نخستین 200 خط.
خورشیدِ لعنتی
برو پی کارت
میخوام بگیرم بخوابم
منفجر شو برو دیگه، عوضیـه لاشی
عزیزم؟
بیخیال، میدونم داخل خونه هستی
همین حالا این در لعنتی رو باز کن
تمام شب رو وقت ندارم
همین حالا بیا بیرون
لعنتی
دوباره؟
دوباره؟ لعنتی
از مجرم بودن حالا بهم میخوره
میتونم این در رو بشکنم
مجبورم نکن این کارو کنم
فکر کردی نمیام سراغت؟
چه اتفاق کوفتیای افتاد؟
واسه خرید سوشی از سانوکو از کارت اعتباری استفاده کردم
حالم بهم خورد، بهت که گفتم رستوران لوکاویل سوشیهای خوبی داره
خواهرت کجاست؟
اون طرفـه، نمیدونم
خیلهخب بیا بریم اون بهمون میرسه
زودباش بریم
هی، صبر کنین منم بیام شما چه مرگتونه؟
شما خیلی عوضی هستین
همین الان این در لعنتی رو باز کن
تف توش
اونجا چی اسکی میکنی؟ چی؟
اونجا چی اسکی میکنی؟
چی؟ هی، اون خوبه
برو بریم
بهت که گفتم من توی اتاق شماره 10 کار میکنم
حالا زدی اون خانواده مهربونی که توی اتاق بغلی زندگی میکنن رو بیدار کردی
بیا این تو
آره عزیزم، آره
زودباش
حروم...لعنتی
ترجمه از احمد007
نه، نه، نه
میرم لنگرگاه و خودم برشمیدارم
نمیخوام تو رو ببینم
تا بعد، عاشقِ کون
اون شهر رو دوست داشتم از وقتی که کوبا رو ترک کردیم...
تنها کارمون شده فرار کردن
این مثلا قرار بود موقتی باشه
آره، از اون موقع تا الان 6 ماه گذشته
ولی توی چندتا از شهرهایی که موندیم خوش گذشت
آیووا رو دوست داشتم
منظورت آیداهوست
آره، آیووا افتضاح بود
همشون افتضاح بودن از زندگی کردن توی متل خسته شدم
از زندگی کردن توی ون هم خسته شدم
توی این ونـه خیلی گرمه
اگه ما سگ هم بودیم اونا بازداشت میشدن
بابا کدوم گوریه؟
من کدوم گوری هستم؟
لعنتی
نه، نه
...نه، تنها دلیلی که اونا دنبالمون هستن
تویی بابا
آره، داشتم با دستام از علامت نقل قول استفاده میکردم
نه، نمیخوام توی روسیه زندگی کنم
پول یامفتی که پیپا بهمون داد تموم شد؟ عوضیـه بدبین
فکر میکنه مامورای فدرال تمام حرکاتش رو زیر نظر دارن
ولی میدونی چیه؟
هنوز به اندازه کافی برای چند ماه آینده پول داریم
و بعد از اون یه فکری میکنیم
بابات کجاست؟
بهتر نیست به جای اینکه آواره باشیم
با مشکلاتی که توی خونه داریم روبرو شیم؟
آره باشه، پس یعنی تو میخوای من برم زندان؟
میخوای مادرت رو از دست بدی؟ همین رو میخوای؟
آه..ا چی؟ آه
اگه من برم زندان، کی بهت درس یاد میده، هان؟
یه معلم
یه معلم حرفهای که مدرک تحصیلی داشته باشه
کسی که ریاضی رو واقعا بلد باشه
اینا همش بخاطر اون مسئله مزخرفِ اصل و هسته مشترکـه که بلد نیستم
باید از راه صحیح جواب رو بدست بیاری
پنج ضربدر 3 میشه 15تا، کی اهمیت میده چجوری جواب رو بدست آوردی؟
مامان، فکر نکنم دیگه بتونیم فرار کنیم
این آخرین پلاکمونه
فکر کنم باید به نوشته روی پلاک که میگه منطقی باش عمل کنیم (در واقع نوشته ممههای بزرگ
...خدای من، ما دیگه نباید از
پارکینگهای کلوپهای لختی پلاک بلند کنیم
ما دیگه نمیخوایم فرار کنیم
خب، این کار آسونی نیست
و اول باید پدرتون رو به این کار راضی کنم
که البته تا الان باید اینجا میبود
چرا ماشین برفپیما رو با خودت آوردی؟
چی؟
چرا ماشین برفپیما رو با خودت آوردی؟
ماشین برفی؟
نه، اون...این یه ماشین برفپیماست
اینجا بهش میگن ماشین برفی
نه، ماشین برفی، برف میسازه
اون یه ماشین برفپیماست یه وسیله برای روندن توی برفـه
چی؟
نمیتونی صدام رو از این طرف رودخونه بشنوی؟
تو میخوای از رودخونه رد شی؟ این که دیوونگیـه
نه نه؟
نه، دارم میگم نه
نیت، نه
نرو
خیلهخب آروم بگیر، دارم میام
نرو توی آب، همونجا وایسا
همه چی امن و امانه نه
اینکارو نکن، نرو توی آب
برو بریم، برو بریم
برو بریم
...میدونی، داشتم فکر میکردم
