین بیاره فقط بگه
.آلفرد" و "جیمز" خوشحال میشن کمک کنند" واقعا؟ -
چیزی گفتی "جیمز"؟ - ."نه آقای "کارسون -
.بهتره برم بالا - .بانو "مری" هنوز زنگ نزده -
.کار دارم
"دیشب وقتی اون لباس رو به "آنا قرض دادید در چه حالی بود؟
چطور باید باشه؟ - بهم گفت - ،که افتاده و لبش بریده
.اما در عجبم که شاید چیز مهم تری باشه
.همیشه این چیزها رو کوچک میشماره - .مطمئنم که هرچی شما میدونی منم میدونم -
تو این صبح زیبا همه چه شون شده؟
فکر میکنم چیز بیگانه ای درباره ی .روحیه ی بالا سر صبحانه وجود داره
اگه کسی با من کار داشت بدونید .که در حال نظارت بر ترک عمارت هستم
خب، آقای "گلینگهام"، امیدوارم .که چیزی رو فراموش نکرده باشید
برعکس آقای "کارسون". برای مدت .طولانی ای این سفر رو به یاد خواهم داشت
خدانگهدار لرد "گرنتام"، و ممنون - .بابت همه چیز. - اه، حرفش هم نزن
.من کسی ام که باید ازت تشکر کنم
.به نظر میرسه که از رفتن ما خوشحالی
.نه. شما نسبت به بنده لطف داشتید
.متاسفانه من همنشین خوبی نبودم
غم چیز عجیبیه "تام". وقتی دوک مرد .باعث شد به شدت دست پا چلفتی بشم
.همین جور بشقاب میافتاد و میشکست
به خاطر این بود که بی وفایی به نظر
،میرسید اگه چیزی رو بدون اون انجام بدم متوجه ای؟
.اما شما انجام دادید - .بله، تونستم -
.همون طور که تو میتونی - .شاید -
مشکل اینجاست که زیاد اجازه ی بیرون .رفتن ندارم. اما باید ممکن باشه
فکر کردم دیگه مردم مثل قدیم به - .این قوانین اهمیتی نمیدن. - خب من برام مهم نیست
.چمدون ها رو بار زدیم سرورم
.خوبه که میبینم ازت به خوبی مراقبت میشه
شاید ناسپاسی به نظر بیاد، اما نمیتونم .تظاهر کنم که ازش خوشم میاد
اما خب این روزها خوش شانسم که .کسی در نزدیکی ام داشته باشم
.خب گفتی دیگه
.باید با "تونی گلینگهام" خداحافظی کنم - .نرو حرف شون رو قطع کن -
مطمئنی که نمیتونیم بازهم همدیگه رو ببینیم؟
مطمئنم که سرت خیلی شلوغه .و منم همین طور
.به عبارت دیگر، نه
.متاسفانه باید بگم که باید راه بیافتید .قطار رو نگه نمیدارن
نه حتی برای شما؟
.نه برای من، و نه حتی برای شما دوشس .این روزها نه
.خيلي جدي به نظر مياي
...دارم ميرم تا هيئت امنا يه درمانگاه رو متقاعد کنم
.تا مردم بتونن زودتر براي درمان بيان
...فکر نکنم - چي شده؟ -
به کمک شما نياز دارم. ميدونم که چون ميخواستم .دوباره به کارهاي عاديتون برگرديد بهم بدبين شديد
ولي، خب، اينطوري يکي از پرستارها .براي انجام کارهاي ديگه دستش باز ميشه
.درباره اش فکر ميکنم
.واقعا ميگم
.قول ميدم
يکي از کارهاي اداره ماليت لغو شده، پس ميتونيم .چهارشنبه ظهر باهاشون ملاقات کنيم
.ولي بايد فردا بريم، نميخوام دير کنيم
و نميخواي که من برم؟ - .دليلي نداره همه تون بريد -
ميترسيد که زمين رو براي فروش بذارم؟ - .مسئله اين نيست -
.براشون مهم نيست پول از کجا مياد
ازشون ميپرسم که چقدر زمان .بهمون ميدن و چقدر پول ميخوان
.بعدش به شما گزارش ميدم - .و بعد با همديگه درباره اش تصميم ميگيريم -
.ولي سعي ميکنم متقاعدت کنم
حتي اگه قرار باشه براي بيست سال بدهکار بموني؟ - .برام اهميتي نداره -
.اگه آخر سر داونتون مستقل بمونه
.بايد بقيه عمرم رو صرف پرداخت قسط بکنم
بابا، تو هميشه ميگي که ما فقط سرپرست هاي .داونتون هستيم و مالکش نيستيم
