The Forbidden Door (Pintu terlarang)

The Forbidden Door (Pintu terlarang) (Pintu Terlarang)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

The Forbidden Door 2009 WEB DL FMZM
ناشر Don Milo

برچسب‌ها

webdl
تاریخ انتشار: 2026-02-15
تعداد دانلود: 27
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‏‫آقای جان، باید زودتر می‌اومدین.‬

‏‫حیف شد. این دقیقاً شبیه من و مامانمه...‬

‏‫وقتی که خواهرم رو باردار بود.‬

‏‫- کی اینو خریده؟‬ ‏‫- یه نفر.‬

‏‫کار اون فیلیپِ صورت‌زخمی بود، مگه نه؟‬

‏‫بدش به من. دو برابر بهت پول میدم.‬

‏‫بیا اینجا.‬

‏‫از این یکی بیشتر خوشت میاد.‬

‏‫این کوچولویی‌های خودتونه، آقای جان.‬

‏‫بچگیام چاق بودم. با یه شکم گنده.‬

‏‫ولی این زنه شبیه مامانمه، وقتی منو حامله بود.‬

‏‫اینم برادر بزرگمه.‬

‏‫می‌بینی؟ عالیه.‬

‏‫ولی اون یارو خیلی آدم عوضیه.‬

‏‫مامانم مُرد چون اون پسر شرّی بود.‬

‏‫اما نگاه کن این زن چطوری به شکمش زل زده.‬

‏‫می‌دونه اون موجودِ کنارش یعنی دردسر.‬

‏‫ولی اون پسری که تو شکمشه...‬

‏‫یه روزی اونو خوشبخت‌ترین مادر دنیا می‌کنه.‬

‏‫اگه این حرف‌ها رو از زنی به زیبایی و باهوشی تو نمی‌شنیدم...‬

‏‫فکر می‌کردم داری چرت‌وپرت می‌گی.‬

‏‫می‌دونین که حق با منه، آقای جان.‬

‏‫گامبیر، اگه باز زنی مثل زنت دیدی، به من خبر بده.‬

‏‫اون‌وقت ازت ممنون می‌شم و مثل عمارت ۳ میلیون دلاری‌م دوستت خواهم داشت.‬

‏‫اینو برمی‌دارم.‬

‏‫جیمی داداش، آقای جان این یکی رو برمی‌داره.‬

‏‫پشیمون نمی‌شین، آقای جان.‬

‏‫می‌دونی چیه؟ فکر کنم اگه گامبیر مجسمه‌ی زن‌های حامله رو نمی‌ساخت...‬

‏‫هیچ‌وقت به این موفقیتی که الان داره نمی‌رسید.‬

‏‫عجیبه که با یکم متریالِ اضافه‌تر، چقدر بیشتر می‌شه سود کرد.‬

‏‫از راهنمایی می‌شناسیمش، همیشه ستاره‌ش درخشان بوده.‬

‏‫فکر کنم باید اعتراف کنیم که این یارو یه نابغه‌ست.‬

‏‫داشتن زنی مثل تالیدا هم براش کم بود، نه؟‬

‏‫می‌شه بری اون‌ور تا بتونیم پشت سرت حرف بزنیم؟‬

‏‫هر چی می‌خواین تو روی خودم بگین.‬

‏‫همین‌جوری‌اش هم زیادی کله‌ت باد داره.‬

‏‫ریو، داندونگ، این رفیقتون واقعاً یه چیزی هستا.‬

‏‫- امشب حسابی کاسبی، نه جیمی داداش؟‬ ‏‫- تو هم که فقط پول تو ذهنته، نه؟‬

‏‫واکنشا رو می‌بینی؟ همه می‌گن مجسمه‌ها انگار زنده‌ان.‬

‏‫تالیدا، شوهرت یه نابغه‌ست.‬

‏‫می‌دونم جیمی.‬

‏‫گامبیر، امسال که سالِ خوکه، مالِ توئه.‬

‏‫خیلی خب.‬

