نخستین 200 خط.
ای روح بزرگ
ای ارواح سرگردان بوفالوها
درسرتاسردشت های بزرگ
آیا... برای همیشه ترک مان کردید
یعنی... دوباره شما را نخواهیم دید
ای روح بزرگ
با دانش خود... ما را به سوی سرنوشت مان
راهنمائی کن
از شما اطاعت کورکورانه خواهیم کرد
در راه ...رفتن به سوی سرنوشتی
که بر ما مقدر شده است
بگذار اراده شما
شامل حال ما گردد
ای روح بزرگ
همانگونه که در گذشته ...پدران ما را
راهنمائی کردی
ما را هم ...به سوی خوشبختی
برای زندگی کردن و کار کردن راهنمائی کن
برای همیشه
بلک هیلز داکوتا
سرخپوستان سو نام کشته شدگان خود را بر آن می گذارند
کلماتی که دوست شان دارند
ملت سو...هفت قبیله جنگجو دارد
من از داکوتا و تپه هایش خواسته ام
که برای سفید ها و پیروان آنها سخت بگیرند
باز هم مردان سفید دارند می آیند
و می بینم که در درون شون چه قلب های تاریکی دارند
الان تعدادشان اندک هست
اما بزودی آدم های بیشتری خواهند آمد
برای یافتن آنچه که به دنبالش هستند
طلا
من نشسته گاو هستم
رهبر ملت سو
مردم من در گوشه کنار این سرزمین زندگی می کنند
این ..دیوانه اسب است فرمانده جنگجوی من
و اینها
تعدادی از مردم من
می بینی ...دیوانه اسب
با دلیجان های بدون دیده بان
طوری وارد زمین های ما شده اند
که انگار صاحب آن هستند
اون سفید ها مثل گاوهایشان
شکم گنده و تنبل هستند
اما دلیجان هاشون پر از غذاست
مردم ما بیشتر از اونها به این غذا ها نیاز دارند
سریع تر به پیش
ایست
دیده بان ...برو ببین چه خبره
بله قربان
بسیار خب...دستور حرکت بده
دسته...به جلو
بکشیدشون
پوست سرشونو بکنید
بزارید برن
برای این کار وقت زیاده
فعلا نیاز زن و بچه های ما چیز دیگری ست
تا فصل شکفتن غنچه گل رز
باید جنگجوها مون را برای نبرد اصلی حفظ کنیم
وقتی گوزن ها فرار می کنند مگه گرگها قایم میشن؟
رهبر عاقل باید انرژی شو نگهداره
برای ضربه زدن کاری در روزی که باید برای
بقا بجنگه
چی شده
یه گروه از سو های وحشی بهمون حمله کردن
چند دقیقه پیش
برو دنبالشون سرباز دارن دلیجان ها غارت می کنند
بهشون حمله کنیم
منتظر چی هستید؟
رهبر این کاروان شمائید؟
ما جویندگان آدم های درستکاری هستیم
توی این منطقه چیکار دارید؟
دنبال کار و کاسبی خودمون هستیم
مگه توی بندر به شما گفته نشده که سمت شرق یا جنوب برید
احتمالا مسیر را اشتباهی اومدیم
میخواهید اونا را تعقیب بکنید یانه؟
اونا بخاطر غذا حمله کرده اند سرگرد
از قبیله سو هستند
بسیار خوب
افرادت همراه ما بر میگردند قرارگاه
یعنی اونا را ولشون می کنید؟
بله
من بر علیه تو شکایت خواهم کرد سرباز
اگه یه بار دیگه دهنتو باز کنی من هم دندون هاتو خورد خواهم کرد
برگردید آخر ستون
بجنبید
حواستون به اون احمق ها باشه تا رسیدن به قرارگاه
افراد
حرکت
با ژترال تون در باره شما صحبت خواهم کرد برو صحبت کن
سلام کتی
چی شده باب؟
باز هم دردسر
کی...من
چرا این فکر را می کنی
چند نفر کشته دادی؟
هیچی فقط دو تا زخمی
اما تمام آذوقه هامونو از دست دادیم
ژنرال کاستر
سرگرد پریش ...آماده عرض گزارش قربان
بعدا باهاتون حرف میزنم ... آقای او کانر
فعلا بهتره اول با ایشون صحبت کنید
خب سرگرد؟
اون آقا با افرادش داخل قلمرو قبیله سو بودند
ماموریت من هم رسیدگی به نقض قرارداد از طرف سرخپوستها بود
سرگرد...یک افسر باید ابتکار عمل داشته باشه
