Retun of the fly

Retun of the fly

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Return Of The Fly 1959
ناشر mortaj

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2024-01-19
تعداد دانلود: 10
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

بازگشت مگس

با هنرمندی : وینسنت پرایس

فیلمنامه : ادوارد ال برندز بر پایه داستان مگس نوشته جورج لانگلان

موسیقی : پل ساوتل برت شیفتر

کارگردان : ادوارد ال برندز

در اینجا هلن دلمبره بیوه برادرم آندره را

به آغوش خاک میسپاریم

که با عشقی بی پایان دوستش داشتیم

او عاقبت توسط خاطرات وحشتناک نابود شد

خاطره ای از وحشت که با گذشت سالها کمرنگ نشد

اما در عوض به طرز وحشتناکی رشد کرده و ذهنش را شوکه و ناپایدار گذاشت

به طوری که مرگ برای او اتفاقی میمون بود

آمین

ببخشید قربان . میتونم باهاتون صحبت کنم؟ نه

آقای دلمبره فوت مادرتان را تسلیت میگم

لطفاً از سر راه برو کنار؟ من ی روزنامه نگار آزاد و معتبر هستم.

تو یه آدم مزاحم هستی حالا لطفاً مارو تنها بذار

چرا نمیذاری با برادر زاده ات صحبت کنم؟

به خاطر سوالات بی پاسخ در مورد فوت برادرت؟

همه چی در سایه ابهام اول اسمش قتل بود

بعد اسمش را گذاشتند خودکشی اولش هلن دلامبره قهرمان بود

و بعدش هیچی واقعاً عجیبه

از اینجا برو گرانویل و دیگه هم این تاتیک هارو امتحان نکن

اوه، بازرس بوچمپ . شما بخشی از آن پوشش بزرگ بودید، مگه نه؟

به شما قول میدم که گزارش خواندنی خواهد بود

ممنون بازرس بوچمت روزنامه ها خیلی کنجکاوند

شما باید اشتیاق آنها را برای کشف یک راز درک کنید

آره . شما و بازرس چاراس خیلی لطف کردید

پرونده دست چاراس بود من فقط بهش کمک کردم

نه، شما خیلی زحمت کشیدید من هرگز فراموش نمی کنم.

شما باید تحمل زیادی داشته باشید اگه کمکی لازم بود با من تماس بگیرید

متشکرم.

این مرد مایه شرمساری همه روزنامه نگاران شریفه که در چنین زمانی مداخله می کنند

با این حال فقط یه سؤال پرسید

چرا مادر متهم شد؟

نمیتونم بهت بگم مجبوری.

تمام عمرم زمزمه هایی شنیدم

میدونم که اتفاق وحشتناکی رخ داده

چیزی وحشتناکتر از خودکشی یا قتل

خب ، قضیه چی بود؟

فرانسوا.. هر چیزی بهتر از ندانستنه

اگه بهت بگم ، فیلیپ تا آخر عمر آزارت میده

بگو . من حق دارم بدونم

لطفاً برو به ریخته گری قدیمی فرانس دلمبره

مسیو دلمبره ! گاستون

فیلیپ ، خواهش میکنم وارد اینجا نشید

این مکان نفرین شده است ، قسم میخورم

از آن زمان... از روزی که آندره دلمبره شروع به کار در آن کرد

من بودم که جسد بیجان و له شده اش را پیدا کردم

خواهش میکنم ، باور کن

اوه خواهش می کنم از شما شما خواهش می کنم. داخل نشوی

باشه گاستون ، خیلی خوب ممنون که به ما هشدار دادی

ما زیاد نخواهیم ماند برو به کارت برس

بیچاره پیرمرد ، وقتی کسی میاد اینجا خیلی ناراحت میشه

بیش از حد ذهنش با این قضیه درگیر شده

این آزمایشگاه از روز مرگ آندره قفل بوده

همه چیز درست مثل وقتی که اینجارو ترک کرد

همه تجهیزات از بین رفته

بله، کار خودشه ، در یک حالت خشم کور ماشینی را که ساخته بود نابود کرد

چون ماشین نابودش کرد

خودش و مادرت را نابود کرد

زیرا او به حوزه هایی از دانش که قرار نیست انسان وارد آن شود، جسارت کرد

خرافات محض ! هیچ حوزه‌ای از دانش وجود نداره که انسان قرار نباشه به آنجا دست پیدا کنه

