نخستین 200 خط.
یه ماشین گیر میاریم
وسط جاده میایستم
و مسئله رو با اسلحهم حل میکنم.
به گلن گفتم ما عضو یه گنگیم
تا با قضیهی رسوندن پول کمکش کنم.
پسرای خاص
دانی...آزاد شده.
درخواست برای پاسپورت؟
بله
قصدتون؟
ملاقات با یه دوست قدیمی
گلن اومده خونه تکاور
برام یه چیزی آورد
-از سفرش؟ -آره
پاول براون؟
-بله -تو یه مظنون هستی
در پروندهی قتل ترسا سینسیر ویلیامز
دیگه با واکر، تکاور تگزاس صحبت نمیکنی؟
قراره بدن پدر و مادرت رو از مکزیک به خونه بیاریم
تا بتونیم تو یه مراسم، به طور مناسب دفنشون کنیم؟
آره
بریم پدر و مادرت رو بیاریم.
فرایند قانونی و سالم بازیابی
کارآموز آتشنشانی چندتا بچه داشت؟
همونی که وقتی آتیش خونهت رو خاموش میکرد سوخت
11
پدر و مادر عزیزم
تا چند روز آینده میمیرن
این یه دستگاه ویبرهی" پدر و مادرت الان مردن"ه.
اگر چیزی رو که ازشون گرفتی، از من گرفتی رو برنگردونم....
وقتی ویبره بره، میکشمت.
6 سال پیش
فهمیدم که انتقال کلا سه روز طول میکشه
به جز اون، من آمادم
چهقدر؟
تقریبا همهش
پس
پس نمیدونم.
واقعا پول خودش نیست
پول کلیساست
و کلیسا...اون فقط مردمه.
قراره برش گردونیم ولی
بعد از اینکه برش داشتی، قراره برگردونیش
هی!از اتوبوس جا میمونیم!
دارم میام!
دستبندای هودینیم نرسیدن
کی سفارششون دادی؟
دیروز
خب، ادارهی پست همیشه سه روز وقت میگیره
وسایلت رو بردار، بیا بریم.
چهقدر طول میکشه برسیم؟
یه ساعت تا لاگرنج راهه
بعد یه ساعت برای اتوبوس بعدی صبر میکنیم
و دو ساعت هم تا هیوستون
Star search عزیزم! (برنامهی تلویزیونی آمریکایی)
خب این فقط آزمون ورودیه
اگر خوب آزمون بدیم
بعد میتونیم به برنامهی واقعی تو نیویورک بریم
جایی که همهی قبولیهای آزمون میرن.
پاول؟
بله؟
بهش فکر کردم
آرزو میکنم...میدونی چه آرزویی میکنم؟
آرزوت چیه؟
ایکاش اونجا که پشت سرت بودم صدات رو نمیشنیدم.
آره
آرزو میکردم واقعا جادو بودم
جادوی واقعی باحال میشد
اگر جادوی واقعی بودم، صدات رو نمیشنیدم.
آره، نشنیدن خوب میشد.
ولی آره
آره
ای کاش صدات رو نمیشنیدم.
آره
باید بهش بگم
پدرم یه شماسه، و خب همونطور که میگن این کار درست نیست. *شماس از خادمان کلیساست*
همهش پول تو کلیساست
میگن کار درستی نیست
عصبانیای؟
نه
اصلا
درست میگی
کار خوبی نیست
حالا دوباره خوشحالم
خوبه
تو واقعا آبی هستی. *اینجا آبی به معنای وفادار هست*
و این بین رنگای دیگه، بهترین رنگه.
پس...خوبه.
هکتور هستم، برام پیغام بزارید.
پدرت با سرعت رانندگی میکنه؟
پا یه رانندهی معمولیه
ما عین چی سریع رانندگی میکنه
اگر ما رانندگی کنه، میتونن 10 ساعته به نیمهکتار برسن.
دیروز هکتور به ولری زنگ زد و بهش گفت یه نقشهی خوب داره
خب، اگر نقشهی خوبش هنوزم خوب بود
احتمالا جواب تلفنش رو میداد.
آتیش دایی دیو رو خاموش کردم.
خوبه
همهی این حرفارو با اصطلاحای آتیش میزنی
تا بری رو اعصابم؟
چون میدونی یه گذشتهای با آتیش دارم....
اوه لعنت مرد، معذرت میخوام.