به عنوان عضوی از هنگ من بهت دستور داده بودم
دستورات که داخل بتون نبودند نشه تغییرشون داد
کله من هم داخل بتون نیست
برای نجات این جویندگان درب و داغون نمیتونستم
دستور کمین و حمله بدم
گزارش کامل برام بده
اونها دارن آذوقه هاشونو از این قرارگاه تهیه می کنند
بعدش بهتون نمیگن که قراره کجا برن
میرن منطقه سو ها مثل بازی شکار پرنده ها
هر سرخپوستی را ببینند بهش شلیک می کنند
کوچیک و بزرگ هم براشون مهم نیست
یا اینکه معاهده ای امضا کرده باشند
قول و قرار روی کاغذ
براشون اهمیتی نداره
اون حرف ها را قبول ندارند
این حرفها خارج از حیطه وظایف یک سربازه
همه ما باید به دستورات عمل کنیم
اجرا نکردن دستورات مانع پیشرفت تو خواهد شد
سرگرد ...از وقتی که به غرب اومدی
زیر دست خودم خدمت کردی
اولین باری که دیدمت دستیار ژنرال گرانت بودی
حالا بنظرم میخواهی از نظر رتبه پسرفت کنی
خب...فکر کن بله...داریم به اون سمت میریم ژنرال کاستر
خودت قبلا ژنرال بودی
آقایون...بس کنید کافی یه
سرهنگ کاستر پیشنهاد یک ماموریت برای شما داده اند
بر میگردی عقب جائی که دیگه حملات سو ها آزارت نخواهد داد
ماموریت شما قرارگاه رد راک خواهد بود
رد راک
دوره ماموریت یکساله خواهد بود
در صورت نپذیرفتن
استعفای خودتان را تسلیم کنید
فردا روز حرکت خواهد بود سرگرد
افرادت را بازسازی کنید
تا پلیس خوبی برای سرخپوست ها باشن
سوال دیگه ای داری؟
نه قربان
از شما هم متشکرم قربان
این یکسال میتونه براش مفید باشه
اگه همه چی خوب پیش بره
ببخشید سرهنگ
میخوام یه صحبتی با کتی داشته باشم
قبل از اینکه اون بره با کتی حرف بزنه
بهتره اینکار را بکنی قربان
اگه قرار باشه دامادت بشه
من بهتون حسادت نخواهم کرد
داشتم گوش می دادم
هر چی به سرهنگ کاستر گفتی شنیدم
خب...ادامه بده...حرفتو بزن
باز هم خراب کردم
ربطی به من نداره
خودت به مشکل میخوری
ببین...رد راک دقیقا
چیزی نبود که برنامه ریزی کرده بودم
ماه عسلی در کار نیست ...باب
نامزدی ما تمومه
چه خوب
از نامزدی طولانی خوشم نمیآد
کی ازدواج می کنیم؟
ازدواج نمی کنیم
تصمیمم را گرفتم
تمومه
کتی ..تو الان ناراحتی
ناراحت نیستم
ازت میخوام به حرفام گوش بدهی
فقط دوست داشتن برای مردی که میخوام باهاش ازدواج کنم کافی نیست
اون باید به فکر آینده ما باشه و خوشبختی ما را
برتر از همه چی بدونه
من فقط فرصت لازم دارم
هزاران بار فرصت داشتی باز هم فرصت؟
می تونستی برای خودت فرمانده هنگ بشی
نظم و انضباط اذیتت می کنه
کم عملیات انجام دادی
علت چیه؟
طرح و نقشه من با سلیقه این کت آبی های وطنپرست
که برای شهرت و درج اسم شون در روزنامه ها بال بال می زنند ...سازگار نیست
مسئله سرخپوست ها بدجوری گرفتارت کرده
چرا به واشنگتن گزارش نمی کنی
یا کلا استعفا نمیدی؟
استعفا؟
بعدش چی؟
هر چی میریم کانال می کنیم
خیلی از این کارها کردم
می تونیم بهترین کانال ها را حفر کنیم
باب...از هر جائی هم خواستی میتونیم شروع کنیم
ولی تو دوست داری
با روش خودت به اون بالاها برسی
و در کارهات بهترین باشی
فقط باید بهترین باشم
مردی که میخوام باهاش ازدواج کنم...بله
اگه یک سرباز دون پایه بودم
تو با من ازدواج نمیکردی
هر چی می بودی باهات ازدواج می کردم
حتی شده از اونجا شروع میکردی
یک زن باید به شوهرش افتخارکنه
No comments yet. Be the first to leave one.