پنجاه سال پیش، افراد احمق میگفتند انسان قرار نیست پرواز کنه

میدونم که پدر در انتقال ساختارهای مولکولی تحقیق میکرد

فقط بگو چی شد بسیار خوب، فیلیپ . بهت میگم

بله درسته آندره در موضوع انتقال ماده تحقیق کرد

دستگاهی که می بینی آنجا شکسته برای اثبات نظریه او ساخته شده

که قادر بود ساختارهای مولکولی سه بعدی را

بطور آنی در فضا منتقل کنه

دقیقاً مثل تصاویر تلویزیونی

اما تصویر تلویزیونی صرفاً نمایش الکترونیکی نور و سایه است

ماشین آندره در واقع مولکول های ماده جامد را منتقل میکرد

و سپس آنها را دوباره در مکانی دیگر ادغام میکرد

در نهایت، آندره اعتماد به نفس زیادی نسبت به دستگاه خود به دست آورد

و خودشو در فرآیند تجزیه و ادغام قرار داد

او با موفقیت خود را منتقل کرد.

بعد در دومین تلاش غم انگیز

... مشکلی پیش آمد.

او ناخواسته خود را در اتاق ادغام یافت...

... اما او تنها نبود.

یک مگس باهاش وارد دستگاه شده بود

در نتیجه با بدن آندره ادغام شد

... و بازو و سر

... از یک مگس.

پس آندره تصمیم گرفت که خود را به این طریق خلاص کنه

و چنین زشتی را از چشم جهانیان دور نگه داره

با کمک مادرت سر و بازوی هیولایی اش را له کرد...

... در یکی از پرس های موجود در ریخته گری قدیمی

حالا میدونی چرا نمیخواستم بهت بگم...

و چرا باید از اینجا بریم و اینجا را قفل کنیم...

... و دیگه هرگز برنگردیم

- فرانسوا؟ -بله؟

یادت هست بعد از مرگ پدرم به من چه گفتی؟

بله، فکر کنم

گفتی او مثل یک کاشف در یک کشور وحشی بود...

... جایی که هیچ مردی قبلاً نرفته بود.

که او به دنبال یک حقیقت بزرگ بود.

و تقریبا پیداش کرد اما برای یک لحظه بی توجهی کرد

- بله، فیلیپ، یادمه - یادت میاد اون موقع چی ازت پرسیدم؟

آره. گفتی میخوای مثل پدرت کاشف شوی.

و از من خواستی کمکت کنم. حالا کمکم می کنی؟

مگه تا حالا نکردم؟ بهترین آموزش علمی...

گفتم میخوام یک کاشف مثل پدرم باشم مقالات علمی ایشان را خواندم.

فهمیدم که او می خواست چه کار کنه خودم هم کارهایی در این زمینه انجام دادم

میخوام دوباره اینجا را بسازم

این بنای یادبود او خواهد بود... حقانیت او

فیلیپ.. همانطور که پدرتو نابود کرد میتونه تو هم نابود کنه

اون بی دقتی کرد اما من کاملاً مراقبم

- نه، فیلیپ! قولتو زیر پا میذاری؟

- این قول به یک بچه بود. نه ، قول به من بود.

- ببخشید نمیتونم کمکت کنم - چرا که نه؟ یه دلیل بیار

به جز نگرانی قابل توجه برای امنیت من باشه ، یه دلیل به شما میدم: پول

من به سادگی نمیتونم از شما در این سرمایه گذاری حمایت کنم اصول تجارت هم قبول نمیکنه

این حقیقت آشکار و ناخوشایند قضیه است

باشه فرانسوا ، من حرف شمارو باور نمیکنم اما دیگه در این مورد بحثی ندارم

- از این ایده دست میکشی؟ - البته که نه

ببین فیلیپ ... گفتم که هرگز رها نمیکنم

تا زمانی که مادر زنده بود، آنقدر درگیر ترس بود که من نمیتونستم آشکارا کار کنم

اما هر کاری از دستم بر می آمد انجام دادم.

مخفیانه کار می کردم.

حالا... اون رفته

گوش کن فیلیپ لطفاً ، میخوام تنها باشم

میخوام مدتی اینجا بمونم

لطفاً منو تنها بذار

مترجم : م - تاج الدینی

- سلام آلن. - سلام فیل.

امیدوارم زیاد خسته ات نکرده باشه ممنون

من با عموم صحبت کردم. خب ، قبول کرد که به شما کمک کنه؟

نه. اما چیزهایی یاد گرفتم که باعث شد مصمم تر از همیشه پیش برم

- هنوز میخوای با من کار کنی؟ - البته

من همان حقوقی که عموم بهت میده را بهت میدم تا زمانی که پولم باقی باشه

- از جایی که پدرم متوقف شد، ادامه میدیم - پول مهم نیست

این فرصتی است برای پیگیری کار های آندره دلمبره کی شروع کنیم؟

- بلافاصله - اینجا در کارخانه؟

نه. میخوام از مونترال برم. مکان مناسبی برای کار دارم.