شاید وقتش رسیده که دیگه فرار نکنیم
داری به این فکر میکنی؟ آره
پس حالا میتونی صدام رو خیلی واضح بشنوی؟
آره، از اینجا آره
خوبه آره
آره
از اون چیزی که فکر میکردم عمیقتره
خیلهخب، اگه واقعا میخواین دیگه فرار نکنیم
...اولین کاری که باید بکنیم اینه که
تبدیل به کسانی بشیم که تحت تعقیب نباشن
...و یعنی باید آدمهای مردهای رو پیدا کنیم
که تقریبا همسن اونا باشیم
قراره هویت آدمای دیگهای رو بدزدیم؟
اونا که مردن، دیگه نمیخوان از هویتشون استفاده کنن
این عالیه، بچههاشون هم مردن
این..تُن صدام...تُن صدام ناجور بود
بچههاشون هم مردن
ولی این برای ما خوبه
مرحله بعد، گواهیـه تولد
که یعنی باید دفتردار یه بخش رو که تنها و بیچاره باشه پیدا کنیم
کسی که هر چی ما بهش بگیم رو باور کنه
ممنونم
و در آخر یه شهر خوب و ساکت که همه سرش تو کار خودشون باشه رو پیدا میکنیم
و همونجا مسقر میشیم
این ما رو به قرارداد اجارهبها میرسونه، که باعث میشه برامون قبض خدمات شهری بیاد
که معنیش اینه که به هدفمون رسیدیم این قسمت آسونشـه
قسمت سختش اینه که به هویت جدیدمون متعهد باشیم
خیلهخب، وقت امتحانه اسمت چیه؟
جانی عالیه، اسم اون چیه؟
بابا اسم واقعیـم
نیت نه، اسم واقعیـه جعلیـم
خدای من، تو اینو حتما باید بدونی
همین الان داشتیم اینا رو مرور میکردیم
دینا؟ اون که اسم منه
اسمش فینـه بهم بگو فینیگان
فین فینیگان
فین فینیگان
دوباره؟ من همین الان تقریبا 3 بار گفتم فین
سلام، گیل و مویشا روزنبرگ هستیم
عالیه دینا و فینیگان فلیشر
میدونی، ما هم ایرلندی-یهودی هستیم
ما اینجا اقلیت هستیم
خوش آمدید Frozen Choasen به (به مردمانی گفته میشود که باور آنها تغییر نمیکند و معتقد هستن که از طرف خدا مامور شدند تا خواستههای او را انجام بدن
تبریک میگم منم به شما تبریک میگم
بچهها تبریک بگین
تبریک میگم تبریک میگم
دیدین؟ اونا یهودی هستن، یهخورده
شما دوست دارین خونه رو ببینین؟
آره آره، دوست داریم، آره
آره ریدی با این حرف زدنت
این کارمون جواب نمیده تا اینجاش که جواب داده
بدون پیشبها؟
آره، و خیلی خونه خوبی هم هست
به هیچ معرفی هم نیازی نیست و کوهستان هم درست اونجاست
هوای تازه
اگه هم خواستیم فرار کنیم، از طرف شمال و جنوب و شرق راه هست
ما به فرار کردن احتیاجی نداریم میدونم، اینجا خیلی عالیه
نظرت چیه؟
فکر میکنی خانواده فلیشر میتونن اینجا مستقر بشن؟
خب؟ نظرتون چیه؟
فکر کنم خونه رو برمیداریم
این خیلی عالیه، عالیـه
آره آره، آره
بچههامون رو ندیدی؟
چرا، مویشا اونا رو برد به فستیوال شبانهروزیـه خورشید
برای بازی بهشون پول میده اونا رو میبره جاهای دیدنی
ترن هوایی و خیلی چیزای دیگه
خدای من، اون دلش اندازه یه بچه جوونه
صحیح، احتمالا بهتره بریم دنبالشون، میدونی
غریبهها و خطر و از این حرفا نگران اون نباشین
اینجا هیچ غریبهای نیست
اینجا همه همدیگرو میشناسن
منم از همین میترسم
بیا بالا و دستیار شهردار رو بنداز توی آب
چون ما نمیتونیم شهردار رو بندازیم توی آب
اون یه شتر آلپاکاست (گونهای از شتر لاما
اگه بتونی 3 بار به هدف بزنی، یه عروسک آلپاکای سخنگو برنده میشی
من شهردارم
این بازی خیلی باحاله
این شهردارـه شماست؟
آره که هست
اون الان بیشتر از 15 ساله که شهر کوچیک ما رو اداره میکنه
حالا یه توپ بردار و جکِ بیشیلهپیله رو بنداز توی آب
اسم تو جکـه بیشیله پیلهست؟ درسته
من بیشیله پیله حرف میزنم و جواب میدم نوشیدنیم رو هم بیشیله پیله و خالص میخورم
با یخ و یکم نوشدنی رژیمی
خودت این اسم رو انتخاب کردی؟
آره، طیـه این سالهایی که شخصیتم شکل گرفت
درست مثل ما، من جانی فلیشر هستم
No comments yet. Be the first to leave one.