نخستین 200 خط.
. باورم نمیشه اونا هنوز خوابن
. میدونم
فکر کنم اونا درواقع کنار . هم دیگه بهتر میخوابن
. منم همینطور
اشکالی نداره ؟
اوهوم. تو ؟
. اره
...صبر کن، صبر کن...من این کارو نکردم
...نه از وقتی - . منم همینطور -
واقعا ؟
واقعا ؟
وایستا، وایستا، وایستا. باید اینو دربیارم ؟
. نه، مجبور نیستی
. فکر نمیکنم آماده باشم
. لازم نیست آماده باشی
. منم نیستم
...تو هم هنوز
. اره
مترجم: SARVIN Telegram: @Farsiiimdb Instagram : @Farsiimdb
. اوه، احتمالا میخواستی بکشیش
، میدونستم کاسترو داره یه کاری میکنه
اما این که نشون بده تومور بیماراش بدتر از
چیزیه که واقعا هست تا این که بتونه وقتی اونا بهتر شدن
آزمایشاتش رو کارآمد تر نشون بده ؟
. پس آزمایشش ساختیگه
. بزرگیه قضیه رو نمیدونم
فقط میدونم که داره . داده هاشو جعل میکنه
. باید اینو ببری به مکس بگی - . نمیتونم -
مکس قانونی گذاشته که اشتباهاتمون علنی بشه
. تا اونا رو گردن بگیریم
اگر این قضیه درز کنه، نیوآمستردام رو از دست میده NIH بودجه
. اون هم میلیون ها دلاره
برنتلی چطور ؟
اون فقط جارو میکنتش زیر فرش
. برای این که از کابوس روابط عمومی دوری کنه
خب، پس میخوای چیکار کنی ؟
. گند میزنم تو آزمایشش
من درباره ی نمونه گیری . وریدی هیپوفیز خوندم
. اما هیچوقت ندیدم در واقع انجامش بدن
خیلی از متخصصین اعصاب که کم تجربه تر هستن
میترسن این عمل رو انجام بدن چون به یک محل دقیق و دستان
، قوی نیاز داره ...که توی مورد من نیازی به
. یه لحظه ببخشید
الا، فکر میکنم نباید . به اون دست بزنی
، اوه، این دختره . و اسمش کلایوپیه
. ما اسمشو کوتاه میکنیم کالی صداش میزنیم
فکر نمیکردم بعد از مردن گرتی آماده ی
. نگه داری از یه حیوون خونگی دیگه باشم
حیوون خونگی ؟
تا با ما زندگی کنه ؟ - . اره -
خب، دکتر فروم فکر کرد ممکنه ایده ی خوبی باشه
اگر یه حمایت احساسی از یه .م OCD حیوون داشته باشم برای مدیریت
و اینم خیلی بامزه س ، مگه نه ؟
. اره، بامزه س، خیلی بامزه س
. من دیگه باید برم
. اوه، باشه. خب، توی خونه میبینیمت
. نمونه برداری وریدی رو کنسل کن - چی...چرا ؟ -
میشه این کارو بکنی، اگنس، لطفا ؟
. نمیتونم
! آقای بگی همین الان آماده شده
باشه، ازت خیلی بیشتر پذیرایی میشه
. اگر بخوای بشینی
. هر جایی که دوست داری
خب، تو میدونی
که چرا والدینت فرستادنت اینجا تا منو ببینی، درسته ؟
.اه، چون قبول نمیکنم برم مدرسه
و، اه، پدر و مادرت میگن که حدود دو هفته ی پیش وقتی اومدی خونه
. یه بچه ی دیگه بودی
، از اتاقت بیرون نمیومدی . به راحتی ناراحت میشی
نمیتونم تو اتاقم باشم ؟
خب، اگر به این معنی باشه . که از مدرسه فرار کنی، نه
دانیکا، چرا همه ش به در نگاه میکنی ؟
اینجا...احساس میکنی امنیت نداری الان ؟
خیلی این احساسو میکنی ؟
اتفاقی توی مدرسه افتاده ؟
دانیکا، چرا میترسی از این که بری مدرسه ؟
چون نمیتونم دیدن این که مگان روی زمین
افتاده با یه سوراخ روی . سرش رو متوقف کنم
. بخاطر اینه
فکر میکنم شماها موضوع . اصلی رو گم کردین
چطور به من نگفتید
توی مدرسه ی دانیکا تیر اندازی اتفاق افتاده ؟
چی...تیراندازی تو مدرسه ؟ - فکر میکنی که اگر تو -
مدرسه دخترمون تیراندازی . شده بود ما نمیدونستیم
. تیراندازی نبوده
شام با مامانت چطور بود ؟ - . اوه، عالی بود -
بعد از 20 سال، بالاخره بهش گفتم
که چه کابوسی بوده
. بزرگ شدن با یه الکلیه عصبانی
اما به جای معذرت خواهی و پذیرفتن مسئولیت
. اون گفت که یادش نمیاد
اوه. اون سعی کرد آتیشت بزنه ؟
. اوضاع خرابیه
فکر کنم اینم اضافه میکنم به . لیست ویژگی های غیرقابل اصلاحش
دکتر لارن بلوم ؟ - بله؟ -
. شما احضار شدین
چرا به مادرت گفتی که مراسم عروسی
ممکنه تو سان فرانسیسکو نباشه
وقتی میدونی که قطعا هست ؟
. بهش میگن خارج شدن از حقیقت
