نخستین 193 خط.
-يکی اونو به قتل رسونده. -اون مرده.
-بدجور زل زده... -میزوهو.
-فورا عوض کن. -ولی چرا؟
تکون نخورین!
AnimWorld_FARAH
awsub@
به مهمانی خونین خوش اومدین (بخش یک)
گورو کیریون تولد ۶۰ سالگی
نگاش کن.
خوشکله، لابد سوپرمدله.
نمیشناسیش؟ ایشون وارث خاندان هوشوئه.
هوشو؟
همون خانوادهی معروفی که شرکت جهانی دارن؛ خانوادهی هوشو؟
ریکو هوشوی معروف.
مثل دستهی گل میمونه.
تولد ۶۰ سالگیتون مبارک، گورو-ساما.
خودتی، ریکو-چان؟ به به چه خانم و خوشکل شدی.
مرسی از شما.
امروز به نیابت از پدرم اینجام.
بله، خبرا رو شنیدم.
با قایق جایی هست؟ -بله.
میبینم که گل جوونیات شکفته.
الان مدیر یکی از شعب هوشو گروپ هستی؟
راسیتش من_
رییس...
فورا باید باهاتون حرف بزنم.
خواهش میکنم خوش بگذرونید.
با اجازه.
چی شده؟
ریکو!
داری واسه بابام خودشیرینی میکنی؟
عه، سلام.
آیاکا.
-کائوری. -چه خبرا؟
هیناکو!
از این ورا، ریکو-سنپای!
چقدره خوشحالم میبینمتون دخترا!
تو چنین جایی با صورت خوردی زمین! چقدر میتونی دستوپاچلفتی باشی؟
جمع کن خودتو...
من نیوفتادم.
من فقط داشتم، چیزه...
فقط داشتی یهچیزی از رو زمین برمیداشتی، آره؟
آ...آره، خیال کردم گوشوارهم افتاده زمین.
کی بود؟
خوبی؟
آره...
پات یه ۹۰ درجهای پیچ خورد.
وقتی از لباسپوشیدنِ من تقلید میکنی همینم گیرت میاد.
-امشب همه لباس قرمز پوشیدن. -درسته.
رسمه که برای تولد ۶۰ سالگی قرمز بپوشی، آره؟
ممنون که صبور بودید.
و الان،
بیایید نگاهی به زندگی گورو کیریون، تا به امروز بندازیم.
یهلحظه، اینا...
عکسای تیم ورزشی ماست.
یادش بخیر.
نه خدایی؟ بابایی عکسای اشتباهی براشون فرستاده.
کازویا تشیروگی و می.
می...
ایراد فنی داریم.
لطفا به حرفاتون ادامه بدین.
عکسای می رو دیدن یجورایی حال آدم میگیره.
بـــــه، مشتاق دیدار.
-کازویا؟ -تشیروگی-کون؟
عکسای قدیمی، آره؟
خوب رو داری که اومدی اینجا.
اونم بعد اینکه می رو بخاطر یه عروسی سنتی ول کردی.
شرمآوره میذاری خانوادهات کنترلت کنن.
به عنوان وارث تشیروگیها، من یک روزی این هتل رو به ارث میبرم.
من نمیتونم از رو عشقوعاشقی ازدواج کنم.
و فکر کردم حداقل، آیاکا کیریون و ریکو هوشو درک کنن.
ما مثل تو زباله نیستیم.
بقیهی مارو هم بیخیال، ماها دهاتیایم.
مگه نه، هیناکو؟
هیچوقت عمرم اینچیزا حالیم نشده.
آه، شرمنده خانمها، بعدا صحبت میکنیم.
سلام؟
بعدا باهامون حرف نزن.
تشیروگی! ای خاکبرسر.
تشیروگی-سنپای.
چطور تونستی؟
هیناکو؟
حتما هیناکو شوک شده.
ناسلامتی عاشق اون بوده.
اصلا توجه نکردی که می، کازویا و هیناکو دوستای جونجونی همدیگهان؟
-بینشون خیلی چیزا شد! -جدی میگی؟
بابا آفرین اصلا توی باغ نیستیا.
چشاتو وا کن.
الان بهتری، هیناکو؟
بجنبین، باید قبل اینکه غذا تموم شه بریم.
-بریم! -باشه.
مشتاق دیدار، ریکو.
اوه، میزوهو-سنپای؟
حالبهمزنه.
-چه ترکیب زشتی! -آیاکا؟
بین شما دوتا چه اتفاقی افتاده؟
والا میشه گفت؛ حرف و حدیث خانوادگیه.
بین خانوادههای کیریون و تشیروگی؟
مهمترِ اون،
یه شایعهی عجیبی راجعبه می شنیدم.
راست میگن؟
طبق حرف می، بخاطر اینکه نمیتونست بخوابه، میخوردشون.
