Red Shoes (Without Blood or Tears / Bbalgang Gudu / 빨강 구두)

Red Shoes (Without Blood or Tears / Bbalgang Gudu / 빨강 구두)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

빨강 구두Red Shoes E42-HDTV&WEB KoreanAngels
ناشر shahlaz
@KoreanAngelsترجمه و زیر نویس شهلاز

برچسب‌ها

HDTV
hdtv
web
HD
تاریخ انتشار: 2021-09-15
تعداد دانلود: 10
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

آقای یون مادربزرگت یه کم جلوتر اینجا بود

- چی؟ - می خواست با جما صحبت کنه

با هم رفتن بیرون

واقعا؟

مادربزرگم اینجا بود؟

آره می خواست با من صحبت کنه

بعدشم رفت

گزارش هفته گذشته آماده است؟

بله

بده چک کنم

...مشترک مورد نظر

حتما خیلی سرت شلوغه کیم جما خانم

جواب گوشیتم نمیتونی بدی

منم هیونگ

سلام هیون سوک

شنیدی؟

مادربزرگ اومده بود شرکت

- چی؟ - جما بهت نگفته؟

جواب نمیداد

بعد از حرف زدن با جما رفته

خیلی حس بدی دارم

- مادر بزرگ - بله؟

- مادر بزرگ - هان ؟

زود اومدی خونه

فکر کردم بد جوری مشغول کارهای فرانشایزی

شنیدم رفته بودی دفتر جما

چقدر خبرها زود میرسه

جما بهت گفت؟

هیون سوک بهم زنگ زد

آره یه سر رفتم اونجا

با جما چیکار داشتین؟

باید الان بهت گزارش بدم؟

باشه بهت میگم

بهش گفتم ازت جدا شه

مادر بزرگ

من از اولم اینو نمی خواستم

...ناراحت بودم از کسی خوشت اومده

که به عنوان ختر خونده پذیرفته بودمش

مادر بزرگ من که بچه نیستم

این زندگی خودمه خودم تصمیم میگیرم

که چی

بخاطر همین با یک کلاهبردار ازدواج کردی

با حقارت از دانشگاه اخراج شدی

!مادر بزرگ

با جما تموم کن

نمیخوام

من قصد ازدواج باهاش دارم

بهمون اجازه بده

گفتم نه ، زبون نفهم

سلام جما

مامان ببخشید که دیشب نیومدم خونه

میدونم دیشب خونه مادربزرگ بودی

شنیدم مادربزرگ در مورد پول براش سوء تفاهم شده

آره

دوست داشتن پول چه اشکالی داره؟

کی پول دوست نداره؟

آرزوی من اینه که اینقدر ثروتمند شوم

که توی پولهای خودم خفه بشم بمیرم

سلام مادربزرگ

همین الان بیا خونه

جما ، نظرت رو بگو

کی سئوک می گه

اون هرگز ازت جدا نمیشه

میگه بااااید باهات ازدواج کنه

خودت بگو

اگر اجازه بدهید ازدواج می کنیم

ا زتو نپرسید از جما پرسیدم

اگه نه بگم چی؟

اگر هرگز اجازه ندم چی؟

من منتظر می مونم تا شما اجازه بدین

پس

شما دو نفر فقط بعد از مرگ من می تونین ازدواج کنین

مادر بزرگ

ای بدجنس پست

تا حالا یه بارم نشده خلاف من حرفی بزنی

اما هر وقت پای یه دختر میاد وسط حرفم گوش نمیدی

جما

اینو می دونی کی سوک در ازدواج اولش شکست خورده؟

بله میدونم

مادر بزرگ ما خوشبخت میشیم

ما در کنار هم زندگی شادی خواهیم داشت لطفا ما رو باور کن

پاشین برین

مادر بزرگ

برید بیرون

میخوام استراحت کنم

براتون پتو بیارم - بیرون -

برو بیرون عوضی برو بیرون

برو بیرون

برو بیرون

مادربزرگ خیلی نرم شده

میخوای با هم فرار کنیم ؟

اگه مادر بزرگ مخالفت کرد میتونیم با هم زندگی کنیم

حرفهای مسخره نزن

راست میگم

مادر بزرگ بهمون اجازه میده

با دقت به چشماش نگاه کردم

گرم بودن

چقدر شیکه

نظرت چیه مامان؟

من اون یکی به نظرم شیک تره

