Eternal Love

Eternal Love (三生三世十里桃花)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Eternal Love Ep42 [Farsi Sub] by Iqson
ناشر iqson
سلام دوستان عزیزم , طی پیامی به من خبر رسید که گروه " کره این فا " از اینجا به بعد رو خودشون ادامه میدن . از لحظاتی که با هم داشتیم خوشحالم . به امید دیدار در سریالی دیگر

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2017-10-05
تعداد دانلود: 38
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

همیشه امیدوار بودم تو جریان 300 سال . پیش رو فراموش كنی

حالا كه تو به این الهه ی مقدس انقدر علاقمند شدی . من احساس خوبی ندارم

! یه هوا , بهم بگو

تو واقعاً عاشق بای چن شدی یا به چشم اون فانی بهش نگاه میكنی ؟

. مادر , تو خیلی نگرانی

همونطور كه لرد بهشتی دستور دادن زن من . بای چن از چینگ چوست

. من اونو به چشم كس دیگه ای نمی بینم

. خوبه

به عنوان همسر جانبی یه هوا , تو باید . به الهه احترام بزاری

امروز به دیدن ایشون رفتم اما متاسفانه . به قلمروی لرد اسرارآمیز رفته بودن

. فردا صبح دوباره به دیدنشون میرم

. خوبه

! الهه ی مقدس ! الهه ی مقدس

مگه شما دو تا همیشه كنار ولیعهد نیستید ؟

چرا امروز بیرونید ؟

. جناب ولیعهد با بانو لی شو هستن

بانو لی شو ؟ مادر یه هوا ؟

بله . الهه برای دیدن عالیجناب اومدن ؟

. نه , برای دیدن آلی اومدم

خبر اومدنتون رو بدم ؟

. نمیخواد , بعداً میام

. مادر , شما همیشه سر به سرم میزارید

تو الآن 300 سال كه با یه هوا ازدواج كردی . اما هنوز خبری از بچه نیست

نباید نگران باشم ؟

. مادر , من در اینباره كاری نمیتونم بكنم

. خدای مقدس , بای ژن

. راحت باش

ژی یین اینجاست ؟

خدای مقدس دیشب تشریف آوردن . از اون موقع . هم كنار برادرم هستن

. تا حالا هیچ وقت شوكه نشده بود

همش حس میكنم درباره ی بیماری برادرت . یه چیزی عجیبه اما نمیدونم چی

! حق با خدای مقدس , بای ژن ِ

هم بیماری برادرم , هم واكنش خدای مقدس ژی یین . هر دو عجیبن

. منو به داخل همراهی كن

. از این طرف لطفاً

! خدای مقدس

. از دیشب استراحت نكردید

براتون یه اتاق آماده كنم ؟

. نمیخواد

. من یه راهی برای نجاتش پیدا كردم

. چند ساعتی باید برم

. با یه پرستار برمیگردم كه به برادرت رسیدگی كنه

! ممنونم , خدای مقدس ! ممنونم , خدای مقدس

! ممنونم , خدای مقدس

. پسرم 600 سال كه مریض ِ

! بالاخره میتونه درمان بشه

میشه ما رو تنها بزارید ؟

! بله ! بله

. دو روز پیش كه رفتی , حس كردم یه چیزی شده

حالا كه دیگه به نتیجه رسیدی میتونی بهم بگی ؟

! بگو

. ژن , حق با تو ِ

پسر پدر بهشتی و تنها خدای جنگ تمام سرزمین ها , موین

الآن انقدر ضعیف شده كه برای زنده موندن . باید به انرژی یه جاویدان دیگه چنگ بزنه

موین ؟

اون موین ِ ؟

. هم آره هم نه

. موین اینجاست

. اون 600 سال كه در دریای غرب ِ

میدونی كوهستان كونلان الآن 70 هزار سال . كه خالی از سَکَنه اس

میدونستی همه ی 16 شاگردت در چهار دریا پخش شدن تا تو رو پیدا كنن ؟

میدونستی شاگرد هفدهمت برای 70 هزار سال هر روز برای حفظ جسمت , خون قلبش رو بهت داده ؟

