نخستین 153 خط.
گویی که نسل بشر میرفت تا .توسط شیاطین نابود شود
.اما یک نفر همه را نجات داد
،او را پادشاه جادوگر خواندند .و تبدیل به افسانه شد
...هنگامی که آستا و باقی شوالیههای سلطنتی
به مخفیگاه چشم خورشید نیمهشب ،حمله میکردند
در پایتخت، لیچت، رهبر چشم خورشید نیمهشب
...در برابر یولیوس نمایان شده بود
و برای دستیابی به سنگهای جادویی .با هم میجنگید
قدرت این آدم دیگه چطوریه؟
...این که یه آدم معمولیه. پس چرا
یولیوس از گریموری بدون کاور استفاده میکرد .بعلاوهی جادوی زمان که به لیچت غلبه کرده بود
،به عنوان پادشاه جادوگر
از این پادشاهی
.و مردمش محافظت میکنم
...اما همان موقع لیچت جادوی مهر خود را آزاد کرد
.و میخواست به تک تک شهروندان پادشاهی شبدر حمله کند
سایز این طلسم نوری فیلم هندیه .تف بهش
!حالا... مجازاتتون رو بپذیرید، انسانها
!جادوی نور، تیرهای داوری
.جادوی معکوس کردن زمان: کرونو آناستازی
یولیوس تمام جادو و زمان خود را .برای نجات جان مردم استفاده کرد
.اما لیچت دقیقا به دنبال همین بود
.مطمئنم حملهم رو دیدی
...ولی نتونستی اون طلسم زمان رو کنسل کنی
.تا جلوی اون اتفاق رو بگیری
...چون
.تو پادشاه جادوگری
...این جا چه خبره
ونجنس!؟
آیندهی جدید
.روز بخیر، یامی سوکههیرو
.من لیچت هستم
...لیچت
.ویلیام درون من خوابیده
...نه... گمونم داشت پادشاه جادوگر رو تماشا میکرد
.و از این چشم آخرین نفسش رو هم کشید
هان؟ نمیفهمم چی میگی؟
.امیدوارم آماده باشی
...امکان نداره... غیر ممکنه
...یولیوس ساما... نه
چکار میکنی، مارکس!؟
!باید خوبش کنیم !یالا بیا ببرش، اسگل
!بله
...نگران نباش یولیوس! ما
.فایده نداره
.این مرد به زودی میمیره
.تا نفس آخرت از این کشور محافظت کردی
،تحسینت میکنم .پادشاه جادوگر یولیوس نواکرونو
...ولی
!لیچت ساما
...جادوی تاریکی
...شنل تاریکی
!ما هرگز همدیگه رو درک نمیکنیم
!برش بُعدی
.از دستم در رفت
!یولیوس! طاقت بیار
...یامی
...طلسمی که زدی عالی بود
...واقعا دنیاها رو بریدی
.الان وقت این حرفا نیست
...شوالیهی فوقالعادهای شدی
.چند بار بهت بگم، من 28 سالمه
.دیگه بچه نیستم
عالیه... نسل بعدی هم بالغ شده
...و نسل بعدیشون دارن شکوفا میشن
آرزوهای من با نسل بعدی شوالیههای جادوگر ...همراه خواهند بود
منطقهی مانا: کالیدوس براکیوم رگبار
چی شده چشم سوم آخر؟ همین زورت بود؟
.هیچ شانسی نداره
.وقت استفاده از طلسم هیلینگ و فوق سرعت ندارم
دیگه کاری نمیکنی؟ تموم شد؟
،داره چشم سوم رو شکست میده اون وقت ما این همه سرش بدبختی کشیدیم؟
!کاپیتان مرلئونا خیلی خفنه
،اگه همین زورت بود
.اینقدر مشتت میزنم که پودر شی
.تف بهش
!بسوز، خاکستر شو
.قدرتت رو تحسین میکنم، بانوی سلطنتی
...و برای همین