‏‫من برم یه دستشویی و برگردم.‬

‏‫فکر نمی‌کنم «قالب‌گیری از بدن» جزو هنر حساب بشه.‬

‏‫قالب‌گیری از بدن دیگه چیه؟‬

‏‫مجسمه‌ساز فقط کافیه که...‬

‏‫مواد اولیه رو به بدنِ مدل بچسبونه.‬

‏‫قالب‌گیری هنر نیست؟ مگه خودارضایی سکس نیست؟‬

‏‫گامبیر از بدن قالب می‌گیره؟ حالا مدلش کی هست؟‬

‏‫زنش نمی‌تونه باردار بشه.‬

‏‫حتماً که نباید زنش باشه.‬

‏‫منظورم اینه که قالب‌گیری بدن ساده‌تر از اونه‬ ‏‫که بشه بهش گفت هنر.‬

‏‫خب، به نظرم هر هنرمندی می‌تونه با هر ابزاری‬ ‏‫که دم دستشه اثر هنری خلق کنه.‬

‏‫مهم اصالت کاره.‬

‏‫اصالت؟ یه نگاه به اطرافت بنداز.‬

‏‫به نظر من که اینا اصیل هستن.‬

‏‫ادا درنیار.‬

‏‫- تبریک می‌گم!‬ ‏‫- ممنون. خوش اومدید!‬

‏‫همه اون تو دارن موفقیتت رو جشن می‌گیرن،‬

‏‫اونوقت تو اینجا تنها نشستی؟‬

‏‫پشیمون نباش، گامبیر.‬

‏‫تو داری به اون بچه‌ها معنا می‌بخشی.‬

‏‫من مثل آقای جان نیستم که بشه گولم زد.‬

‏‫همه‌اش چرت و پرته، خودتم می‌دونی.‬

‏‫چرت و پرت؟ کدوم قسمتش؟‬

‏‫حالم از خودم... به هم می‌خوره.‬

‏‫گامبیر، گوش کن.‬

‏‫فکر می‌کنی من سنگدلم؟ یا چندش‌آورم؟‬

‏‫فکر می‌کنی من چه جور آدمی هستم؟‬

‏‫لطفاً جوابم رو بده، گامبیر.‬

‏‫فکر کردی می‌ذارم یه کار‬ ‏‫وحشتناک انجام بدی؟‬

‏‫چندش‌آور؟ سنگدلانه؟‬

‏‫کلید موفقیت، انضباطه.‬

‏‫برای یه بچه، فقط دوست داشتن کافی نیست.‬

‏‫می‌خوای بدونی اگه به شوهرت انضباط‬ ‏‫یاد نمی‌دادم،‬

‏‫الان چه جور آدمی بود؟‬

‏‫مطمئناً به این موفقیت نمی‌رسید.‬

‏‫و قطعاً زنی مثل تو نصیبش نمی‌شد.‬

‏‫ما هر دو عین همیم.‬

‏‫ما بهترین مرد رو می‌خوایم.‬ ‏‫بااراده‌ترینشون رو.‬

‏‫واسه همینه وقتی بچه‌دار شدی،‬

‏‫که مطمئنم به زودی می‌شی،‬

‏‫باید بهش انضباط یاد بدی.‬

‏‫شما دوتا خسته نشدید هر بار مامان میاد‬ ‏‫پشت سر من حرف می‌زنید؟‬

‏‫ترجیح می‌دادی مثل بقیه فامیل‌های شوهر‬ ‏‫با هم دعوا کنیم؟‬

‏‫هنوز برام صبحانه درست می‌کنی؟‬

‏‫بهترین دکتر رو برای مشکل نعوظ پیدا کردم.‬

‏‫اسمش دکتر "رونی آنگونو"ست.‬

‏‫توی جنوب کلینیک داره.‬

‏‫آدرسش رو بهت می‌دم.‬

‏‫گامبیر، من مادرتم.‬

‏‫حالا مگه چی شده که تالیدا بهم گفته؟‬

‏‫مهم اینه که باید یه راه حلی پیدا کنیم.‬

‏‫بذار من برم.‬

‏‫کیه عزیزم؟‬

‏‫هیچ‌کی. حتماً باز بچه‌ها دارن‬ ‏‫با زنگ بازی می‌کنن.‬

‏‫کمکم کنید‬

‏‫پدر خدابیامرزم همیشه می‌گفت، طرز برخوردت‬ ‏‫توی ورزش همون طرز برخوردت توی زندگیه.‬

