نخستین 192 خط.
Yasin
Yasin
راستی مامان، چند روز پیش یه شعر جدید یاد گفتم!
پس چرا بعد از صبحانه برای مامان نمیخونیش؟
باشه!
.فکر نکنم این یه رویا باشه
(یکشنبه)، 13 می (هیسهای 30) 2018
وقتی امروز صبح از خواب بیدار شدم، خودم رو توی سال 2018 دیدم.
و مطمئن نیستم چجوری، ولی با شینواکی ازدواج کردم،
و یه دختر به اسم ماکی داریم.
.این وسط هیچ خاطره ای هم ندارم
همینکه وقتی در اصل تو سال 2016 بودم، ده سال تو زمان به عقب برگشتم
به اندازه کافی عجیب بود...
ولی چرا الان تو 2018ام؟
...تازشم، اب این اوضاع
عزیزم!
اه، چ-چی شده؟
اتفاقی افتاده؟
از موقعی که صبحانه خوردن رو شروع کردی داری اون نون تست رو میجوی.
بابایی، قبول نیست!
!همیشه خودت بهم میگی باید همه چی بخورم تا بزرگ بشم
!همینطوره
مهمه که رژیم متعادلی داشته باشی، مگه نه؟
الانم یهویی بابا شدم، ها؟
اصلا واقعی بنظر نمیاد.
، 13 می (هیسهای 30) 2018
ولی فعلا، باید مطمئن شم اوضاع دور و ور من از چه قراره.
ظاهرا الان توی نوبوریتو زندگی میکنیم، نه اوساکا.
یه شهر بین استانهای توکیو و کاناگاوا.
و بعد از فارغالتحصیل شدن از هنرستان اوناکا،
توی یه شرکت بازیسازی به اسم اترکشن پوینت کار میکردم.
امیدوارم کسی باشه که بتونم باهاش حرف بزنم.
2018 آپریل 14
ایکو کاواسگاوا
تماس
آخرین تماس یه ماه پیش بوده.
هیچ نمیدونم رابطهمون چجوریه، ولی...
بله؟
سلام، کاواسگاوا؟
نمیدونم چند وقتی میشه یا نه...
به موقع زنگ زدی.
یادت میاد ماه پیش بهت چی گفتم؟
همونطور که فکرشو میکردم بد پیش رفت.
ع-عه، راستش، کاواسگاوا-
میتونی فردا یکم زودتر بیای؟
حدودا 30 دقیقه زودتر از زمانی که برنامه چیدی؟
.به نفرو میفرستم دنبالت
وایسا، کاواسگاوا؟
.اما من کسی بودم که ازش کمک میخواست
دپارتمان توسعه گروه سرگرمی بخش سه مدیر توسعه
فکر کنم توی این دنیا هم با کاواسگاوا توی یه شرکت کار میکنم.
.حداقل یه کاری دارم
.این خودش یه قدم رو به جلوئه
باشه، باشه...
14 می (دوشنبه) 2018
14 می (دوشنبه) 2018
14 می (دوشنبه) 2018
یجورایی امیدوار بودم چشمامو باز کنم و برگشته باشم به سال 2007.
ولی از این شانسها ندارم.
اینکه یهویی آدم ازدواج کنه...
چی شده؟
اه، چیزی نیست!
صبح بخیر، مامان!
صبح بخیر.
صبح بخیر، بابا!
صبح بخیر، ماکی.
بفرما، اینم ناهارت!
باشه. ممنون.
خب...
!به سلامت
!من رفتم
...خب
هیچ خاطره ای از این زندگی ندارم و راحت .میتونم گند بزنم به همش
یعنی میتونم از پسش بربیام؟
قطار های شلوغ همیشه انقدر جمع و جور بودن؟
اترکشن پوینت تو سال 2016ای که من ازش اومدم هم...
شرکت معروفی تو زمینه بازیسازی بود.
،نمیشد گفت که اونا تو این صنعت حرف اولو میزنند
ولی تونستن با یه سرعت معمولی و مناسب پیش برن... یه توسعهدهندهی متوسط و پایدار.
اینجاست.
"مدیر توسعه گروه سرگرمی بخش سه" دقیقا چیکار میکنه؟
صبح بخ-
شاید نباید یکشنبه رو تعطیل میکردم؟
اه، میز من...
اه، اینجاست.
هاشیبا سان!
معذرت میخوام! تهیهکننده میخوا-
حالت خوبه؟
بله!
بخش توسعه گروه سرگرمی بخش سه
موریشیتا میکی...
اون باید همونی باشه که کاواسگاوا گفته بود.
میتونین همین الان با من به تاهیتی بیاین؟
باشه.
جانم، تاهیتی؟!
آها، منظورش این بود.
آوردمشون!
ممنون. بیاین داخل.
ببخشید.
ببخشید که انقدر زود درگیرت کردم.
مشکلی پیش اومده؟ یکم زیادی داری زل میزنی.
اه، نه، چیزی نیست.
خب، چی میخواستین؟
خیلی متاسفم...
