نخستین 200 خط.
آنچه گذشت
در درون قصر خودش عليهش مانور ميديم
شاه شاهان...برخواسته
تو در اهرام بهم گفتي
که ميخواي به عنوان يه فرعون بزرگ به ياد آورده بشي
ميتاني ها هنوز يه تهديد به حساب ميان
بدون من نميتوني شکستشون بدي
اينکارو ميکنم
هردومون فکر ميکنيم ميدونيم چطور اين قضيه تموم ميشه
و يکيمون اشتباه ميکنه
نزديک وزير بمون. اون بايد کنترل بشه
داريم گزينه هامون رو از دست ميديم
تعداد بيشتر و بيشتري دارن در مقابل بيماري تسليم ميشن
بايد اينجا تموم بشه
پدر و مادرت به تبس اومدن
پس بايد پيداشون کنم
فقط اگه "سته" با تو باشه
برو داخل
بهت اعتماد ميکنم که اينو براي هيچ کس فاش نميکني
قول ميدم
شايد خدايان افتخار نصيبت کنند
"سته"! "سته"
مرگ انتظار هممون رو ميکشه
نه...نه
به کي ميتونم اعتماد کنم؟
هيچ کس
ارائه اي مشترک از TVCenter> جواد و حورا زيرنويس توسط
عذر ميخوام سرورم
سهاد" چند ساعته که ديده نشده"
چند ساعت؟
کاخ جستجو شده
شايد رفته به بازار شهر؟
نه نه. خوب ميدونه بدون اجازه من نبايد بره
دقيقا به همين دليل اينکارو کرده
اين دنياي اون نيست
اون استقلال خودش رو در گذشته نشون داده
متاسفم که حرفتونو قطع ميکنم
- چي شده؟ - يه نگهبان اينجاست
اون "سهاد" رو ديده که اتاق ملکه رو ترک ميکنه
کجاست؟
کي کجاست؟
سهاد
ديده شده که اتاق تورو ترک ميکرده
بله. چند ساعت پيش
با من درباره ديدن پدر و مادرش حرف زد
ولي من بهش گفتم بايد وايسه تا بحران تموم بشه
"در "آمورو
دختره از روستاش با زماني کوتاه
براي خداحافظي گرفته شده
شايد بخاطر انتظار احساس فشار زيادي ميکنه
چرا بايد پيش تو بياد؟
چون شما فرعون هستيد و فکر نميکنم
که لازم باشه با اين مسايل بي اهميت به زحمت بيوفتيد
اونم وقتي هزاران شهروندتون زنده سوزانده ميشوند
اشتباه ميکردم برادر؟
نه نميکردي. همونطور که قبلا هم گفتم
سکوت
به گارد محافظان بگو خيابان هاي تبس رو بگردن
همه مغازه ها. معبد ها و همه جا رو
ميخوام همه نگهبانا در اين قصر بازجويي بشن
شامل ملکه هم ميشه
تلاش خودمو انجام ميدم
پزشک...چرا من هنوز زندانيم؟
نيستي
حالت به اندازه خوب شده که بري
ولي بابات ميخواد بموني
اون منو کنترل نميکنه
اينجا چيکار ميکني؟
ميدوني اون کجاست؟
- برو بخواب - تو دردسر افتاده؟
- اون هيچ اهميتي نداره - ازش خوشم مياد
الان حال و حوصله ندارم
اون تنها کسي تو اين قصره
که طرح اينو نريخته که کسي که نيست باشه
...خودم هم شامل اين ميشم
و تو
اون بچه داره
و ميدوني که يه وارث نميتونه وجود داشته باشه
پس جواب سوالمو دادي
نه ندادم
نميدونم چه اتفاقي واسش افتاده
اين حقيقته
حقيقت تو هميشه
يه موضوع قابل درکه پدر
" ژنرال "هورمهب
شما قتل عام رو بي وقفه و بي نقص انجام داديد
حرفايي که ميزنيد رو با دقت انتخاب کنيد کاهن اعظم
حرفام عمدا انتخاب شدند
کافيه
مردم بايد بدونن ما تو اين قضيه با هميم
که اينکار بي هدف انجام نشده
اگه اين آرزوي شماست فرعون
پس اينجوري بايد درکش کنن
شما زندگي ها زو نجات دادين. شهر هر رو و پادشاهي رو
نگهش دار
بعضي از آنها هنوز زنده هستند
و هنوز آلوده
دستورات اينه که بسوزونيمشون و تو چاله دفنشون کنيم
به دستور فرعون
کمکم کن همين الان اين زن رو ازينجا بيارم بيرون
شاه "توشراتا" اين بازي رو خوب بلده
اگه درباره تعدادشون زاست بگي
نيروهاش رو بيرون در صحرايي باز
ميبره جايي که نميتونم شکستش بدم
شما مطمعنيد که با "هيتي ها" متحد شده؟
بله. "لاگوس" همچنين ديده که با "قادش" يکپارچه شده
اين قبايل کوچ نشينايي هستند
که تنها براي منافع خودشون نگرانن
که درحال حاضر متحد شدن تا مصر رو از بين ببرند
تا پايان دنبالش ميکنن
شايد يه راه ديگه هم باشه
چرا حداقل چيزي که داريم رو آماده نکنيم؟
همانطور که گفتم...ميتاني فقط به نمايش قدرت احترام ميذاره
بيماري خيلي ازين قدرتو گرفته
ما قدرتي واسه نشون دادن نداريم
سرورم
داخل شو
چي شده؟
اون تو قبر بود سرورم
به سختي نفس ميکشه
ولي زندس
چه اتفاقي واسش افتاده؟
اون تو قرنطينه بود
همون چاله هاي خاموشي
با بقيه ي اجساد
من تمام تلاشم رو براي سوختگي هاش انجام دادم
ولي ريه هاش از درون سوخته
شانس کمي رو براي زنده موندنش ميبينم
بچه در اين لحظه...زندست
تو ازين موضوع خبر داشتي؟
نه
بازجوييت رو تا نزديکي منطقه قرنطينه ادامه بده
يکي خبر داره.