! موین , تو بالاخره برگشتی

استاد ؟

خودتی , استاد ؟

چه اتفاقی داره میفته ؟

! برادر نهم

... منتظرم بمون

! استاد

! استاد

... الآن خیلی وقت بود درباره ی جنگ . رودخونه ی روشیو خواب ندیده بودم

چم شده ؟

. هنوز باورم نمیشه

موین واقعاً برگشته ؟

. ژن , تو اینجا بمون

. من میرم چن چن رو بیارم

میخوای به چن چن بگی ؟

. استادش ِ

كسی كه اون 70 هزار سال . از خون قلبش به اون داده

. كسی كه اون 70 هزار سال انتظارش رو كشیده

. باید بهش بگم , باید اونو بیارم اینجا

. نه , الآن نباید بهش بگی

بخاطر ... یه هوا ؟

. آره . درباره ی طرز فكر یه هوا نگرانم

. یادت باشه كه اون ولیعهد قلمروی بهشتی ِ

اگه بفهمه نامزدش به یه مرد دیگه علاقه ی زیادی داره . حتی اگه اون مرد استادش باشه , بازم زیاد جالب نیست

. یه هوا درباره ی موین میدونه

تو قصر زیمینگ , اون بود كه چن چن . و موین رو نجات میده

یادت رفته ؟

! این فرق میكنه

اون زمانی كه یه هوا جسم موین رو دید , حتماً حس . كرده روح و انرژی موین در اون جسم نیست

