Onimusha

Onimusha (鬼武者)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 1

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Onimusha S01E02 JAPANESE NF WEB h264-EDITH
ناشر Hitman007

برچسب‌ها

web
1080
webrip
720p
720
BRip
x265
HEVC
2CH
تاریخ انتشار: 2023-11-02
تعداد دانلود: 45
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 149 خط.

‫موساشی!

‫موساشی

‫موساشی

‫چه غلطا...؟

‫با اوضاع فعلیـت نمی‌تونی ‫گنما رو شکست بدی

‫ما قبیله‌ی اُنی، آخرش توسط گنما نابود شدیم. ‫فقط در یک صورت...

‫شانس شکست دادن گنما رو داری، ‫این‌که ما قدرتمون رو بهت قرض بدیم.

‫گنما رو بکش و روح‌شون رو ‫توی ساعدبندی که دستتـه حبس کن

‫دیجی موویز در شبکه‌های اجتماعی ‫DigiMoviez@

‫موساشی! موساشی!

‫الان با من حرف نزن!

‫چیزی نمونده برسیم، نه؟

‫آره. از جنگل که رد بشیم ‫دیگه زیاد دور نیست

‫رفتن به شمال خوش‌شانسیـه. ‫خوش‌یُمنـه، درسته؟

‫چی گفتی؟

‫هیچی بابا

‫خب، بالاخره داریم نزدیک می‌شیم. ‫به‌نظرت ممکنه یمون این طرفا باشه؟

‫تا وارد دهکده نشیم اصلاً نمیشه فهمید

‫خب، اگه باشه باید چیکار کنیم؟ ‫دخلش رو بیاریم؟

‫گمونم تا باهاش روبه‌رو نشیم نمیشه فهمید

‫حالا جدا از اون...

‫موساشی

‫موساشی!

‫میشه یه‌کم عجله کنی؟

‫موساشی، بیا بریم!

‫گفتم با من حرف نزن!

‫«اُنیمیوشا»

‫«کوهستان شیطانی»

‫ترجمه از: ‫امـیـر سـتـارزاده ‫AM1Я H1tmaN

‫اینجا خالیـه

‫هیچکس اینجا نیست. ‫نه یمون و نه روستایی‌ها.

‫می‌دونستن داریم میایم، مگه نه؟

‫ممکنه از روی احتیاط قایم شده باشن؟

‫نه

‫بوی اجاق غذا و منقل حس نمی‌کنم. ‫ظاهراً این روستا...

‫خیلی وقته که خالی از سکنه‌ست.

‫حس بویایی هیکارو از اکثر آدما قوی‌تره

‫با این حال...

‫تا وقتی اطراف رو بررسی نکردیم ‫نمی‌تونیم شروع کنیم. دنبالم بیاید!

‫اون قطعاً یه آدم دیگه شده. ‫از اون زمانی که روی پُل بود.

‫درست می‌گفتیم. اینجا متروکه‌ست.

‫امکان داره کار یمون باشه؟

‫ممکنه

‫نگاه کنید، آثار درگیری هست

‫روستایی‌ها بدون یه دلیل درست و حسابی ‫با یه سامورایی...

‫درگیر نمیشن.

‫چی می‌تونه باشه؟

‫نمی‌دونم. ولی...

‫حتماً پای مرگ و زندگی وسط بوده ‫که همچین مقاومتی نشون دادن

‫به دو گروه تقسیم می‌شیم. ‫من و کایزن، شما همگی.

‫چرخ بزنید و برگردید اینجا. ‫ضمناً از همدیگه جدا نشید.

‫از وقتی استادمون نیست ‫ادای رئیس‌بازی در میاره

‫برام مهم نیست. توی جمع‌مون، ‫مهارت و تجربه‌ی اون...

‫از همه بیشتره.

‫ها؟

‫هیکارو؟

‫بوی... مرگ حس می‌کنم

‫ممکنه همه‌شون توی قلعه ‫یه جا جمع شده باشن؟

‫قلعه توی کوهستانـه. ‫شنیدم با عجله ساختنش.

‫بعلاوه، چرا باید همه‌ی روستایی‌ها رو با ‫خودشون ببرن؟ زن‌ها، بچه‌ها، افراد سالخورده؟

‫موقع نبرد اونا بار اضافی هستن

‫این اطراف مزارع برنج و ‫سبزیجات خیلی کمی هست

‫حتماً منابع رو از یه جای دیگه پیدا می‌کردن

‫حدس می‌زنم احتمالاً یه معدن آهن ‫یا مس این نزدیکی‌ها هست

‫که چی؟ چه ربطی به این داره ‫که هیچکس اینجا نیست؟

‫عجول نباش

‫اگه خوب نگاه کنی، ‫یواش یواش متوجه میشی.

‫باید کل وضعیت رو درک کنی

‫پس

‫این مأموریت رو برام توضیح بده. نظرت چیه؟

‫چرا ماتسوکی ما رو باهاش فرستاد؟

‫می‌دونیم که اون قبلاً با یمون همکاری می‌کرده

‫به‌نظرت در نهایت قرار بود بهمون بگه ‫که ازش تبعیت کنیم و...