،قبل از خاکستر شدنم !خودم رو نابود میکنم و تو رو هم با خودم میبرم
!یک بار دیگه مشتم بزن و تمامه
پسرهی ضد جادو... حتما جادوی خود نابودی رو حس کرده
.و از حملهی خانمی زودتر خودشو بهم رسوند
یعنی چقدر سریع میتونه حرکت حریفش رو بخونه؟
.دو تای دیگه که میخواستن خودشونو نابود کنن دیدم
!دارم یادم میگیرم، چشم سوم عوضی
!اینطوری زندگیتو هدر نده
شماها چتونه!؟
هی میگین یه چیزی ازتون دزدیدیم و !میخواین از آدما انتقام بگیرین
!هنوز نمیفهمم ولی مگه شماها هم مثل ما آدم نیستین؟
!اول اینکه، عین آدم بگین مشکلتون چیه
!بعدش حرفای منو گوش کنید
!قبلش حق ندارین نه بمیرید نه نابود شید
!ای بابا... عجب پسر سرتقی هستی تو
.خیلی جرات داری وسط جنگ من پریدی وسط
میخوای تو رو هم جزغاله کنم؟
چی!؟
چشم خورشید نیمه شب
،کشورت رو به آشوب کشونده
... باعث مرگ خیلیا شده
!اونا قصد ندارن با ما به درک متقابلی برسن
.گمشو کنار
...الان باید پارهشون کنیم
!حتی اگه بمیرن
هان؟ چرا؟
.ما که میتونم همدیگه رو درک کنیم
.اخه بخوایم حساب کنیم هم نوعیم
عصبانیان چون یه چیزی .مهمی ازشون آسیب دیده
.مدتی هست دارم بهش فکر میکنم
.ما داریم میجنگیم چون نمیتونیم همدیگه رو درک کنیم
پس چطوری میتونیم از این نفرت و خشم رها شیم؟
،من احمقم
،پس به جوابی نرسیدم ،هرچقدر هم که سعی کردم
!ولی مطمئنم ما میتونیم
!باید این خشم و نفرت رو دور بریزیم
...چیزی که سعی کردم به دست بیارم ...آیندهای که میخواستم بسازم
...بنظرم خیلی دور از دسترس نیست
...اشرافیها و نجیبزادهها ..دهاتی و مردم عادی
...اگه آدم هم نباشن
...یک پادشاهی بدون تبعیض و نفرت
...آیندهای که با همهی شما بسازم
یک پادشاهی آزاد
...که همه همدیگه رو با لبخند پذیرا باشن
...هدفم ساختن چنین پادشاهیای هست
.وقتی که پادشاه جادوگر بشم
،ای احمق
بدون فکر میاد چنین رویای محالی رو نطق میکنه
.واقعا جدیه
.یه نفر بود که همچین حرفی میزد
.این بچه آیندهی ماست
.پلی بین الفها و انسانها
!تبریک میگم، لیچت و تتیا
!تبریک
...اگه همه آدمها مثل شما دو تا بدن، اون موقع شاید
...ولی
.نمیشه جلوشو گرفت
!خوش اومدین
!خیلی طولش دادین آخرین سنگ جادو رو گرفتین؟
.مراقب حرف زدنت باش
.همه چی طبق نقشه پیش رفت
!نه، حتی بهتر! لیچت ساما پادشاه جادوگر رو کشت
.واااو، باورم نمیشه
!آفرین، لیچت ساما
.بالاخره وقتش شده
.حالا، دیگه کسی جلودارمون نیست
.یولیوس... یکم دیگه طاقت بیار
!اوون میتونه چنین زخمی رو خوب کنه
...رهبر چشم خورشید نیمه شب
قدرت کشتن کل مردم این پادشاهی رو داشت
.حتی بدون استفاده از سنگهای جادویی
.هدفش یک چیز دیگهس
...ممکن اتفاق ناگواری برای این پادشاهی بیفته
.متاسفم که سنگهای جادویی رو ازم دزدید
No comments yet. Be the first to leave one.