نخستین 200 خط.
هماهنگ با نسخه وب WEB Time 42:22
...داریم با نیکسلی رقابت می کنیم تا هفت توتم رو پیدا کنیم
قبل از اینکه اون با استفاده ازشون ، ما رو از هستی محو کنه...
شجاعت ، بشریت، حقیقت سرنوشت ، عشق ، رویا و امید
از زمان رسیدن نیکسلی حس می کنم در همه چیز یک قدم عقبم
بیگانه فراری به نام نیکسلی همچنان آزاده
آیا سوپرفرندز برای این کار آماده هستن؟
چی میگی؟- من کنار می کشم-
سوپرگرل توتم امید رو نابود کرد
حالا آلستون دیگه هیچوقت کامل نمیشه
تو چی هستی؟- کلید موفقیت تو-
تو کلید موفقیت منی؟
درسته
بفرما. همه یکی شده و با نظم کار می کنن
در ضمن قراره در گرفتن آلستون بهت کمک کنم
درسته
...یک مرد که شبیه یک بانکدار شیک پوشه
قراره کمک کنه هفت توتم جادویی رو بگیرم...
که یکیشون هم نابود شده
بله. از کمکت برای لباس ممنونم ولی لازم ندارم
هوشیاری خودت در آینده با استفاده از توتم رویا منو اینجا ظاهر کرد
مطمئنم به قضاوت خودت درباره من مطمئنی
خوبه
حالا ...با ریسک شکستن قوانین زمان
باید بدونی که منم از آینده هستم...
...خب. از نظر فنی از این زمان هستم و خیلی ناجور حوصله ام رو سر می بری-
ولی در اون آینده ، تو و من همکاریم
و دوستای خیلی خوبی هم هستیم
من دوستی ندارم
یک دوست داری من
و با هم ، دو تا از قدرتمندترین موجودات گیتی هستیم
این یعنی من آلستون رو به دست آوردم
بله
ولی درست انجامش ندادی
و این اشتباه مرگباری بود
مرگبار بود
من مُردم؟- ...ولی شانس آوردی-
که من بودم..
هوشیاری ات رو حفظ کردم و برگشتم اینجا
تا کمک کنم طوری موفق بشی که شکست ناپذیر بشی
ببخشید که دیر کردم
لکس لوتر اینجا چه کار می کنه؟
تو لکس لوتر هستی؟
همون دیوانه که سوپرگرل رو به فانتوم زون فرستاد
اون یکی از بهترین کارهام بود
میدونی از چی واقعا بدم میاد؟
مردهایی که زن ها رو به فانتوم زون می فرستن
من میدونم که دقیقا چی هستی لکس لوتر
کل عمرم رو با مردایی مثل تو سر و کله زدم
مغرور ، خودشیفته ، فریبکار
بهت اطمینان میدم که ما دوست نیستیم و هرگز نخواهیم شد
قسمت 17 از فصل 6 سریال سوپرگرل به چیزی به نام عشق باور دارم
باورم نمیشه
کتکو بدون تو مثل قبل نمیشه
روزنامه نگار بودن ، بخشی از وجودت بود
میدونم ولی حالا که نیکسلی اون بیرونه باید تمرکزم رو جمع کنم
اون بزرگترین تهدیدیه که باهاش مواجه شدیم
و دلیل نداره که ما همیشه یک قدم عقب تر باشیم
میخوام نیکلسی رو بیرون بکشم و ناغافل بگیرمش
خوشم میاد چطور اینکارو بکنیم؟
یک نقشه داریم
نیا ، لینا ، کلی بیایید آزمایشگاه
و من برای استراتژی های خلع سلاح به کمک تو نیاز دارم
البته
خدایا خوشحالم که هر دو اینجایید
کلی هست؟
الان با برینی رفتن آزمایشگاه چیه؟
نمیدونم شاید چون این رسیده
! خدای من
چه خوشگله ! عاشقش میشه
یادم رفته بود فردا همون شب بزرگه. نه؟
بله . سالگرد روزی که فهمیدم عاشق کلی ام
عاشق این داستانم بگو
...خیلی خب. همه پیش ال بودیم و همه اونجا
درباره بهترین شروری که در فیلما دیدن ، حرف می زدن...
...بعد من و اون همزمان گفتیم- هانز گروبر-
بله
کی میدونست بار ال اینقدر رمانتیکه؟
بله. وقتی درستش کردم رمانتیک تر هم میشه
...به اون گلبرگ های میز مشترکمون
و اون همه شمعی فکر می کنم... که خطر آتیش سوزی رو داره
من و اسمی، کل چیزا رو می بریم پیش ال
اینطوری فردا راحت میشه ترتیب کارا رو داد
ولی گوش کنید زیاد غیبتم طول نمی کشه. برمیگردم برای قضیه نیکسلی کمک کنم
برو وقتی آماده شدیم ، بهت خبر می دیم
برو. از اینجا برو- باشه-
وقتی تله مون برای نیکسلی آماده شد بهت میگم
خیلی خب ، اسمی ببین؟ اینجا مال ال ـه
محل بهترین کارائوکه در کهکشان
عاشقش میشی
به شرط اینکه استیک موزارلا داشته باشن
دارن
هی ال
این همه وسیله رو کجا می بری؟
داشتم یه سری چیزا برای فردا شب می گذاشتم
ترتیب یک برنامه رمانتیک رو دادم
الکس کاش زودتر می گفتی
برای یک مراسم خصوصی رزرمون کردن
رزرو شدین؟
اینجا رو که کسی رزرو نمی کرد
اگه میدونستم رزرو دارین خودم می کردم
اگه میخوای یه شب دیگه باشه ...میتونم راحت
نمیشه یه شب دیگه باشه
باید شبی باشه که الکس فهمید کلی عشق زندگی اونه
به عشق باور نداری ، ال؟
وای
واقعا متاسفم ، بچه ها
نمیتونم کاری بکنم
دلم برات تنگ شده بود ، رییس
چرا نیکسلی همین برخورد رو باهام نمی کنه؟
مهم نیست که تو رو رد کرده
تو لکس لوتری و زمانبندی بهتر از این نمیشد
این سه ماهه ، بازده لوترکورپ حسابی بالا بوده
مامانت بهم کرسی هیئت مدیره رو داده
...و طوری که همه چیز رو مخفی کردی
فکر کنم فقط من فهمیدم که رفتی...
