نخستین 200 خط.
همیشه امیدوار بودم تو جریان 300 سال . پیش رو فراموش كنی
حالا كه تو به این الهه ی مقدس انقدر علاقمند شدی . من احساس خوبی ندارم
! یه هوا , بهم بگو
تو واقعاً عاشق بای چن شدی یا به چشم اون فانی بهش نگاه میكنی ؟
. مادر , تو خیلی نگرانی
همونطور كه لرد بهشتی دستور دادن زن من . بای چن از چینگ چوست
. من اونو به چشم كس دیگه ای نمی بینم
. خوبه
به عنوان همسر جانبی یه هوا , تو باید . به الهه احترام بزاری
امروز به دیدن ایشون رفتم اما متاسفانه . به قلمروی لرد اسرارآمیز رفته بودن
. فردا صبح دوباره به دیدنشون میرم
. خوبه
! الهه ی مقدس ! الهه ی مقدس
مگه شما دو تا همیشه كنار ولیعهد نیستید ؟
چرا امروز بیرونید ؟
. جناب ولیعهد با بانو لی شو هستن
بانو لی شو ؟ مادر یه هوا ؟
بله . الهه برای دیدن عالیجناب اومدن ؟
. نه , برای دیدن آلی اومدم
خبر اومدنتون رو بدم ؟
. نمیخواد , بعداً میام
. مادر , شما همیشه سر به سرم میزارید
تو الآن 300 سال كه با یه هوا ازدواج كردی . اما هنوز خبری از بچه نیست
نباید نگران باشم ؟
. مادر , من در اینباره كاری نمیتونم بكنم
. خدای مقدس , بای ژن
. راحت باش
ژی یین اینجاست ؟
خدای مقدس دیشب تشریف آوردن . از اون موقع . هم كنار برادرم هستن
. تا حالا هیچ وقت شوكه نشده بود
همش حس میكنم درباره ی بیماری برادرت . یه چیزی عجیبه اما نمیدونم چی
! حق با خدای مقدس , بای ژن ِ
هم بیماری برادرم , هم واكنش خدای مقدس ژی یین . هر دو عجیبن
. منو به داخل همراهی كن
. از این طرف لطفاً
! خدای مقدس
. از دیشب استراحت نكردید
براتون یه اتاق آماده كنم ؟
. نمیخواد
. من یه راهی برای نجاتش پیدا كردم
. چند ساعتی باید برم
. با یه پرستار برمیگردم كه به برادرت رسیدگی كنه
! ممنونم , خدای مقدس ! ممنونم , خدای مقدس
! ممنونم , خدای مقدس
. پسرم 600 سال كه مریض ِ
! بالاخره میتونه درمان بشه
میشه ما رو تنها بزارید ؟
! بله ! بله
. دو روز پیش كه رفتی , حس كردم یه چیزی شده
حالا كه دیگه به نتیجه رسیدی میتونی بهم بگی ؟
! بگو
. ژن , حق با تو ِ
پسر پدر بهشتی و تنها خدای جنگ تمام سرزمین ها , موین
الآن انقدر ضعیف شده كه برای زنده موندن . باید به انرژی یه جاویدان دیگه چنگ بزنه
موین ؟
اون موین ِ ؟
. هم آره هم نه
. موین اینجاست
. اون 600 سال كه در دریای غرب ِ
میدونی كوهستان كونلان الآن 70 هزار سال . كه خالی از سَکَنه اس
میدونستی همه ی 16 شاگردت در چهار دریا پخش شدن تا تو رو پیدا كنن ؟
میدونستی شاگرد هفدهمت برای 70 هزار سال هر روز برای حفظ جسمت , خون قلبش رو بهت داده ؟
! موین , تو بالاخره برگشتی
استاد ؟
خودتی , استاد ؟
چه اتفاقی داره میفته ؟
! برادر نهم
... منتظرم بمون
! استاد
! استاد
... الآن خیلی وقت بود درباره ی جنگ . رودخونه ی روشیو خواب ندیده بودم