شما شانس بيشتري نداريد
توان شانس بيشتر رو ندارم؟
من اونو به داخل شعله هاي آتش نفرستادم ملکه من
بله. شما مثل هميشه داريد خودتون رو ازين موضوع جدا ميکنيد
ميشه به "سته" اعتماد کرد؟
تو ميتوني؟
من هميشه ازت محافظت خواهم کرد
تو اينو ميدوني
ولي اين بايد به روش من انجام بشه تا باختي در آخرش نباشه.
"نه "آي
سته" زندگيش رو براي من ميده"
من متوجه خواهم بود که نگهباناي فرعون
دستشون به اون نميرسه
ميفهمي؟
ولي چرا بايد قصر رو ترک کنم؟
فرعون تعيين شده سته
ولي من دارم سعي ميکنم ازت محافظت کنم
هيچ کس ديگه خبر نداره
کي؟
کسي با قدرتي که بتونه ساکتت منه
وزير؟
مردي که منو خواهد کشت
من همه چي رو مرتب کردم که بري
بدون اينکه وزير يا مردان فرعون بفهمن
هيچ کس نخواهد فهميد تو چيکار کردي
ممنونم
ملکت هميشه قدردانت خواهد بود
تو به پادشاهي خدمت کردي
امشب تو با خدايان خواهي بود
سرورم. شاهزاده "تيساآتا" از ميتاني
من به عنوان صداي پدرم اينجام
شاه بزرگ "توشراتا" از فرمانروايي ميتاني
- او درخواست هايي داره - بفرما
ميتاني و متهدانش نسبت به ارتش شما پنج به يک هستند
يا اظهار دلسوزي بزرگي. پادشاه از حمله ممانعت ميکنه
شاه فکر ميکنه خيلي بيمعنيه که زندگي ها رو بيهوده از بين ببره
شما آگاهيد. همونطور که پادشاه منم ميدونه
شما هيچ شانسي در برابر دفاع از پادشاهيتون نداريد
کم يا هرچي
من ارتشي دارم که تا سرحد مرگ واسم ميجنگه
دقيقا همينطور هم بايد باشه
تا سرحد مرگ
تو اينو ميدوني
شاه "توشراتا" هم ميدونه
اما اون حاضره پيشنهاد صلح بده
و پيشنهادش چيه؟
از پايتختتون دست بکشيد
تمام مناطق جنوبي براتون ميمونه
ولي تبس و رودخانه اي که در پس آن است
ديگه بار قوانين مصر رو به دوش نخواهد کشيد
با شهروندان مصري با احترام برخورد خواهد شد
و اگه امکانش باشه ميتونن در حکومت جديد ميتاني بمونن
اگه به هر نحوي اين شرايط رو قبول نکنيد
شاه "توشراتا" و متحدانش
شهر رو نابود و همه رو قتل عام ميکنن
من پيشنهاد پادشاه رو در نظر ميگيرم
سکوت
در اين زمان. تا وقتي مهمان ما هستيد
براتون محيطي لذت بخش رو فراهم ميکنيم
تنهامون بزاريد
تو هم همينطور
"ژنرال "هورمهب
درباره تعدادشون راست ميگه
هيچ استراتژي براي شکستشون تو ميدان جنگ ندارم
شما توصيه ميکنيد که تسليم بشيم؟
نه ولي اين يک مبارزه تا سرحد مرگ خواهد بود...همانطور که گفت
پس اونا تبس رو ميگيرن
No comments yet. Be the first to leave one.