‏‫خب؟‬

‏‫فکر کنم حق با اون بود.‬

‏‫توی ورزش، من همیشه به رقبام فرصت برنده شدن می‌دم.‬

‏‫اما هر چقدر هم سعی کنم ببازم، آخرش منم که برنده می‌شم.‬

‏‫دیر یا زود، باید یه بازی پیدا کنیم که بتونی توش منو ببری.‬

‏‫من برای بردن بازی نمی‌کنم.‬

‏‫پس برای چی؟‬

‏‫برد که تنها هدف نیست.‬

‏‫اما اگه مدام ببازی، حریفت رو از بی‌حوصلگی می‌کشی!‬

‏‫نداشتن یه حریفِ جاه‌طلبی مثل تو، فشار خون آدم رو میاره پایین.‬

‏‫من فشار خونم از داشتن یه حریفِ آسونی مثل اون رفت بالا.‬

‏‫چیزی که بیشتر لجم رو درآورد این بود که اون از من خوش‌شانس‌تره.‬

‏‫اعصابت خورده چون همه‌چیز رو به چشم یه رقابت می‌بینی.‬

‏‫ولی حق با اونه. اگه بخوای می‌تونی ببری.‬

‏‫شاید یه راه دیگه هم باشه، عزیزم.‬

‏‫گامبیر، درسته که من با پدر و مادرم رابطه عاطفی خاصی ندارم.‬

‏‫اما نمی‌خوام بفهمن که دخترشون داره یه بچه نامشروع میاره.‬

‏‫تالیدا. اگه بخوای می‌تونیم همین هفته دیگه ازدواج کنیم.‬

‏‫و وقتی مهمونا شروع کنن درباره شکمم حرف بزنن، باید با شغلم خداحافظی کنم.‬

‏‫فقط این نیست که برای پدرم کار می‌کنم.‬

‏‫من واقعاً عاشق کارم هستم.‬

‏‫مجبور نیستیم جشن عروسی بگیریم.‬

‏‫واسه آدمای مثل تو یه کلمه هست.‬

‏‫ولی من واقعاً دوستت دارم.‬

‏‫و لازم دارم که توی این یه مورد بهم اعتماد کنی.‬

‏‫هنوز درد داری؟‬

‏‫چند تا قرص بهت می‌دم.‬

‏‫هر وقت درد داشتی یکی بخور، باشه؟‬

‏‫اون خیلی قویه.‬

‏‫بله؟‬

‏‫دوست‌دخترت رو می‌گم. خیلی قویه.‬

‏‫اولین باری که با زنم اومدیم اینجا، مثل دیوونه‌ها جیغ می‌کشید.‬

‏‫یا اینکه، قبلاً هم زیاد این کار رو کردید؟‬

‏‫ابداً، هیچ‌وقت.‬

‏‫بعد از اینکه بار اول اومدیم اینجا،‬

‏‫من و زنم تا یک هفته خوابمون نمی‌برد.‬

‏‫بار اول انگار یه جور قتل بود.‬

‏‫بار دوم، هنوز عذاب وجدان داشتیم.‬

‏‫ولی بعد از اون دیگه برامون عادی شد.‬

‏‫مثل شام خوردن توی رستوران.‬

‏‫ایده کی بود که بیاید اینجا؟‬

‏‫بذار حدس بزنم.‬

‏‫اون گفت که اگه بچه رو به دنیا بیاره خجالت‌زده می‌شه.‬

‏‫این واقعاً نباید بهونه‌ای برای سقط جنین باشه.‬

‏‫خب، اگه خجالت نبود، پس بهونه شما چی بود؟‬

‏‫ما چیزی نداشتیم که ازش خجالت بکشیم.‬