.این کارارو تیم ما باید بهش رسیدگی کنه
.اما زحمتش رو شما داری میکشی
.نمیخواد نگران باشی
خیلی ممنون.
تهیهکننده راجب شما درست میگفت!
کاواسگاوا قبلا راجب من حرف زده؟
البته! "اگه بسپاریمش به هاشیبا سان، مشکلی پیش نمیاد."
"اون از وقتی که دانشجو بود، ترفند های مخفی داشت که...
کمک میکنه حتی توی بحرانی ترین شرایط، اوضاع رو تحت کنترل بگیریم!"
همونقدر که از اعتمادش به خودم خوشحالم، همونقدر هم حس اغراق بهم دست داده.
بله؟
هاشیبا از اترکشن پوینت هستم.
اه، منتظرتون بودم!
در رو باز میکنم.
!بیخیال
تو واقعا حرف نداری، هاشیبا سان.
هربار من سعی کردم باهاش حرف بزنم، تظاهر میکرد که خونه نیست.
این باید یکی از همون ترفندهایی باشه که راجبش شنیدم!
.اینطور هم نیست
اول از همه، از فضای مجازی استفاده کردم تا مطمئن بشم خونهست.
بعدش، 30 دقیقه قبل از اینکه برسیم اینجا، این پیام رو فرستادم.
"سنسی، الان نزدیک خونهتون هستم."
"اشکالی نداره که بهتون سری بزنم؟"
فهمیدم! سخته که به همچین چیزی دست رد بزنی.
ولی چرا 30 دقیقه زودتر؟
خب، اگه بخواد آرایش کنه، یا اتاق رو تمیز کنه...
به طرف زمان میدی تا آماده بشه.
همین برای آمادگی ذهنی هم صدق میکنه.
اگه به کسی کمی کمک کنی،
شانس خیلی بهتری برای ملاقات کردن باهاش داری.
که اینطور!
خوشحالم که این تمام کاری بود که لازم بود انجام بدم.
منظورت چیه؟
خب، هیچ چیز غیرقانونی نیست.
ولی تاکتیک های ریاکارانهی دیگهای هم هستن.
دارم میام!
ببخشید که دیر کرد-
سلام!
خوشحالم که دوباره میبینمتون، سنسی.
ببینین...
خب... من واقعا نمیخواستم هیچ مشکلی ایجاد کنم.
ولی میدونین، بعضی وقتا سخته که بعضی از کارا رو انجام بدی، مگه نه؟
میتونی سعی کنی یه چیزی رو بکشی
ولی نتیجهش میشه "این دیگه چه کوفتیه؟"
مینوری آیاکا.
اسم واقعیش سایکاوا مینوریه.
اون یه طراح خیلی مشهوره که بیش از 200 هزار فالور داره.
اون مسئول طراحی کاراکتر اصلی توی پروژهایه که
اترکشن پوینت تمام آیندش رو روی اون شرط بسته.
و وقتی یکی از مشهورترین طراحهای معاصر پای پروژه باشه،
اعتبار بازی خوب و بالا میره.
این فقط شروعشه، ولی...
...میدونم! میدونم، ولی
جدی میگم، واقعا نمیتونم هیچکاری انجام بدم!
ولی...
.انگار مینوری آیاکا خیلی از کارش مطمئن نیست
سنسی...
طراحیها قرار بود تا آخر فوریه تموم بشه.
شما قبلا هیچوقت این میزان زمان اضافه نیاز نداشتین، درسته؟
اینکه شما تو همچین زمانی دچار وقفه بشین...
فکر میکنم دلیلی براش وجود داشته باشه.
چیزی فراتر از اینکه فقط انگیزه نداشته باشین.
واقع نمیشه شما رو گول زد، مگه نه، هاشیبا سان؟
فقط... دیگه چیزی نیست که دلم بخواد بکشم.
منظورت اینه که...
هر کاری که میخواستم رو انجام دادم.
واسه همین دارم فکر میکنم... شاید دیگه کافیه.
و-ولی... سنسی، شما خیلی طرفدار دارین!
البته، من از طرفدارهام ممنونم.
ولی این هیچ ربطی به میل نقاشی کشیدن نداره.
.انگار دیگه برام هیجانی نداره
.یا شایدم دیگه از هدفم مطمئن نیستم
...ای بابا
هاشیبا سان!
هاشیبا سان؟
اون نقاشی...
وایسا! اون هنوز کامل نشده!
این فوقالعادست
.این اثر هنری فوق العادست
.انگار با مدل طراحی همیشگیت هم متفاوته
ولی طبیعی بنظر میاد، انگار سالهاست که داری این مدلی نقاشی میکشی.
تازه استایل کاریتم خیلی به موضوع میخوره.
صادقانه بگم، این کار هرکسی نیست!
خیلی خوشحال شدم که اینو گفتی!
یعنی واقعا خوشت اومده، هاشیبا سان؟
آره فوق العادست.
خیلی خوبه!
این اثر رو میبینی...
No comments yet. Be the first to leave one.