فکر نکنم هیون سوک از این خوشش بیاد

او از لباس باز بیشتر خوشش میاد

عمه بیا اینجا تو هم ببین

کی میدونه؟

شاید تو هم با مرد سرنوشتت آشنا شدی و ازدواج کردی

نه ممنون

راستی هه بین

چه اتفاقی برای جما افتاده؟

با آقای یون عروسی میکنن ؟ شنیدم با همن

مگه هر کی با هر کی باشه آخرش عروسی میکنن؟

همچین آسون نیست

بعدشم من امکان نداره بذارم

هی مگه کی هستی که بذاری یا نذاری

به هر حال دیگه

شما که هیچی نمیدونی چرا سر به سرم میذاری؟

بیا

کار چطور پیش میره؟

فکر کنم یه کار توپ ارائه میدیم

هی تا حالا اینقدر خوش بین ندیده بودمت

چطور؟ - نه خب -

نیشت گوش تا گوش بازه

نگا کن انکارم نمی کنی

چرا باید انکار کنم ؟ خب حقیقت داره

جما هم همینطوره؟

این عوضی رو نگا کنا

مراقب حرف زدنت باش مرتیکه

اون به زودی زن داداشت میشه

میگم هیونگ اینبار که ازدواج کردی

لطفا اینبار سکوت کن

تو رو خدا دوباره داستان درست نکن

و تو ازدواج دومت دیگه توقف کن

اگه بخوای هی ادامه بدی بهش معتاد میشی

بعدش میرس سراغ ازدواج سوم و چهارم اصلا بهت نمیاد

در مورد من فرق داره

خوش به حالت

داری یکاری میکنی من جنی کنی؟

فراموشش کن با من بیا

بریم کیسه بوکسم شو - هیونگ غلط کردم ببخشید -

یکی بهم زنگ زد

- سلام ، هی بین - اوپا

تو چطور لباسی دوست داری

دوست داری سنگین باشه یا باز باشه؟

نمی تونم تصمیم بگیرم

دو دل شدم

تو خودت خوشگلی هر چی بپوشی بهت میاد

اوپا الان داری چه کار می کنی؟

دارم در مورد ازدواج با برادرم صحبت می کنم

چی؟ در مورد عروسی ما؟

با برادرت؟

نه درباره ازدواج او و جما

دارن ازدواج میکنن؟

مادربزرگ اجازه داد؟

نظرت در مورد عروسی مشترک چیه؟

بامزه میشه مگه نه؟

تقصیر شماس

گفتی بهت اعتماد کنم

گفتی خودت بهش رسیدگی میکنی

الان این چه وضعیه؟

جما داره با کی سوک ازدواج میکنه

ازدواج؟ - آره -

عروسی عروسی

!دارن با هم ازدواج میکنن

اون عوضی همه چی رو داره خراب میکنه

جما زندگی من خراب کرد

همشم تقصیر شماس

اگر تو نبودی ، اون تو زندگی من نبود

الو ؟ - منم -

همین الان بیا دفتر

میدونی ساعت چنده؟

من مدیرعامل شرکتیم که تو توش کار می کنی

بخاطر یک کار مهم کارمندمو صدا زدم

چه فرقی داره ساعت چنده

فوری بیا

داری ازدواج میکنی؟

...خانوم چوی

بهت اجازه داده؟

اینقدر مهم بوده که این وقت شب من کشیدی اینجا؟

فکر کردم روشنت کردم

بزار یه چیزی ازت بپرسم

چرا اینقدر اهمیت میدی که با کی ازدواج کنم؟

چطور جرأت میکنه یکی مثل تو

با هه بین جاری بشه؟

چطور جرات می کنی؟

چطور جرات می کنم؟

فکر میکنی کی هستی؟

تو کی هستی که اینطور با من صحبت می کنی؟

چی؟

تور رئیس کوون مثل یک آشغال از زمین برداشته

تحصیلاتت طرح هات همه چیت جعلیه حتی اقدام به قتل هم کردی

و جرات می کنی اینطور با من صحبت کنی؟

چطور جرات می کنی این حرفو به من بزنی؟

چی؟

مین هی کیونگ این کارو نکن

نفرت انگیزه

این تویی که نفرت انگیزی

میدونی که هه بین داره با هیون سوک ازدواج میکنه

اونوقت میخوای با برادرش ازدواج کنی؟

عشق؟ من نخندون

عمداً به سراغش رفتی

تا از من انتقام بگیری

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left