نخستین 200 خط.
روزی روزگاری در کهکشانی دور سیاره ای وجود داشت
طبیعت و آب و هواش تقریبا شبیه زمین خودمون بود
البته موجودات عجیب و غریبی در اون سیاره زندگی میکردند
بعد از صدها سال تکثیر و تکامل
این موجودات عجیب تمدنی جدید تشکیل دادند
یک روز دانشمندهاشون پیش بینی کردند که سیاره ی آنها به زودی نابود خواهد شد
به عنوان پناهنده،اونها سوار سفینه ی فضایی شدن و به سیاره های مختلف مهاجرت کردند
یک گروه از اونها به زمین اومدن
و اسم خودشونو " قبیله ی روباه" گذاشتن
اهل زمین وقتی "قبیله ی روباه" رو دیدن وحشت کردن
بر اساس نوشته های قدیمی سفینه ی بزرگی بر فراز دریای غرب ظاهر شد
موجودات درون سفینه تاج های طلایی به سر داشتند و بدنشون از موهای سفید رنگی پوشیده شده بود
اونها حتی بدون بال هم میتونستن پرواز کنن
این اولین برخورد زمینی ها با قبلیه ی روباه بود
برای سازگاری بهتر،قبلیه ی روباه ها تکامل پیدا کردند و
ظاهر و شیوه ی زندگیشون شبیه انسان های اهل زمین شد
مبارزه و کشمکش میان نژاد انسان و قبیله ی روباه ها هیچوقت پایان نیافت
طی دوران سلسله ی تانگ محققی بنام دای فو زندگی میکرد
که به داستان های عاشقانه میان انسان ها و قبیله ی روباه ها علاقه ی بسیاری داشت
از نظر دای فو این عشق خطا و گناه بزرگی محسوب میشد
بعد از درگذشت وی،پسرش مجموعه ای از داستان های دست نویس پدرش تهیه کرد
این مجموعه تحت عنوان " داستان های عجیب و غریب" به چاپ رسید
این کتاب مورد استقبال خوانندگان زیادی قرار گرفت
با تلاش و کوشش راویان قصه،این داستان میان انبوهی از انسان ها پخش شد
انسان ها دیگه در مورد قبیله ی روباه ها کنجکاو نبودند بلکه ازشون وحشت داشتند
و قبیله ی روباه ها مورد کم لطفی انسان ها قرار گرفتند
و برای آنها هیچ چاره ای جز پنهان کردن هویت خود و همرنگ جماعت شدن،باقی نمانده بود
ترجمه شده توسط تیم دریای شرق @Eastseasub
این سریال،تخیلی است
هویان ؟
تویی؟
از کجا فهمیدی منم؟
خب میدونستم دیگه
داری چه کار میکنی؟
نور ماه میگیرم
چرا؟
چون پدرم گفته نور ماه (مهتاب) بهم قدرت میبخشه
اما حمام مهتاب مدت طولانی یکم آزار دهنده است
پس کنارت میشینم
عالیه
آ شــی
بله؟
آ شــی
به نظرم اگه مدت طولانی به ماه خیره شی،میتونی قلبتو ببینی
واقعاً؟
امیدوارم یه روزی بتونیم در کنار هم به ماه نگاه کنیم
اون روز فرا خواهد رسید
مطمئنم که اون روز میاد
خانوم چیان هوا خانوم ژانگ نان تشریف آوردن
متوجه شدم
روز بخیر خانوم چیان هوا،من ژانگ نان از مجله ی"مـــود" هستم
سلام
ممنونم که با انجام مصاحبه موافقت کردید
خواهش میکنم
پس میشه شروع کنیم؟
بفرمائید
من مشتری ثابت برند سی.ال هستم
اولین سوالم اینه که چرا مردم دنبال برندی هستن که جذاب ترشون کنه؟
طبیعیه
دلیل دیگه ای هم وجود داره؟
فقط همین
خانومی به موفقی و زیبایی شما حتما خواستگار های زیادی داره درسته؟
خانوم ژانگ
شما واقعاً مشتری ثابت محصولات ما هستید؟
شعار برند سی.ال اینه :طبیعی و دوستار محیط زیست
همه ی مشتری هامون اینو میدونن
هیچوقت هیچکدوم از محصولاتمون رو روی حیوانات آزمایش نمیکنیم
تمام مواد مورد استفاده ی ما ارگانیک هستتن
بله میدونم
...من معمولا - هیچکدوم از وسایل آرایشی که شما استفاده کردید مال ما نیست -
اگه قصد دارید بگید که محیط زیست براتون مهمه،باید بهتون بگم که
لوازم آرایشی مورد استفاده ی شما اصلا برای محیط زیست خوب نیست
...مثلاً رژ لبـی که استفاده کردی
قبل از تولید این برند در سال 1979،بیش از صد موش آزمایشگاهی هفتصد خرگوش و 200 میمون
مورد آزمایش قرار گرفتن
هر روز داخل پلکشون آغشته به این رژ لب میشد و مجبور به تحملش بودن
ذره ذره مسموم میشدن
بعد از انجام آزمایش همشون کشته میشن
فکر میکنی براشون می ارزید که بخاطر همچین صورتی
جونشونو فدا کنن؟