حرفم اینه که تو به اون جن نیاز نداری
...ببین. مسئله درباره اون جن اینه
که اون تنها چیزیه که میخوام...
نیکسلی عشق زندگی منه
ببخشید چی فرمودین؟
میدونم من؟ عشق؟
همیشه تک پر بودم
هیچوقت نمیدونستم داشتن یه شریک واقعی یعنی چی
آخه کی همتای شوخ طبعی ، استعداد و نبوغ من میشه؟
ولی وقتی نیکسلی رو دیدم ، میدونستم اون همونه
قرار بود خیلی ساده باشه
به این زمان بیام
به نیکسلی کمک کنم که توتم عشق رو قبل از سوپرفرندز پیدا کنه
و به آینده ای برگردم که نیکسلی من هنوز زنده اس
اگه بهم اعتماد نداشته باشه نمیتونم نجاتش بدم
و وقتی ازم خوشش هم نمیاد بهم اعتماد نمی کنه
و اگه الان ازم خوشش نمیاد ، چطور ممکنه در آینده عاشق من بشه؟
من که یک کلمه هم حالیم نشد
ولی اگه قبلا عاشقت بوده چرا دوباره همون کارو نمی کنی؟
ای احمق بزرگ و خوشگل دقیقا همین کارو باید بکنم
خیلی خب. تا موفق نشدین چیزی منتشر نمی کنم
ولی این دقیقا چطور قراره جواب بده؟
...بعد از گفتگو با هولوگرام ساحره کریپتونی
فهمیدیم توتم بعدی که نیکسلی سراغش میره ، چیه...
توتم عشق
...با جادوی من
انرژی توتم هایی که داریم رو تقلید می کنیم...
و یک توتم عشق قلابی درست می کنیم
که از نسخه اصلی اش ، قابل تشخیص نیست
وقتی نیکسلی اون اثر رو پیدا کنه میاد سراغ توتم
درست به همون مکان امنی که ما انتخاب کردیم
...جایی که تیم ما آماده اس تا به محض رسیدن نیکسلی
اونو دستگیر کنیم...
اون بچه واقعا کارش دسته نه؟
بله همینطوره
ما خیلی خوش شانسیم
بله هستیم
میدونی میدونم که میخواستم مامان بشم
ولی فکرشو نمی کردم چه حسی داره
دنیا خیلی مانع برامون ایجاد می کنه
ولی چیزی که ازش مطمئنم خودمونیم
وقت نمایشه
که اینطور پس مهمونی داریم
اون چیز مسخره شاید قدرت های توتم منو سرکوب کنه
ولی از این نمیتونی بگذری
اونو به مهارکننده ببرید
! نه
خب چه صحنه آشنایی
از پسشون برمیومدم
یک توتم دروغی
بهاشو می پردازین
دلتنگم بودی ، آبجی؟
اون چه زهرماری بود؟
خواهرت؟
چطور تونست یک توتم رو تقلید کنه و توپ کریستالی منو گول بزنه؟
میتونم یک نگاه بهش بندازم که دیگه گولت نزنه
برام ایراد نداره- ...این که درست سر به زنگاه
...اونجا اومدی ، دلیل نمیشه که... صبر کن
چطور میدونستی من اونجام؟
اون چیه؟
اون یک پهپاد نظارتیه؟
منو می پایی ،حال بهم زن؟
من ازت محافظت می کردم
...اگه به موقع پیدام نمیشد
الان بی قدرت ، داخل زندان بودی...
ادعا می کنی که طرف منی
ولی به یافتن توتم های خودم نزدیک تر نشدم
پس برو بیرون
این خونه منه
باشه
عاشقتم
بیدار شدی
خدا رو شکر چطوری؟
خوبم
خوبم
تو خوبی؟
من با بزرگترین نقطه ضعفم ضربه نخوردم
لینا الان با لکس روبرو شدیم
دیدم که توتم قلابی ات آتیش گرفت
چی شد؟
فکر کردم از شر زهرهایی که به زندگی ام آورده بود خلاص شدم
...ولی دیروز که یهو ناغافل پیداش شد
اون همه خشم ، دوباره منو گرفت...
جادو خیلی به احساسات گره خورده ...و
No comments yet. Be the first to leave one.