. اما الآن روح موین اینجاست

یه روز , دوباره به كوهستان كونلان برمیگرده

. و قلمروی آسمانی رو دوباره به شكوه اولش میرسونه

. هضم این موضوع سخته

. موین به چشم یه هوا دیگه زنده اس

. راست میگی

انگار قبل از اینكه به چن چن خبر بدم باید . ولیعهد رو ببینم

. عالیجناب

چرا انقدر رنگتون پریده ؟

خوبم , چی شده ؟

. خدای مقدس ژی یین تشریف آوردن

ژی یین ؟

! خدای مقدس ژی یین

! جناب ولیعهد

این افتخار به چه مناسبت ِ ؟

. موین به زودی بیدار میشه

واقعاً ؟

موضوع دیگه ای هم هست كه بخواید بگید ؟

. نه

. فقط ... نمیدونم كی بیدار میشه

الآن اون در جسم ولیعهد دریای غرب داره . به آرومی ذرات روحش رو جذب میكنه

با شرایطی كه داره , فكر كنم 7-8 هزار سال دیگه . بتونه به جسم جاویدان خودش برگرده

وقتی دیروز به دیدن روح موین رفته بودم

یاد اولین سالی افتادم كه موین , چن چن رو . به شاگردی قبول كرد

. اولین سفر چن چن به كوهستان كونلان بود

. من بردمش اونجا

. وقتی شنید موین , خدای جنگ ِ خیلی هیجان زده بود

فكر میكرد موین یه خدای مقدس ِ كه 3 تا سر . و 6 تا دست و پا داره

حتی وقتی موین استادش هم شد

. اون بازم باورش نمیشد موین اون قیافه ای نباشه

واقعاً كه به من دروغ نمیگی ؟

اون واقعاً خود خدای جنگ , موین ِ ؟

حالا چیه ؟

. تو دیگه شاگردش شدی , یشم پاك كونلان هم گرفتی

الآن پشیمونی ؟

. اما اون اصلاً شباهتی به خدای جنگ نداره

چرا اصلاً شباهتی به خدای جنگ ندارم ؟

. استاد , شما خیلی مهربون و خونسرد به نظر میرسید

بیشتر شبیه پسرهای خوشگلی هستید كه . با زن ها فانی مخفیانه رو هم میریزن

اصلاً چطور میتونید شمشیر زرد امپراتور و بلند كنید ؟

تو الآن به من گفتی خوشگل ؟

. بله

. موین , شاگرد خوبی برات آوردم

. دیگه سرت باهاش گرمه

. یاد قدیم افتادم

. معذرت میخوام

. اشكالی نداره

یه هوا , تا حالا شك كردی كه شاید موین باشی ؟

. نه

. اما من تو رو به جای اون اشتباه گرفتم

. حتی تا دیشب هم , هنوز یكم ذهنم مشغول بود

! باید چن چن رو پیدا كنم

! خدای مقدس , لطفاً صبر كنید

راهی هست كه خدای مقدس , موین , زودتر بیدار بشن ؟

تو واقعاً میخوای موین زودتر بلند شه ؟

. این در 70 هزار سال گذشته آرزوی چن چن بوده

هر چه زودتر ایشون بیدار بشن , روزهای . كمتری چن چن باید انتظار بكشه

. باشه , بهت صادقانه میگم

برای بیدار كردن اون , من به فانوس . جذب روح نیاز دارم

فانوس جذب روح ؟

الهه , بیدار شدید ؟

. صورتتون رو بشورید منم صبحونه میارم

. نمیخواد

من صبحونه رو با كوفته قلقلی در . تالار زی چن میخورم

فكر میكنی دوست داره ؟

. قطعاً ! شاهزاده خیلی الهه رو دوست دارن

! حتماً خوشحال میشن

. الآن همراهیتون میكنم

. ولش كن

. به جاش به قلمروی پاك میرم

چرا الهه نمیخوان به دیدن شاهزاده برن ؟

. اون بچه ی من نیست

اگه دوباره اتفاقی بیفته . باید سرزنش بشنوم

. بهتره نبینمش

من تا صبح به همراه بانو لی شو در تالار . زی چن داشتم از شاهزاده مراقبت میكردم

. الآن با عجله اومدم به خواهر چن چن ادای احترام كنم

تو كه انقدر عجله داشتی چرا وقتی اولینبار همدیگر و دیدیم احترام نذاشتی ؟

مجبور بودی تا الآن صبر كنی ؟

. قصر آسمانی با همه جا فرق داره

ادای احترام رسمی , باید طبق . تشریفات صورت بگیره

تنها در این صورت كه ادا كننده . خلوص نیتش رو نشون میده

بر طبق آیین نامه ی قصر آسمانی

من باید به محض رسیدن شما میومدم . تا به شما ادای احترام كنم

فقط مسئله این جاست كه جناب ولیعهد هرگز . درباره ی شما به من نگفتن

دیروز وقتی برای اولینبار من شما رو دیدم . نمیدونستم شما كی هستید

. خواهر چن چن حتماً منو بی ادب فرض كردن

. معذرت میخوام كه انقدر دیر برای ادای احترام اومدم

این اولین دیدار من از قصر آسمانیه برای همینم . درباره ی آیین اینجا نمیدونم

. ولی برام جالبه

. میتونی بر طبق قانون به من ادای احترام كنی

. من ... همین الآن كردم

همش همین بود ؟

. ادای احترامت بیش از حد خودمونی بود

چرا زانو زدی ؟

من به عنوان همسر جانبی به همسر رسمی . ادای احترام میكنم

. میخوام با این ادای احترام قدردانیم رو نشون بدم

من از خواهر چن چن ممنونم كه در . این چند ماه از آلی مراقبت كردن

. من واقعاً متشكرم

. آلی مادرش رو در نوزادی از دست داد

بخاطر شباهتی كه به مادرش دارید . اون شما رو اشتباه گرفته

. امیدوارم خواهر چن چن از این رو ناراحت نشده باشن

. ناراحت نشدم

. منم خیلی دوستش دارم

. جناب ولیعهد خیلی به مادر آلی علاقه داشت

وقتی اون از تراس ژوشیان میپره , ولیعهد هم . به دنبال اون از تراس میپره

. خدای مقدس ژی یین , ولیعهد رو نجات دادن

. ولیعهد در تالار زی چن 60 سال تو كما بودن

. خواهر چن چن , نگاه كن

جناب ولیعهد , درخت های آلوی تالار زیبای . جوان رو به یاد مادر آلی كاشتن

More Farsi Persian subtitles for Eternal Love

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left