-میخوای اونجارو ببینی؟ - البته

اینجا خونه پدربزرگم بود.

پدرم اینجا را خیلی دوست داشت پیرمرد هم بهش واگذار کرد

و الان مال منه

فیل، اینجا یه عمارته

- آقای فیلیپ، از دیدنتون خیلی خوشحالم منم همینطور خانم

ایشون آقای آلن هیندزهستند مادام بونارد، خانه دار من

خیلی خوشوقتم

مامان؟ سلام، سیسیل.

سلام فیلیپ

- اوه، سیسیل، ایشون آلن هیندزهستند از آشنایی با شما خوشحالم.

حالتون چطوره؟ قراره آلن اینجا با من کار کنه

دوست دارم اتاقش کنار اتاق من باشه البته. برای چای میمونید؟

خب ..نه..من...

خب، به نظر می رسه باید برای چای بمونیم

- بیا نگاهی به کارگاه بندازیم - میدونی، اغراق نکردی.

اون دختر خیلی خوشگلیه

اوه، بله دنبالم بیا

اینجا جاییه که من کار کردم

خوبه

فضای زیادی برای گسترش داره

در کل ایده آله ما میتونیم به راحتی اینجا زندگی کنیم

ما حریم خصوصی کامل خواهیم داشت نزدیکترین همسایه نیم مایل از اینجا فاصله داره

- حالا اولین کاری که باید انجام داد... - بعد از اینکه چای خوردیم.

بعد از اینکه چای خوردیم، میریم به شهر و اوراق پدرم را از آزمایشگاه قدیمی بیرون میاریم

نمیخوام فرانسوا بفهمه

یه نگهبان پیر به نام گاستون اونجا هست ممکنه مجبور شویم یه جوری گولش بزنیم

خب اون منو نمیشناسه یه داستانی براش درست میکنم

خیلی خوب ، هرچی لازمه از اونجا برمیداریم

نقشه ها، یادداشت‌های آزمایش‌ها هرچی که بشه ازش استفاده کرد

قراره انبار قدیمی شراب را پر از تجهیزات کنیم

اگه برامون بیسکویت بیاری اجازه میدم که سربزنی

خودم پختم باور نمی کنم

راست میگم ، خودم پختم واقعا؟

- شما مدت زیادیه که همدیگه را می شناسید؟ - از وقتی بچه بودیم.

- من برای دیدن پدربزرگم به اینجا می آمدم. - با هم تو باغ بازی کردیم.

یه بار فیلیپ خیلی از دست من عصبانی شد و شن به صورتم پرتاب کرد

تو به صورت این موجود دوست شن پرتاب کردی؟

فیلیپ چی شده؟

حالت خوب نیست، مسیو فیلیپ؟ جوری به نظر می رسی که انگار روح دیدی

یه مگس بود ، مگس اذیتت کرد؟

من همیشه از مگس متنفر بودم

حالا چه کار کنیم؟ نمیدونم

یه تترود آب سرد میتونه این کارو انجام دهد اما هزینه زیادی داره

حساب بانکی ته کشیده؟ آره

ببین، فیل، من می خواستم در این مورد صحبت کنم.

الان سه هفته است که به من حقوق دادی و من یه سکه هم خرج نکردم

غذا و اقامت در اینجا خیلی عالیه پس حقوق منو بی خیال شو

وقتی ابزار کار را به طور کامل تهیه کردی اونوقت از حقوق حرف میزنیم

ممنون آلن ، باور کن قدردانش هستم.

روز بخیر، مادام بونارد. بونژور، مسیو فرانسوا.

فیلیپ کجاست؟ داره تو زیرزمین کار میکنه

سلام فرانسوا تعجب میکنم چقدر زود منو پیدا کردی

خب، انجام این کار احتیاج به یه نابغه نداشت

می بینم که شما برخلاف میل من جلو رفتید

اینجا خانه منه منم از پول خودم استفاده کردم

میدونستی آلن هیندز با من کار میکنه؟ بله حتماً

وقتی کار منو رها کرد به این موضوع مشکوک شدم

ممنون از وفاداری شما

خب همونطور که گفتی اینجا خانه شماست و حتماً میخوای که من برم

نه، فرانسوا، این چه حرفیه خوشحالم که تشریف آوردی

شما منو از سفر به شهر نجات دادی.

حقیقت اینه که... من تقریباً پول ندارم.

- گفتم ازت حمایت نمی کنم. - بله، اینو گفتی

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left