‫به اربابمون خیانت کنیم؟

‫ممکنه. الان اصلاً نمیشه فهمید

‫اگه این کار رو می‌کرد، چه جوابی ‫بهش می‌دادی؟ راستشو بگو

‫قبول می‌‌کردی و بهش ملحق می‌شدی؟

‫هیکارو، تو چی؟

‫نمیشه با اطمینان گفت. ‫اون موقع ماتسوکی روانی می‌شد.

‫یا شاید یه روح شیطانی مثل گنسای ‫افسارش رو به دست می‌گرفت

‫هرچند

‫مشخص شد هیچ کدوم اینا نبوده

‫ماتسوکی تصمیم گرفت ‫پشتِ یمون در بیاد

‫و این یعنی حتماً دلایل خوبی داشته که ‫ما رو همراه اون فرستاده

‫چجور دلایلی؟

‫من از کجا بدونم آخه؟

‫این خیلی بده! اصلاً نمی‌تونم قبول کنم...

‫که ماتسوکی دست به کار بدی بزنه.

‫من هم همینطور. بیاید ‫قصد و نیّت واقعی ییمون رو بفهمیم.

‫اون‌وقت قصد و نیّت ‫ماتسوکی رو هم می‌فهمیم

‫باروت؟

‫واسه متلاشی کردن سطوح سنگی. ‫با عقل جور در میاد.

‫باید یه معدن این اطراف باشه

‫معدن واسه تجدید قوا و سنگر گرفتن عالیه

‫تو قبلاً اینجا بودی. ‫چیزی از یه معدن به گوشِت نخورده؟

‫کوه‌های اینجا به شدت وسیع هستن.

‫اصلاً نمیشه توی چند روز ‫همه‌جاش رو بررسی کرد.

‫پس میگی یمون توی یه معدن ‫قایم شده و همه‌ی روستایی‌ها...

‫تحت کنترلش هستن. ‫این خیلی چیزها رو توضیح میده.

‫گمونم بهتره بریم سمت اون معدن

‫مگه نشنیدی؟ نمی‌دونیم کجاست. احمق!

‫گذشته از اینا، توقع داشتم ‫اینجا ازمون استقبال کنه

‫اون زیاد میزبان خوبی نیست، نه؟

‫بامزه نبود، موساشی

‫اگه حتی یه روستایی اینجا بود، می‌تونستیم ‫بگیریمش و مجبورش کنیم بهمون بگه.

‫اون بچه رو بگیرید!

‫یه دختره!

‫لطفاً از ما فرار نکن!

‫بیا بیرون!

‫نترس!

‫همه‌ی خونه‌ها رو بگردید!

‫پیداش نکردید؟

‫نکنه روحی چیزی بوده باشه؟

‫روح وسط روز روشن؟ ‫الحق که احمقی.

‫پیداش کردی؟

‫به جاش یه چیز وحشتناک پیدا کردم

‫باید بری اونجا راهب

‫ساهی یه‌کم بهش روغن بده

‫بمال زیر دماغت. ‫بو رو حس نمی‌کنی.

‫نیازی نیست

‫تویی که اونجایی، بیا اینجا باهام دعا کن

‫«دیجــــی موویـــــز»

‫اینا والدینت هستن؟

‫اوهوم

‫پدربزرگ و مادربزرگم

‫که اینطور

‫زیاد داغ نیست که؟

‫کسی از دستت نمی‌گیره. ‫آروم‌تر بخور.

‫اسمش سایوئـه. بهم گفت ‫فقط اون توی روستا باقی مونده.

‫بقیه کجان؟

‫نمیگه

‫«تنها کسی که باقی مونده»...

‫یعنی ترجیح میدی از اینجا نری ‫و اینجا کنار جسد خانواده‌ات بمونی و...

‫قورباغه شکار کنی بخوری، نه؟

‫به‌نظرت برخوردت زیادی تند نیست؟

‫چرا از ما فرار کردی؟

‫آهای!

‫حتماً اون سامورایی باهاش بدرفتاری کرده

‫ولی اون گودال... چرا ‫همچین گودالی کف زمین بود؟

‫برای فرار از مالیاتـه. توی خونه‌ی ‫هر روستایی یکی از اونا پیدا می‌کنی.

‫معمولاً واسه قایم کردن برنج و ‫محصولات از دست حاکم‌هاست.

‫حتماً وقتی داشتیم جستجو می‌کردیم ندیدمش

‫روستایی‌ها مالیات نمی‌دادن؟ خدایی؟

‫بیخیال، خیال کردی همه با خوشحالی

‫مالیاتشون رو پرداخت می‌کنن؟

‫روستایی‌ها چقدر پَست هستن

‫همه‌ی انسان‌ها همینن

‫آهای بچه

‫پدربزرگ و مادربزرگت چطور مُردن؟

More Farsi Persian subtitles for Onimusha

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left