.خيلي خب، پس بيا ازش مراقبت کنيم
.عمه "رزامند" گفت که ميتونيم باهاش بمونيم
با نگهداري از بچه ها مشکلي نداري مامان؟
لندن؟ کي ميريد؟ منم ميتونم بيام؟
.فردا ميريم، و دليلي نميبينم که نتوني بياي - .من هم همينطور -
وقتي اونجايي با "توني گيلينگهام" هم ملاقات ميکني؟
.فکر نکنم چرا بايد ملاقات کنم؟
.فکر کردم شايد اين کارُ بکني
.ساده بازي درنيار مامان .بهت نمياد
.فکر کردم شايد بياي پايين تا منُ ببيني
...بعد از ديشب - ..."ببين، "ادنا -
.خيلي خجالت ميکشم که اينُ ميگم ولي خيلي مست بودم
پس نميخواي انکارش کني؟ - .البته که نه -
.و اگه بد رفتار کردم، متاسفم
.بهتره توافق کنيم که به خاطر زياده روي جفتمون بود
فکر کنم چون از کاري که کردي خجالت .ميکشي، بي احساس شدي
،نه خجالت زده هستم و نه بي احساس ...ولي همونطور که گفتم
.اگه اشتباهي کردم، به خاطرش متاسفم
.ميتونم بگم هر دوي ما متاسفيم
داري چي درست ميکني؟ - "فيتي" -
چي هست؟ - .يه نوع شيريني لايه لايه با مارچوبه -
.من هم دارم سس رو درست ميکنم - واقعا از اين چيزها خوششون مياد يا فقط براي پز دادنه؟ -
همه که با ماهي هاي پير و پاي .گوشت خودشون رو سير نميکنن
.اين اولين کاريه که خانم "پتمور" توش بهم اعتماد کرده .اولين کار درست و حسابي
.خيلي مضطرب هستم - .بايد هم باشي -
.اگه گند بزني برميگردي به کودکستان
چي کار ميکني؟
.نميتوني با يه دختر بيچاره اينطوري رفتار کني
چطوري؟ - .يه دقيقه ازش استفاده کني و بعدش بندازيش دور -
.گفتم که متاسفم - .آره، گفتي. ميدونم -
.ولي فرض کن من حامله شده باشم
بعدش چي کار ميکني؟
.مسخره بازي درنيار. حامله نيستي .به اين راحتي ها هم نيست
.ولي به همين آسونيه
چرا الان درباره اش حرف ميزني؟ .تا چند هفته بعد که نميشه فهميد
بايد مطمئن بشم که اگه بچه تو رو .حامله باشم باهام ازدواج ميکني
.بايد بدونم که منُ ول نميکني، که يه مرد شرافتمند هستي
.و بهم نگو که به اندازه کافي براي تو خوب نيستم
اگه تو براي بانو "سيبل کراولي" خوب - .بودي، پس من هم براي تو خوبم .اسمش رو نيار -
.ديشب اينقدر سخت گير نبودي
تنها چيزي که ميخوام اينه که اگه بچه اي .در کار باشه تو کنارم بموني
نگران نباش، اگه اين اتفاق بيفته .من همسر خوبي برات ميشم
.جلوي پيشرفتت رو نميگيرم
.هيچوقت پشيمون نميشي
.همين الانش هم پر از پشيموني هستم
.هيچ چيزي به غير از پشيموني در درون من نيست
از کنسرت لذت بردي؟ - .بله -
.شنيدن صداي "ملبا"، از نزديک، خيلي خوب بود
و به طور کلي، عصر چطور بود؟
منظورت اينه که برام سخت بود ببينم مري" به زندگي برگشته يا نه؟"
.بله، برام سخت بود، اعتراف ميکنم
.ولي فکر نميکنم که احساسات من منطقي باشن
...براي من که منطقي هستن، ولي با حسادت و
.خودخواهي واکنش نشون دادن غيراخلاقيه
...خب، اگه تو دنيا فقط افکار خوب و اخلاقي داشتيم
کشيش ها بايد چي کار ميکردن؟
.من به "مري" علاقه مندم
.عاشقشم
.نميخوام که تنها و ناراحت باشه
.حتي براي من هم منطقي نيست
.نه از تو انتقاد ميکنم و نه از اون
.ولي اميدوارم يه راهي پيدا کني که دوباره با دنيا آشتي کني
وقتي ميريم به لندن، ميشه به بانو "رز" کمک کني؟
.نميتونيم "مج" رو از بانو "اديث" بگيريم
انا"، حالت خوبه؟" - .بله -