‏‫من و زنم وقتی اولین بار اومدیم اینجا، با هم ازدواج کرده بودیم.‬

‏‫فقط نمی‌خواستیم بچه‌دار بشیم.‬

‏‫که چی بشه؟‬

‏‫ما معتقدیم اون بچه‌ها نمی‌خوان به این دنیا بیان.‬

‏‫این دنیا چیزی جز بدبختی واسه اونا نداره.‬

‏‫زنت کجاست؟‬

‏‫آخ، وقتی هفتمین بچه‌مون رو سقط کردیم مُرد.‬

‏‫ولی می‌دونی، هنوزم زیاد میاد اینجا.‬

‏‫خیلی از پرستارها دیدنش.‬

‏‫اون خجالت نمی‌کشه.‬

‏‫فقط نمی‌خواد بچه‌ی تو رو داشته باشه.‬

‏‫اون دشمنته.‬

‏‫عزیزم...‬

‏‫هر چی خوبی تو وجودم مونده بود، با این بچه رفت.‬

‏‫تالیدا، ما باید با هم از پسِ این بربیایم.‬

‏‫من تنهام، گامبیر.‬

‏‫تو هم همین‌طور.‬

‏‫بشین.‬

‏‫حالت خوبه؟‬

‏‫همین‌جا یه کم استراحت کن.‬

‏‫برمی‌گردم.‬

‏‫فکر می‌کنی آرجاسا توی شکم این مجسمه جا بشه؟‬

‏‫کی؟‬

‏‫آرجاسا. بچه‌مون.‬

‏‫بدون اون نمی‌تونم زندگی کنم.‬

‏‫اون نباید جایی بره. باید همین‌جا بمونه.‬

‏‫تالیدا، داری چی می‌گی؟‬

‏‫عزیزم، گوش کن. همه‌چی درست می‌شه.‬

‏‫ما اشتباه کردیم. ولی آرجاسا بی‌گناهه.‬

‏‫- تالیدا، این چیه؟‬ ‏‫- من خوبم. حالم خوبه.‬

‏‫آره، خوبم. خواهش می‌کنم؟‬

‏‫عزیزم، می‌دونم چی بهت گذشته، ولی...‬

‏‫- داری چی می‌گی؟‬ ‏‫- خواهش می‌کنم این یه کار رو برام بکن.‬

‏‫- خواهش می‌کنم عزیزم، باشه؟ التماس می‌کنم.‬ ‏‫- تالیدا...‬

‏‫خواهش می‌کنم.‬

‏‫وای خدای من. عاشقشم. بذار بذارمش تو گالریم.‬

‏‫فروشی نیست.‬

‏‫چرا؟‬

‏‫برای تالیداست.‬

‏‫ولی گامبیر می‌تونه یکی دیگه مثل این برات بسازه.‬

‏‫به خوبیِ این می‌شه؟‬

‏‫حتماً. گامبیر به یه تکنیک فوق‌العاده رسیده.‬

‏‫فهمیدی چی گفتی؟ ها؟‬

‏‫من حالا گامبیر و تالیدا رو زن و شوهر اعلام می‌کنم.‬

‏‫به نام پدر، پسر و روح‌القدس، آمین.‬

‏‫بیا اینجا. این هدیه‌ی باباست، ولی خودم طرحش رو زدم.‬

‏‫بیا.‬

‏‫بیدار شو!‬

‏‫میاین تو آقای گامبیر؟ سفارشتون آماده‌ست.‬

‏‫باید روی پای خودت وایسی، ای ترسو.‬

‏‫باید این کار رو بکنی.‬

‏‫تالیدا؟‬

‏‫ کمکم کن... ‬

‏‫این کیه؟‬

‏‫بچه‌های لعنتی!‬

The Forbidden Door (Pintu terlarang) subtitles in other languages

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left