نخستین 200 خط.
...خیلـــی دوست داشتـــــم
... میخواستــم خوشبختت کنــــــم
... امـــا نتونستـــــم
باید بری که به آخرین قطار برسی
خدافظ
خدافظ
طبق معمول خودتو پشت یه ماسک قایم کردی
میخوام بالا بیارم
و خوشبختیمون به جَو اون موقعیتها بستگی داره
اینستاگرام ما رو دنبال کنید Instagram : dreams_hearts_
بله؟
!صبح بخیر
از اِری شنیدم داداشتو دیدی
آره ، ازت ممنونم
پارتیمون تازه تموم شد mixnonaz2 تیـم ترجـمه
گامون خونت همین نزدیکیاس ، آره؟
اگه وقت داری نظرت چیه صبحونه رو با من بخوری؟
صبحونه؟
...خب ، من خوردَ
وقتشه بری سرکار؟
نه
! واسه اولین بار کارو دو دَر کردم
کار شاقی نکردی
بفرمایید سرویس صبحانتون
سرویس صبحونهی اینجا خیلی خوبه
تُستِ عسلشون حرف نداره
چیزی شده؟
نـه ، هیچــی فقط یکم خستهم
! یه فکر بِکر دارم
!اُشیما-سان
!روز بخیـــر
!~با اجــــازه
...تو رئیس کار نیمه وقته اُشیما-سانی
بفرما تو
!ساکاموتو-سان خوشاومدی
گیوزا نوعی پیراشکی گوشته
امروز توی بارمون پارتیِ گیوزا داریم
ناگی میخواس یه چیزی بهمون بگه واسه همینم اومدیم که حینِ کار حرفاشم گوش بدیم
وقتی منتظر گان بودم گشنهم شد
الانم وسط معرفیِ خودمونیم
داشتیم به زندگی عشقی موریزو-سان وقتی جوونتر بود گوش میدادیم
معلوم شد اسم واقعی ماما " چوزنجی-موریزوِ "
دوتاشون خیلی زود با هم عیاق شدن
خب اُشیما-سان ، چی میخواستی بهمون بگی؟
یه چیزی شده که مغز من نمیتونه دَرکِش کنه
...فقط
! شرمنده
... دربارش حرف زدن جلوی این همه آدم یه کم
در مورد گامون-چانه ، نه؟
...آه ، خب..دُرُست..درستـــــه
جلوت گریه کرده؟
...چرا
توی شهر دیدمش که داشت بلند بلند گریه میکرد @mixnonaz2
! اونم ۲ بار
منم همینطور
با اینکه گفتی حتما اشتباه دیدم اما مطمئنم که اشتباه نکردم
منم وقتیکه شکلاتای " وایت لاور " از دستش میافتاد زمین و گریه میکرد دیدمش
توی مدرسهمون یه شایعه هست
" بهش میگن " عموی گریونِ توی خیابون
عموی گریونِ توی خیابون " ؟ "
بعد اینکه ولش کردی تقریبا همیشه! نـــه؟
توی بارمون گریه میکرد
...من
حس میکنم یه جای کارِ این همه یهو عوض شدنش میلنگه ، شماها چطور؟
واسه ما که خارج از گودیم خیلی واضحه
اما اونی که خودش وسط ماجراس متوجهش نمیشه @mixnonaz2
! چقدر کلیشـــهای
متوجه نشــده " ؟ "
! راجع به این حقیقت که دوست پسر سابقت خیلی خیلـی خیلـــی عاشقتـــــه
آره
! نه
! نه بابـا ، امکان نـــداره
انگاری واسه دیدن ناگی-سان خیلی اومده تاچیکاوا
... اون فقط
فقط چی؟
... فقط
فکر میکرد " سرویس " دادن من خیلی خوبه
منظورش س.ک.س
فکر میکنم واسه همینم میومد منو ببینه
مرسی که گوشای بچه رو گرفتی
یه جورایی دوست پسر سابقت خیلی رقتانگیزه
وقتی گفت فقط واسه س.ک.س باهات بوده واقعا منظوری نداشت
خیلی ازش پشیمونه
شاید گامون-سان صادق نبوده اما توئم بهتر از اون نبودی
و...؟
چه فکری میکردی؟
وقتی گامون رو گریون دیدی؟
یه کوچولو متزلزل نشدی؟
!میرم یکم هوا بخورم
گان-سان؟
!چــرا؟
... چون من هنوز
تعطیلات تابستونیمو نرفتم
تعطیلات تابستونی؟
یه هفته مرخصی دارم واسه
گِیم بازی کردن
گِیم؟
...فعلا
هرگونه استفاده از اين زيرنويس = =بدون ذکر منبع ، ممنوع و غير مجاز است
گامون-شینجی
...فعلا
توی تعطیلاتم
تعطیلات شینجی
تعطیلات تابستونی؟