. اوهوم، بهش میگن دروغ گویی - همین الان شنیدم -
و یک سوال دارم: مهمونی خداحافظیت میخوای چقدر بزرگ باشه ؟
. اوه، نه، نه، نه، نه
. نه ممنونم
ام، سعی میکنم همه چیو چراغ خاموش ببرم جلو
. این اتفاق نمیوفته - . البته -
داشتی میگفتی ؟
خب، ببین، منو و خواهرام اول یاد گرفتیم که با مامان
باید حقیقتو کم کم بهش بگی
. تا بتونه هضمش کنه
دکتر رینولدز ؟
. اوه، نه کارتای مراسم خداحافظه، لطفا
. شما احضار شدین
یک جلسه ی اداری . ساعت 2 داری
. عالیه - و بخش درماتولوِژی میخواد بدونه -
میتونید باهاشون درباره ی چراغ معاینه های جدید صحبت کنید ؟
. بنظر یه برنامه میاد
ببینم تو با یه ربات جا به جا شدی ؟
. فکر نمیکنم
، تو از جلسه متنفری . و اینا بدترینشونه
، خب، من فقط حالم خیلی خوبه
. و هیچی قرار نیست عوضش کنه
. از بیمارستان شکایت کردن - . باشه، خیلی طولانی نشد -
یه پرونده خبرساز...داریم درباره ی عکس العمل جامعه
چرخه ی رسانه، و مقدار احمقانه ای . پولِ روی میز حرف میزنیم
و دفتر شهردار HCC از از قبل زنگ زدن
.که مطمئن بشن ما خرابش نمیکنیم
کی هست ؟ - خانواده ی جرج ویتنی -
ما رو متهم کردن به درمان . نادرست و مرگ اشتباه
هر دکتری که درگیر درمان اون بوده
...ازش شکایت کردن، شامل
دکتر مکس گودوین ؟ - . بله -
. شما احضار شدین
خیلی خب، تو چرا استرس داری ؟ تو که دیگه اینجا نیستی، هستی ؟
واقعا ؟
، یه بیمار مرده . و مارو دارن بخاطرش سرزنش میکنن
. ما کار اشتباهی نکردیم
پس همه ی کاری که میتونیم ، بکنیم اینه که حقیقتو بگیم
. و هیچی ام نمیشه
. استشهاد گرفتن مقدماتی قضیش گفتن حقیقت نیست
درباره ی پیداکردن نقطه . ضعف هامون توی داستانمونه
تا ما بفهمیم چقدر
. طرف مقابل پروندمون قویه
. مرسی دکتر خوش بین - . داره درست میگه -
بیمارستان ها بخاطر همچین . پرونده هایی میتونن سقوط کنن
. لارن؟ منتظر شمایم
، برای این که به تومور دسترسی پیدا کنیم
اول محل دقیق ورید داخلیه . ژگولار رو پیدا میکنیم
. فشار خون نرمال، تنفس خود به خودی
. بازخورد نمیگیرم
. آبسه در راه هوایی
. سوزن شکست
چطور شکست؟ . سوزنا همینجوری نمیشکنن
. خب، این یکی شکست
. روی مانیتور یه جسم خارجیه
سوزن ممکنه بره تو بطن راست قرار بگیره
، اگر درش نیاریم . دچار حمله ی قلبی میشه
. متخصص قلب خبر کن
. میبریش اتاق عمل - داری کجا میری ؟ -
دکتر کاپور، چه اتفاقی افتاد ؟
همه ی اینا بخاطر اون . گربه داره اتفاق میوفته
چی ؟
. آماده ی رفتنن
. چند دقیقه دیگه میام چک کنم
. مِی. صبح بخیر
اه، میتونی بری برام چند تا
لحاف اضافه واسه صندلی های اونجا بیاری لطفا ؟
. خیلی سرده - . البته -
. متشکرم
. بفرمایید دکتر شارپ - . خیلی ممنونم -
. اه، همه تشکر میکنن
توی کلاس تاریخ آقای مارکوس بودیم
. وقتی صدای تیراندازی اومد
. آقای مارکوس شروع کرد به داد زدن . به همه میگفت بخوابن زمین
من تو راهرو رو نگاه کردم
. و یه مرد با اسلحه وایستاده بود
داشت توی یکی از کلاسای . رو به رو ما شلیک میکرد
. بارها و بار ها
بعدش دیدم مگان داره . از دستشویی برمیگرده
! و مغزم داشت بهم میگفت: برو کمکش کن
. اما نمیتونستم تکون بخورم
. و بعد اون بهش شلیک کرد
آقای مارکوس میز رو گذاشت پشت در
. همه داشتن گریه میکردن
، و من همینجوری اونجا وایستاده بودم . به مگان نگاه میکردم که روی زمین افتاده
، بعدش زنگ خورد
، و مرد تیراندازی رو متوقف کرد
. و مگان بلند شد
. و بهمون گفتن این فقط یه مانور بوده
. یه مانور احمقانه
مگان هم بخشی ازش بود ؟
. مرد تیراندازم الکی بود
. اما همه ش انگار واقعی بود
مدرسه بهمون نگفته بود قراره برنامه ای
. مثل این باشه
. هیچکس نمیدونست. حتی معلم ها
...میدونم واقعی نبود. من
. اما من همه ش احساس ترس دارم
. نمیتونم برگردم اونجا
چهار هفته ی پیش ، بیماری به نام جرج ویتنی
No comments yet. Be the first to leave one.