چم شده ؟
. هنوز باورم نمیشه
موین واقعاً برگشته ؟
. ژن , تو اینجا بمون
. من میرم چن چن رو بیارم
میخوای به چن چن بگی ؟
. استادش ِ
كسی كه اون 70 هزار سال . از خون قلبش به اون داده
. كسی كه اون 70 هزار سال انتظارش رو كشیده
. باید بهش بگم , باید اونو بیارم اینجا
. نه , الآن نباید بهش بگی
بخاطر ... یه هوا ؟
. آره . درباره ی طرز فكر یه هوا نگرانم
. یادت باشه كه اون ولیعهد قلمروی بهشتی ِ
اگه بفهمه نامزدش به یه مرد دیگه علاقه ی زیادی داره . حتی اگه اون مرد استادش باشه , بازم زیاد جالب نیست
. یه هوا درباره ی موین میدونه
تو قصر زیمینگ , اون بود كه چن چن . و موین رو نجات میده
یادت رفته ؟
! این فرق میكنه
اون زمانی كه یه هوا جسم موین رو دید , حتماً حس . كرده روح و انرژی موین در اون جسم نیست
. اما الآن روح موین اینجاست
یه روز , دوباره به كوهستان كونلان برمیگرده
. و قلمروی آسمانی رو دوباره به شكوه اولش میرسونه
. هضم این موضوع سخته
. موین به چشم یه هوا دیگه زنده اس
. راست میگی
انگار قبل از اینكه به چن چن خبر بدم باید . ولیعهد رو ببینم
. عالیجناب
چرا انقدر رنگتون پریده ؟
خوبم , چی شده ؟
. خدای مقدس ژی یین تشریف آوردن
ژی یین ؟
! خدای مقدس ژی یین
! جناب ولیعهد
این افتخار به چه مناسبت ِ ؟
. موین به زودی بیدار میشه
واقعاً ؟
موضوع دیگه ای هم هست كه بخواید بگید ؟
. نه
. فقط ... نمیدونم كی بیدار میشه
الآن اون در جسم ولیعهد دریای غرب داره . به آرومی ذرات روحش رو جذب میكنه
با شرایطی كه داره , فكر كنم 7-8 هزار سال دیگه . بتونه به جسم جاویدان خودش برگرده
وقتی دیروز به دیدن روح موین رفته بودم
یاد اولین سالی افتادم كه موین , چن چن رو . به شاگردی قبول كرد
. اولین سفر چن چن به كوهستان كونلان بود
. من بردمش اونجا
. وقتی شنید موین , خدای جنگ ِ خیلی هیجان زده بود
فكر میكرد موین یه خدای مقدس ِ كه 3 تا سر . و 6 تا دست و پا داره
حتی وقتی موین استادش هم شد
. اون بازم باورش نمیشد موین اون قیافه ای نباشه
واقعاً كه به من دروغ نمیگی ؟
اون واقعاً خود خدای جنگ , موین ِ ؟
حالا چیه ؟
. تو دیگه شاگردش شدی , یشم پاك كونلان هم گرفتی
الآن پشیمونی ؟
. اما اون اصلاً شباهتی به خدای جنگ نداره
چرا اصلاً شباهتی به خدای جنگ ندارم ؟
. استاد , شما خیلی مهربون و خونسرد به نظر میرسید
بیشتر شبیه پسرهای خوشگلی هستید كه . با زن ها فانی مخفیانه رو هم میریزن
اصلاً چطور میتونید شمشیر زرد امپراتور و بلند كنید ؟
تو الآن به من گفتی خوشگل ؟
. بله
. موین , شاگرد خوبی برات آوردم
. دیگه سرت باهاش گرمه
. یاد قدیم افتادم
. معذرت میخوام
. اشكالی نداره
یه هوا , تا حالا شك كردی كه شاید موین باشی ؟
. نه
. اما من تو رو به جای اون اشتباه گرفتم
. حتی تا دیشب هم , هنوز یكم ذهنم مشغول بود