چرا توی خونهی گان-سانه؟
این هفته هوا طوفانیه
تعطیلات شینجی
تعطیلات طولانیِ ناگی : ارائه ای از ╰☆╮ MixNonaz2 ╰☆╮
قسمت هشتم Episode 8
این توافقنامهی انتقال رختشوییه
این یکیم اِجاره نامه
لطفا تاییدشون کنین
شینجی دوسم داره؟
...قراردادو ۵ سپتامبر امضا میکنیم
فقط واسه سکس و اینا باهام قرار نزاشته؟
پس پنجم پولو انتقال میدی
اونقد دوسم داره که وقتی ولش کردم گریه کرد؟
چـــرا؟ چیــه منو دوست داره؟
! آه، امیدوارم همکاری خوبی داشته باشیم
!اومدم
یجور کوفتهی ژاپنی
یه کم گیوزاس میخوای؟
اوهوم
میخوام ، قیافشون که خوبه شما؟
~خیلی غمگینـــــــه
!گامون
! این یه فیلم ترسناکه
! دیگــه بُریدم
چی شده مگه؟
گریه کردنمو دید
فهمید که واقعا دوسش دارم @mixnonaz2
الان چجوری باهاش روبهرو شم؟
...گامونِ بی غل و غش
! خیلی تو دل بروئه
انگار سَدِ احساسات گامون-چان شکسته
خیلی داغون بنظر میاد واسه همین مجبورش کردم بیاد اینجا
شاید اگه ناگی-چانو ببینه دوباره سَرِپا بشه
خیلی مهربونی
میخواستم با گامون درباره یه چیزیم مشورت کنم
در مورد چی؟
... من
عاشق ناگی-چان شدم
!صبر کن ببینم این دو تا چیز نمیتونن همزمان اتفاق بیوفتن
هاه؟
نکنه میخوای ناگی رو باهاش شریک شی؟
شریکی؟ گرفتم
!گرفتم " به یه وَرَم "
از چشمم دور موند چون تو زیادی بامزهای
احساس میکنم !چرخهاشون بالاخره شروع بهکار میکنه
اُشیما-سان تو رو خدا حواستو جمع کن
!حوا... حواسم هست
به اندازهی کافی واسه تجربههام سختی کشیدم
دیگه دلم نمیخواد برگردم به گذشته
الان خودمو به رختشویی متعهد میدونم
ناگی-چان برگشتی؟
آره
سندهای رختشوییه؟ آره -
این ۵شنبهای که میاد میریم واسهی امضای قرارداد
واقعا؟ ! مبارکه
که اینطور ، الان ناگی-چانو و ساکاماتو-چانن که صاحب اونجان
صاحبهاش؟
من و اُشیما-سان تصمیم گرفتیم یه رختشویی بخریمو بگردونیمش
هاه؟
گردوندن؟
خریدن؟
آره
من و اُشیما-سان نفری نیم میلیون میدیم
هاه؟
حتی با اینکه بیکاری؟ نیم میلیون میدی؟
...اینجور ایدهها هیچوقت بیدردسر پیش نمیرن
! تو هیچ حقی نداری که بهم بگی چیکار کنم
این اولین باره که میخوام تنهایی یه کاری بکنم
پس بدون فکر انجامش ندادم
!خیلی دربارش فکر کردم
ببخشید
!ناگی ، وقتشه بریم
!چشم
!گامون-چان ، اگه گیوزاس میخوای میتونی بیای
خب ساکاموتو-سان ، من برم سرکار دیگه
مراقب خودت باش مراقب خودت باش
!اون ... اون منو میترسونــــه
یه جورایی واقعا ســوپـرایـــز شدم
انگار گرفته بودمو اینجوری فشارم میداد به زمین
چــه خاکی باید توی سرم بریزم؟
اما احتمالا اینی که دیدی خودِ واقعی گامون-چان بود
اما خب واقعا که بدجور احساساتیه ، نه؟
! حتی جلوتم گریه کرده
خب ... نمیدونم دقیقا چی شده
حق با توئه
... شینجی یه هفته از کار مرخصی گرفته
چیه؟ نگرانشی؟
نـــه... در اون حَدی که تو میگی @mixnonaz2
عجب زن سنگدلی تو
... گامون-چان قبلا بهمون گفته که
اون اوایل که قرار میزاشتین فهمیده صبح زود بیدار میشدی تا نفهمه
بیشتر از یه ساعت وقت میزاری تا موهای فِرفِریتو صاف کنی ، همینم باعث شده عاشقت بشه
گفت دلش میخواسته تا اَبَد ازت محافظت کنه
وقتی داشت گریه میکرد گفت
!یــه ... یه دقیقه وایسا ببینم
یعنی منظورت اینه شینجی میدونس موهای طبیعیم وِز وِزیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.