نخستین 200 خط.
«: مـتـرجـم : سعید :» .:: Theo_S ::.
می دونستم این اتفاق میفته.
بهت هشدار دادم.
و حالا نکروفونتو داره.
و حالا باید جسدتو بی احترام کنم.
بهم بگو، خواهر.
می خوای چیکار کنم؟
میلت رو بهم نشون بده.
چی؟
این...
تو...
یه کلمه انتخاب کن. هر کلمه ای.
عجیب و غریب.
قشنگ.
باحال.
باحال؟
ویرانگر.
عالی.
محشر.
بزرگ.
هی، من تو G ام.
الان بر می گردم.
خوشگله باحال.
"باحال" رو قبلا گفتی.
چیکار می کنی؟
نمی تونم کاریش بکنم.
نمی دونی اونجا چیه. ممکنه چیزی رو آزاد کنی.
- فقط می خوام ببینم. - یه کاری داریم.
جعبه رو بگیر. بده به ادوارد. اگه می خواست که ما...
اوه، خدای من.
نکروفونه.
وانمود کن تازه کارم.
اجازه میده با مرده ها حرف بزنی.
مثل تخته ارتباط با ارواح؟
تو تازه کاری. هر کسی رو که احضار کنی باید هر چی که بخوای رو جواب بده.
- اینجوری می خواد پیداشون کن. - کی رو؟
سلام؟
قراره قابل پیش بینی باشی؟
این کیه؟
تا یه کم دیگه،
در اتاق هتلت رو می زنم.
خانم ماراند؟
رنی؟
خواهرم مرده.
اون چی میگه؟
خواهرشه.
رنی مرده.
پس، باهوش باش و ...
و اون چیزی که مال خودمه رو پس بدم؟
یا قابل پیش بینی باش و...
و فرار کنم؟
اگه فرار کنی...
هر چیزی که برات عزیزه رو از دست میدی.
آره، دختره می میره،
خب تو...
و پدربزرگت...
پیت.
- وایسا، تو از کجا می دونی... - آیندت رو می بینم.
گذشتت رو...
همه چی.
پس، برای یه بار هم که شده تو زندگیت،
انتخاب هوشمندانه رو انجام بده،
نمی فهمم. انتقال جواب داده.
- اون سالم بود... - یه چیزی اشتباه پیش رفت...
خواهرش گفت اگه نکروفون رو بهش ندیم ما رو می کشه.
بی خیال. بیا بریم.
- قرار نیست در اینباره حرف بزنیم؟ - حرفی وجود ندار. نمی تونیم اونو بدیم بهش.
لباس بپوش.
جوناس! خودت رو خلاص شده بدون.
آره، آره، می دونم دیر کردم،
ولی بی خیال، چه کار دیگه ای داشتی که انجام بدی، هان؟
اینقده...
اخمو نباش.
لعنت.
فک کنم قرار مریض بشم.
استفراغ نکنیا.
حالم خوبه.
حالم خوبه.
- اون خانومه چه مدل سرطانی داشته؟ - اینکه سرطان نبوده، الاغ.
خب، چه کوفتی بوده پس؟
فقط یه موجود هست که با قلب قربانیش اینجوری می کنه.
یه گرگینه.
گرگینه وجود داره؟
تو یه گولم دیدی ولی حالا این متعجبت کرده؟
از کجا می دونی گرگینه بودن؟
چون من...
یه دونه تو کتاب دیدم.
برای میگِس
اون فک می کرد یه گرگینس که ورودی جدیدا رو می کشته.
بی خیال. می دونم که چیکار کنم.
اونا چی؟
اونا چی، برندون؟
بی خیال. بیا بریم.
اون می تونه آینده رو ببینه.
نکرومنسر ها فقط می تونن نسخه هایی از آینده رو ببینن.
- سایه ها. احتمالات. - خیلی مطمئن به نظر می رسید.
- می خواسته بترسونتت. - جوابم داده.
تسلیم نمیشیم.
اون چیزایی می دونه،درباره پدربزرگم و...
خیلی بهش فکر نکن.
ببخشید؟
باید بریم ایستگاه اتوبوس یا قطار. کدومش نزدیکتره؟
قطعا ایستگاه اتوبوس. یا می تونم یه تاکسی برات بگیرم.
احتمالا الان با گوی کریستالی حرفامونو گوش می کنه.
اونا نکرومنسرن، از گوی های کریستالی استفاده نمی کنن.
اونا از اعضا برای تعریف آینده استفاده می کنن.
نه از نوع موسیقاییش.
اوه، لعنت.
حالت خوبه؟
خیلی قابل پیش بینی.
گفتم منتظر بمون. حالا برو طبقه بالا.
آلیسا، اون مرده.