.ولي خيلي ساکتي
ديگه کاري ندارين بانوي من؟
.نه، فکر نکنم - .خيلي خب بانوي من -
.به "رزامند" تلفن زدم
.فکر کردم "مري" ميخواد اين کارُ بکنه - .آره، ولي من هم ميخواستم باهاش صحبت کنم -
.عجيبه - .ميخواد يه شام مختصر بده -
تام" چي؟" - .گفت اگه ميخواد بياد مشکلي نداره -
کي ميتونه در مقابل همچين تماس عاشقانه اي مقاومت کنه؟
از اون مرد جوان ميخواد که همراه .رز" باشه که خيلي تابلو نباشه"
.باز هم خيلي تابلوئه - فکر ميکني نتيجه اي هم داشته باشه؟ -
.احتمالا نه، ولي اگه داشته باشه بد نيست
.بالاخره، يه خانواده بايد به عضوهاي جديد خوش آمد بگه
تو موافق نيستي "بريتويت"؟
به نظرم يه نفر بايد خيلي خوش شانس باشه .که عضو اين خانواده باشه بانوي من
.چه قشنگ ممنون
اگه مردم براي هر دردي که حس ميکنن برن پيش دکتر، ماليخوليايي نميشن؟
به نظرم مردم رو تشويق ميکنه که مراقب خودشون .باشن و مسئوليتشون رو بر عهده ديگران نندازن
پس ميخواي کمک کني؟ - .يه کم -
.فقط ميخوام چندتا کارگر مجاني براشون پيدا کنم .بيشتر از اين کمکي نميکنم
.اي کاش يکي براي من کارگر مجاني گير مياورد
.لويد جورج" هيچوقت اجازه همچين کاري رو نميده"
.رزامند" خيلي دوست داره شما رو ببينه" - .عمه "رزامند" بيچاره -
.مثل يه هتل ازش استفاده ميکنيم - .از اين کار لذت ميبره -
.بهش حس داشتن يه زندگي واقعي رو ميده
تو چي فکر ميکني "تام"؟ به نظرت ناراحت ميشه؟
تام"؟"
ببخشيد. چي داشتيد ميگفتيد؟
.بيشتر دوست دارم بدونم تو داشتي درباره چي فکر ميکردي
.بذار ببينم چطوره - .بخور -
.انگار داري کاغذ ميخوري - !ممنون -
جدي ميگم، واقعا به اين چيزها اهميت ميدي؟
.ميخوام يه آشپز خوب بشم .ميخوام يه مهارت داشته باشم
چرا نبايد اهميت بدم؟ - .شبيه "آلفرد" شدي -
خب، تو چي ميخواي؟
.ميخوام خوش بگذرونم .دنيا رو ببينم
،با زن هاي خوشگل ملاقات کنم .پول خرج کنم و شامپاين بخورم
.ولي اين کار که شغل نيست
.براي بعضي ها هست. ميخوام يه زندگي جالب داشته باشم
.اي کاش من هم شبيه تو بودم
.بايد به خانم "پتمور" گزارشت رو بدم
براي چي گزارش بدي؟ - .خودت ميدوني -
.نه، نميدونه، من هم نميدونم - چي رو نميدوني؟ -
.اين که چرا همه به آشپزي من گير ميدن
."چون خوب کار کردي "آيوي - .کار خيلي سختي نبود -
.براي يه تازه کار سخته
بله، ولي "آيوي" براي يه تازه کار خيلي سريعه، نه؟
.فقط يه شب. براي شام چهارشنبه برميگرديم
.دلم برات تنگ ميشه - .نکن -
.ببخشيد
.خيلي خسته ام
.قبل از اينکه بپرسي ميگم که تو کاري نکردي - .حتما يه کاري کردم -
.با من حرف نميزني، بهم نگاه نميکني .نميتونم بهت نزديک بشم
.ما خيلي به هم نزديکيم
.با همديگه زندگي ميکنيم و کار ميکنيم
.بعضي وقت ها فکر ميکنم بيش از اندازه با هم هستيم
.چيز زيادي براي گفتن نيست
.تو چند تا تئاتر با هم کار کرديم
.با خواهرش آهنگ ميخوند
.اسم گروهشون "شوخ و کفتر" بود
اون کدومشون بود؟ - .فکر کنم کفتر -
...خواهرش صداي خوبي داشت
...ولي "اليس" دل صافي داشت
.يه قلب مهربون و پاک
و تو همراهشون بودي؟
.خب، ميدوني که اون زمان چطور بود
مثل امروز نبود، اگه ميتونستي تا گوشه صحنه .همراهيشون کني خيلي خوش شانس بودي
.ولي تو ميخواستي باهاش ازدواج کني
No comments yet. Be the first to leave one.