احتمالاً به فکرت نمیرسه با پرسیدن همچین سوالای احمقانه ای نمیتونی به چیزی برسی
یعنی انقدر احمقی؟
خانوم هوانگ ژان
چیه؟ غافلگیر شدی اسم واقعیتو گفتم؟
منشی من اول از همه آمار هر کسی که بخواد باهام مصاحبه کنه رو در میاره
با یه کارت تجاری تقلبی نمیتونی خرم کنی
نکنه مغزت بخاطره خوردن رژ لب بی کیفیت معیوب شده؟
...خب...من - یه لحظه صبر کن -
حالا که اینهمه راه تا اینجا اومدی،نمیتونم بذارم دست خالی بری
لو ران این رژ لب برای فصل آینده است
هیچ حیوونی طی ساخت این محصول آسیب ندیده،کاملا طبیعیه
فکر میکنم این رنگ مناسب شما باشه
بهتره امتحانش کنی
ممنونم خانوم چیان هوا،من با اجازتون میرم
کیفتو جا گذاشتی
مشتاق دیدار،میبینم که اصلا عوض نشدی
واسه چی اومدی؟
ارباب هه لان ازم خواست واست یه چیزای بیارم
گفت به دردت میخوره
آدرس قدیمی قبیله ی روباه
واسه چی میخواستیشون؟
اسنادی که قبلا بهم داد کمی ناخوانا بود
تنهایی نمیتونم رمزگشاییش کنم
به کمک چند نفر از ریش سفیدای قبیله که هزاران سال در انزوا زندگی کردن نیاز دارم
احتمالاً تنها کسایی هستن که تو قبیله ی ما از عهده ی خوندنش بر میان
اینهمه سال گذشته،از کجا معلوم بتونی همونجا پیداشون کنی؟
پیام منو به ارباب برسون بگو ایندفعه زیر سنگ هم شده تمومش میکنم
مهم نیست
چندسالی گذشته
اگه ایندفعه نتونیم پیداش کنیم،دفعه بعد پیداش میکنیم
تنها کسی نیستی که تاریخ باستان قبیله ی ما رو میفهمه
....ارباب هه لان ازت میخواد که - یه چیز دیگه هم هست -
به ارباب بگو اگه ایندفعه باهام کار داشت اون یکی رفیقتو بفرسته
اون خیلی ساکت تره
انقدر ازم بدت میاد؟
خیله خب،پس من میرم
چیان هوا یه روانی تمام عیاره
با چه جراتی بهم گفت خوشگل نیستم صورت پر از عمل خودشو ندیده
چی شده؟ موفق نشدی باهاش مصاحبه کنی؟
...نه تنها نتونستم
بلکه هویت واقعیمو فهمید
اصلاً راه نداره بتونیم از چیان هوا حرف بکشیم
چطوره به مرد میلیونرش نزدیک شیم؟
اطلاعات زیادی ازون مرد وجود نداره
هیچ راهی برای نزدیک شدن بهش وجود نداره
شنیدم اسم اون مرد " هه لان"ــه
هه لان؟
باید با آقای هه لان مصاحبه کنم
اسمش هه لانــه
فامیلیش هه لانه
پس باید به آقای هه لان نزدیک شم
همین الان هم هویتت لو رفته
نمیتونی باهاش حرف بزنی
پس دیگه کیو داریم؟
همه ی شما پاپاراتزی های معروفی هستین
شرط میبندم تک تکتون تو بلک لیستش هستین
پی پی ،پی پی
اه...حالم...بده
هیچی خونه نیست؟
چطور دلشون میاد با یه آدم مریض همچین رفتاری داشته باشن؟
چرا کسی نیست
تا کی باید منتظر بمونم؟
الو ژو جو؟
چه میکنی دختر؟
حین انجام مأموریتم
مأموریت؟
چی هست؟
دزدکی عکس میگیرم
عکس دزدکی؟
دیگه رسماً پاپاراتزی* شدی عکاس سمج و مزاحم آدمهای معروف
فکر کردم میخوای یه خبرنگار سیاسی بشی
اینکه آرزومه
اما فعلاً باید به فکر درآمد باشم
فعلاً نمیتونم حرف بزنم بعداً بهت زنگ میزنم
بای
داداش ،جون من بیا بیرون دیگه
آهای تو
داری چه کار میکنی؟
بیدار شدی؟
اینو بخور لطفاً
نمیخوام سیب بخورم
باید بخوری
باز کن
اینو بخور
میخوام برم خونه
اول اینو بخور
فقط یه گاز ازش بخور
اگه نخورم چی؟
اونوقت منتظر میمونم
کل شب منتظر میمونم
منتظر میمونم تا بخوری
بسیار...سپاسگذارم
هی
چه آدم عجیبی هستی
راستش خیلی خوش تیپی
پوست خوبی هم داری
بینی ام که خوش تراشه
هم مایه داری هم خوش تیپ
همه چیز تمومی
خدا چه انصافی به خرج داده
همه چیزای خوبو داده بهت
اما بیناییتو ازت گرفته
هی
هی هی
چی میخوای؟
کی بیدار شدی؟
خواب نبودم
خواب نبودی....اونوقت من...من
اینهمه حرف زدم اما یه کلمه هم جواب ندادی
کنجکاو بودم ببینم چقدر دیگه حرف میزنی
یه دام بود
اینجا چه کار میکنی؟
نور ماه میگیرم
نور ماه؟
شنیده بودم آفتاب بگیرن
آخه کی زیر مهتاب دراز میکشه؟
تا حالا امتحانش کردی؟
نه
فکر کنم تو رویاهام اینکارو کردم
نمیدونم
No comments yet. Be the first to leave one.