خب، اگه اون بتونه اون کارو انجام بده، پس بیچاره شدیم.
- اگه اون بتونه بکشه، ما مردیم. - شاید دوست داشته باشه قربانیاشو شکنجه بده.
- به هر حال، تحت حفاظتی. - به ادوارد کاونتری فکر می کنی.
ارزش زندگیتو داره؟ چون من اونجوری فکر نمی کنم.
ما این ماموریتو خراب نمی کنیم.
الان وقته یه خرده جادوئه.
بی خیال.
واقعا مجبوری پای منو به این بکشونی؟
- من هیچ انتخابی نداشتم. - کی این ساعت بیدار میشه؟
وقتش بود که بیایی.
آره، متاسفم. بهش میگن زندگی.
- نه ممنون. دارم تطهیر میشم. - یه درخواست نیست.
تو سرپرست من نیستی.
نه. سرپرستت مرده.
- فک کردم شوخی می کنی. - بهت گفتم. یه گرگینه کشتش.
- گرگینه ها واقعی ان؟ - می دونم، درسته؟
آره، گرگینه ها واقعی ان.
و یکی از اونا تو این محوطس. پس، ما سه تا باید پیداش کنم.
بکشش، و برش گردون اینجا.
این چشم حقیقته. بینایی واقعی.
با این می تونی شکل اصلی هر تغییر شکل دهنده ای رو ببینی.
مهم نیست که چقدر خوب تغییر قیافه داده باشن.
باحاله. مثه دید اشعه ایکسه.
نه برندون، مثه اون نیست.
برای دیدن شکل اصلیشون باید پوست رو ببینی.
وقتی این چیزو پیداش کنیم چه اتفاقی می افته؟
بهش شلیک می کنیم؟ اسلحه می گیریم؟
می تونم یه یوزی بگیرم؟
گلوله رو فراموش کنید.
نقره رو بی خیال شو، باشه؟
گرگینه ها جادویی ان، و جادو می تونه یکیشون رو از پا در بیاره
نباید اون چاقو یه کم بزرگتر باشه؟
تو فقط شناسایی می کنی، پس نگران اینش نباش.
تقسیم بشید، پیداش کنید، بعد به من پیام بدید.
اگه اون اول پیدامون کرد چی؟
خب، فک می کنم باید امیدوار باشی سریع بکشتت، برندون.
ببین...
هر دو تاتون، به خاطر این تصمیمی
که الان می گیرید بقیه زندگیمون تحت تاثیر قرار می گیره.
انجمن به شما نیاز داره.
پس، می تونید جلو بیایید و انجامش بدید، یا برید و دیگه برنگردید.
چون یا با مایید...
یا هیچی نیستید.
تصمیمتون رو بگیرید.
تو انسانی.
خوش شانسی.
به چی نگاه می کنی؟
مواد مصرف نکن.
اوه، لعنت.
قرار بود اینجا باشی.
قرار بود برگردی
خونه داری.
باید بعدا دوباره امتحان کنم؟
نه. حالا بهترین زمانه.
آه!
- کجاس؟ - یه جایی همین جاها.
تعقیبش نکردی؟
آره. راه میفتیم دنبال یه گرگینه.
این بینایی حقیقیه. برای تو، مثه یه گرگینس.
برای بقیه این اسکلا، شبیه انسانه.
حالا برو و بگرد.
خدایا! بریم.
در این دنیا. ما یه تصمیم می گیریم...
می تونم کمکتون کنم؟
ما درباره
زندگی های حقیقی مون صحبت می کردیم.
ولی خود حقیقی مون رو چطور شناسایی کنیم؟
یه هیمیش حقیقی هست که
که حقیقی ترین نسخه آگاهی منه؟
اگه باشه، بهت اطمینان می دم،
اون آدم مارتینیشو هم زده ترجیح میده، نه تکون داده شده.
آیا خود حقیقمه که من اون رو می سازم؟
آیا خود حقیقمه که من اون رو می سازم؟
یا من فقط یه مسافر بین راهی ام؟
و مستاصلانه می خوام که توقعات اجتماعی رو توجیه کنم؟
می تونم کمکتون کنم؟
خوب دیگه بسه. هفته دیگه می بینمتون.
باشه.
بعد منو بزار تو اون. بعد اون صدامو میشنوه.
کی بر می گرده؟
آلیسا دریک. آ، ل، ی، ی، س، ا.
نه یه دونه ی داره. می دونی که ادوارد کی...
بر می گرده؟
ادی هنوز انتخاب نکرده؟
جک مورتون...
- حسودی می کنی. - اصلا.
چرا. حسودی می کنی.
حسودی بابت چی؟ اون یارو چی؟ یه هزار ساله؟
No comments yet. Be the first to leave one.