! باید چن چن رو پیدا كنم
! خدای مقدس , لطفاً صبر كنید
راهی هست كه خدای مقدس , موین , زودتر بیدار بشن ؟
تو واقعاً میخوای موین زودتر بلند شه ؟
. این در 70 هزار سال گذشته آرزوی چن چن بوده
هر چه زودتر ایشون بیدار بشن , روزهای . كمتری چن چن باید انتظار بكشه
. باشه , بهت صادقانه میگم
برای بیدار كردن اون , من به فانوس . جذب روح نیاز دارم
فانوس جذب روح ؟
الهه , بیدار شدید ؟
. صورتتون رو بشورید منم صبحونه میارم
. نمیخواد
من صبحونه رو با كوفته قلقلی در . تالار زی چن میخورم
فكر میكنی دوست داره ؟
. قطعاً ! شاهزاده خیلی الهه رو دوست دارن
! حتماً خوشحال میشن
. الآن همراهیتون میكنم
. ولش كن
. به جاش به قلمروی پاك میرم
چرا الهه نمیخوان به دیدن شاهزاده برن ؟
. اون بچه ی من نیست
اگه دوباره اتفاقی بیفته . باید سرزنش بشنوم
. بهتره نبینمش
من تا صبح به همراه بانو لی شو در تالار . زی چن داشتم از شاهزاده مراقبت میكردم
. الآن با عجله اومدم به خواهر چن چن ادای احترام كنم
تو كه انقدر عجله داشتی چرا وقتی اولینبار همدیگر و دیدیم احترام نذاشتی ؟
مجبور بودی تا الآن صبر كنی ؟
. قصر آسمانی با همه جا فرق داره
ادای احترام رسمی , باید طبق . تشریفات صورت بگیره
تنها در این صورت كه ادا كننده . خلوص نیتش رو نشون میده
بر طبق آیین نامه ی قصر آسمانی
من باید به محض رسیدن شما میومدم . تا به شما ادای احترام كنم
فقط مسئله این جاست كه جناب ولیعهد هرگز . درباره ی شما به من نگفتن
دیروز وقتی برای اولینبار من شما رو دیدم . نمیدونستم شما كی هستید
. خواهر چن چن حتماً منو بی ادب فرض كردن
. معذرت میخوام كه انقدر دیر برای ادای احترام اومدم
این اولین دیدار من از قصر آسمانیه برای همینم . درباره ی آیین اینجا نمیدونم
. ولی برام جالبه
. میتونی بر طبق قانون به من ادای احترام كنی
. من ... همین الآن كردم
همش همین بود ؟
. ادای احترامت بیش از حد خودمونی بود
چرا زانو زدی ؟
من به عنوان همسر جانبی به همسر رسمی . ادای احترام میكنم
. میخوام با این ادای احترام قدردانیم رو نشون بدم
من از خواهر چن چن ممنونم كه در . این چند ماه از آلی مراقبت كردن
. من واقعاً متشكرم
. آلی مادرش رو در نوزادی از دست داد
بخاطر شباهتی كه به مادرش دارید . اون شما رو اشتباه گرفته
. امیدوارم خواهر چن چن از این رو ناراحت نشده باشن
. ناراحت نشدم
. منم خیلی دوستش دارم
. جناب ولیعهد خیلی به مادر آلی علاقه داشت
وقتی اون از تراس ژوشیان میپره , ولیعهد هم . به دنبال اون از تراس میپره
. خدای مقدس ژی یین , ولیعهد رو نجات دادن
. ولیعهد در تالار زی چن 60 سال تو كما بودن
. خواهر چن چن , نگاه كن
جناب ولیعهد , درخت های آلوی تالار زیبای . جوان رو به یاد مادر آلی كاشتن
No comments yet. Be the first to leave one.