خیلی متاسفم مرد، خیلی متاسفم.
کاملا فراموش کرده بودم
هرگز اینجوری حرفش رو پیش نمیکشم، هرگز.
حتما خیلی دردناکه...اون پایین.
-اوکی فقط... -این پایین
فقط...مهم نیست.
به هر حال چطور این کارو میکنی؟
کدوم کار؟
منظورت چیه کدوم کار؟
این گم و گور شدنت و دوباره پیدا شدنت
اون راز شعبده بازیمه، نه نه
یه جورایی یکی بهم بدهکاری....بخاطر قضیهی قتل.
آره، خب...
لعنت
یه جورایی خیانت کردن به جادو مسئلهی مهمیه
آره
اینکه برای قتل بازجوییت کنن هم مسئلهی بزرگیه پاول
آره
آره
خب...
خیلیخب
دولا میشم
چی میشی؟
دولا میشم روی زمین
یه جورایی کارم همینه
یه جورایی توش بهترینم
تو دولا شدن؟
آره آره، البته با تمرین...
با تمرین دولا شدن.
باید وقتی سنت کمه شروع کنی
-خب چجوری میری یه جای.... -سریع حرکت میکنم
چی؟
سریع حرکت میکنم....در حال که دولا شدم.
آره، به هر حال، داشتم میگفتم...
هی، ببخشید راجع به آتیش حرف زدم.
ولی لعنت بهش، فکر کنم بیشتر تو دردسر انداختم خودمونو
وقتی داشتم آتیش دایی دیو رو خاموش میکردم
فکر کنم یه دونه بزرگترش رو درست کردم
چطوری؟
یه تشییع جنازه
یه تشییع جنازه میخواد
آره، یه مسئول دفن عجیب غریب هم اومد.
آره، احتمالا برای اون باید جسد داشته باشیم.
خب نداریم، پس...
آره
آتش
ببخشید
من هنوز اینجام
فقط پایینم
چطوری قراره دو تا جسد گیر بیاریم؟
دارم برمیگردم اونجا پس یتونم یه نقشه بریزیم
تا به کارمون ادامه بدیم
چون اگر تا 3 روز آینده جسد نداشته باشیم
کل این نقشهی تاریکمون برملا میشه
خیلیخب، جسد. چطوری؟ برو.
منظورت چیه"برو"؟
جلسهی طوفان مغزی گذاشتیم، برو!
خودت برو مسخره! من نمیدونم از کجا جسد گیر بیارم.
آره، خب منم نمیدونم مرد.
نمیتونیم فقط بگیم سوزوندیمشون
و یکم خاکستر تحویلشون بدیم؟
نه، مادرم با سوزوندن جسد مخالفه
میخوای یه داستان غمانگیز بشنوی؟
نه.دو میلیون پول میخوام تا شهریهی 11 تا دختر رو بدم.
اون سر جاشه
با این حال، آره، دیو و مامانم
تو یه یتیم خونه، وقتی 11 سالشون بود با هم آشنا شدن.
برادر و خواهر واقعی نیستن
فقط همدیگه رو اینجوری صدا میزنن
چون واقعا دلشون خانواده میخواست.
و با هم یدونه ساختن.
همهچیز رو راجع به هم میدونن
مثل یه خواهر و برادر.
بینهایت همو دوس دارن.
پس، اگر فقط خاکستر تحویل بدیم
میدونه فقط خاکستره، نه خواهرش
چون میدونه اون میخواست دفن بشه
با یه برس مو که مال یتیم خونهست.
پس به جسد نیاز داریم.
آره
برو!
You haven't gone yet.
Maybe we can rent old people and tell them to hold their breath.
Go.
این مسخرهست
آره ولی من انجامش دادم، برو!
اوکی، پس منم یه حرف احمقانه میزنم
و بعدش نوبت خودته
خب شاید منم یه حرف احمقانه زدم
خب پس قرار نیست از زیر این لعنتی قسر در بریم
پاول، اوکی؟
بلاخره باید یه راه خوب و مفید پیدا کنیم
-تا انجام بدیم.... -آره
نمیتونیم نوبتی چرت و پرت بگیم
آره، حق با توئه مرد
اوکی ممنون.بیا فقط...
-درسته، ایدههای خوب -آره
پاول آلن براون؟
No comments yet. Be the first to leave one.