کازویا میدونه؟
بهش نگفتیم.
کار خوبی کردین.
اگر میدونست که اینجا آفتابی نمیشد.
ببخشید، باید برم ولی خوشحال شدم صحبت کردیم، فعلا خداحافظ.
چرا آیاکا اینقدر تنش واسه دعوا با میزوهو میخاره؟
ممنون.
واقعا کاشکی یک خدمتکار به خوش ذوقیِ تو داشتم.
لطف دارین، ممنون.
پس دوستدختر جدید کازویا اینه؟
کازویا هرکاری عشقش کشید میتونه بکنه، ولی دخترا هم دخترن دیگه، نه؟
حتی اگه می اونو ببخشه، من ازش نمیگذرم.
چیزی شده، میزوهو؟
حس میکنم یکی داره چپچپ نگام میکنه.
زودی برمیگردم.
باشه.
حالت خوبه؟
بنظرت خوبم؟
زودی یکی رو صدا کن اینجارو تمیز کنه.
یکم دستم بند_
برو! گفتم زود!
چشم.
بعد از ۳۰ سال زندگی توی کونیتاچی،
واقعا از همتون برای رسوندنم به این نقطه، ممنونم.
بازرس کازاماتسوری
هوشو هستم.
هوشو_کون.
یه مشکل بزرگ توی هتل تشیروگی داریم.
دارم میرم اونجا، آب دستته بذار زمین خودت برسون.
همین الان یک جرم توی هتل اتفاق افتاده.
وایسا، ریکو.
-چیه؟ -با این سروضع میخوای گزارش بدی؟
خاااااک!
خوب نیست، خوب نیست، خوب نیست.
نمیتونم جلوی بازرس کازاماتسوری هویتمو لو بدم.
کد قرمز! ریکو هوشو تو بد دردسریه.
عه؛ ریکو هویتش از همکارانش مخفی میکرده؟
آره، نمیخواست بخاطر وارث گروه هوشو بودن، باهاش جور دیگهای رفتار کنن.
فقط مقامات بالا میدونن واقعا کیه.
فقط لباس عوض کن.
هیچی لباس همرام نیوردم!
بفرمایید.
جونمی!!!
اما لباسای کارم چطور اینجان؟
فورا باید عوض کنید.
آها، باشه!
از این لحظه به بعد، من کارآگاه ریکو هوشو هستم.
این بخش، ورود ممنوعه.
من مامورم.
ببخشید، از این طرف.
پزشک تو راهه؟
بله، تماس گرفتیم.
این میزوهوئه!
میزوهو مرده!؟
وااای، واقعا خودشه...میزوهوئه!
شوخی میکنی...اون میزوهوئه!
یکی اونو کشته.
-میزوهو! -جلو نیا.
تا وقتی تیم تحقیقاتی برسه، اینجا رو کامل میبندیم.
لطفا تکونش ندین.
خیلیخب.
کی اینکارو باهاش کرده؟
-یه خانم جوونی بود... -میزوهو!
یه خانم جوونی منو زد...
گمونم قبلا یه جایی دیده باشمش،
ولی نمیدونم کیه.
یه لباس قرمز پوشیده بود.
و یه جواهر سبز رو گردنش.
میزوهو!
جماعت، خیالتون تخت. چونکه میبینید...من آمدهام.
من بازرس کازاماتسوری از اداره پلیس کونیتاچیام.
من این پرونده رو دست میگیرم، افتاد؟
بسه چقدر خارجکی بلغور میکنی!
زرق و برقش کورمون کرد.
عینک لازم شدم!
عه، هوشو-کون. زود رسیدی اینجا.
احیانا نیومده بودی جشن تولد گورو کیورین؟
معلومه که نه، بندهی حقیر فقط کارآگاهم و اصلا هم دختر پولدار نیستم.
میدونم، داشتم شوخی میکردم.
ولی یه مهمونی واسه گورو کیریون، آدم بانفوذ دنیای اقتصاد؟
و من دعوت نبودم! واقعا سردرنمیارم چرا؟
آها راستی دوستان! خانوادهی من صاحب کازاماتسوری موتورز هستن.
پس تو هم در خانوادهای پولدار بهدنیا اومدی؟
بله! اتفاقا همون کیوچیرو کازاماتسوری هستم.
مگه نه اون ماشینا مصرف سوخت افتضاحی دارن؟
همشون مواد خوبی ندارن.
کازاماتسوری موتورز دیگه؟ رانندگی باهاشون آشغاله.
باشه دیگه همه برگردن عقب، الان میخوایم بازجویی کنیم.
قربانی میزوهو تشیروگیه.
ایشون از خانوادهی تشیروگی هستن. اونا صاحب این هتلن.
قربانی گفت که توسط خانم جوونی،
No comments yet. Be the first to leave one.