نخستین 200 خط.
سلام ، من مايکل هنري هستم
مجري خبري ارشد کانال 4 بودم تا اينکه 5 سال پيش کنار کشيدم
، چيز عالي اينه که
تونستم وقت بيشتري رو با خانواده ام بگذرونم
بابا ، زيادي داري تکون ميخوري بايد زوم رو بردارم و دوباره شروع کنم
عزيزم ، از اون طرف خيابون هم ميتونستي ازم فيلم بگيري
فرقي که نميکرد
شايد اگر يه گوشي با قابليت تثيبت کننده ي عکس واسم ميگرفتي
ميتونست درستش کنه
يالا ، جماعت نوبت کيه که ميز رو بچينه؟
شرمنده ، توي اين جلسه ي کارکنان مدرسه که تمومي نداره گير کرده بودم
اووه ، پاستا
آره ، دو نوع کلم داخلش ريختم اما متوجه نميشين
سلام بابا ، چي داريم؟ - ايو ، ميز رو بچين -
کلم ، دو نوع کلم - وايستاده خوردن نداريم -
اين ايستاده خوردن بايد متوقف بشه
اين خانواده داره وارد يه سوراخ خرگوش خطرناک ميشه
، اولش ارتباطمون قطع ميشه چيز بعدي که متوجه ميشي
اينه که داريم زير يه پل زندگي ميکنيم و واسه همديگه تزريق ميکنيم
اين حرکت رو از کجا بلدي؟ - قبل از تو گذشته اي داشتم ، اَني -
سلام ، بابا - خيلي خب -
مامان ، نون سير ، بزن منو - نه ، نزنش ، نزنش -
ايول - خيلي خب
هنوز دارم ميخورمش - جدي؟ -
ميز ناهار خوري همينجا هست درست دارم بهش نگاه ميکنم
دارم بهش نگاه ميکنم - چه خبرا ، رُفقا؟ -
بسه ديگه کلم ، فهميديم بابا تو چيز سالم خوري
ميشه اونا رو بندازي کنار؟ داري بچه ها رو ميترسوني
چه خبرا ، عمه لي؟ - واي خداي من -
غذاي فوق العاده اي بود ، بابا يه پيروزي ديگه
بزن بريم ، عمه لي
امشب منو عمه لي صدا نکن امشب خواهريم
برنامه چي پس؟ قرار بود شام بخوريم
بعدش بريم و ماست يخ زده بگيريم و شايد جنگ برگي کنيم؟
جنگ برگي؟ - يا يه چيزي -
ميدوني که ماست يخ زده دقيقا ماست يخ زده نيست؟
آره ، فقط ژلاتين پودر شده ي حيواني با شربت ذرت هستش
داري با خانوادت چيکارميکني ، مايک؟
فقط تا 10:30 خونه باشين
همين؟ تموم شد؟ - آره ديگه ، تا بعد -
خب ، دست کم من و تو ميتونيم با همديگه غذا بخوريم
غذاي من که تموم شد
کاري از گروه ترجمه ي تيوي سنتر
:مترجم .::Behr00z::.
چجوري بابا رو توصيف کنم؟
اهل پنسيلوانيا ست به اون اندازه که فکر ميکنه بامزه نيست
يه جوري کلاه ميذاره ، انگار کلاه ها از قفسه ي فروشگاه افتادن
و يه جور نافرمي رو سرش جا ميگيره
خودشم همونجوري نگهش ميداره
واسه بيست سال ، اون تمام توانش رو صرف کار کرده
الان داره همشو صرف ما ميکنه
سلام ! بيدار شين ! بيدار شين
بيدار شين ! بيدار شين ! بيدار شين کاري نکنين بيام قلقلکتون بدما
برو پي کارت - بيدار شين ، بيدار شين ، بيدارشين -
فقط يه راه واسه توقف من وجود داره
بيدار شو ، بيدار شو ، کوين بيکي
هيچوقت مجبور نميشدي منو از تخت خواب بيرون بکشي ، بابا
اين بچه ها وجدان کاري ندارن - اينو کسي که از کالج اخراج شده ميگه -
من از کالج اخراج نشدم
کشيدم بيرون تا بتونم روي اشتياقم تمرکز کنم
تفسير دوباره ي موتور جستجو
لبرون هم توي دبيرستان حرفه اي شد
چرا بايد تا 22 سالگي صبر کنم تا اولين ميليون ـم رو در بيارم؟
حتي اگر مجبور باشم توي اتاق برادر کوچيکم انجامش بدم
همه جا لگو هستش حتي درست هم سرهم نشدن
اين چجوري قايق يدک کشه؟ خداييش
آه ، اين بچه قويه بدجوري قويه
سي تا شعر بايد قبل از کلاس انگليسي سال آخرم صحيح کنم
چجوري شعر رو صحيح ميکني؟ بي رحمانه -
دنيا ديگه شعر بد نياز نداره من ديوار آتش هستم
چرا نميري؟ من بچه ها رو مي برم مدرسه
خيلي خب ، ايو زنگ اول امتحان زيست داره دير نکني
چرا تو بايد توي مدرسه ي من تدريس کني؟
چرا تو بايد بياي مدرسه ي من؟ - اينو پوشيدي؟ -
چيه ، داريم يه زمبوني رو مي بريم مدرسه؟
آو...چطوري ميتوني روي مردي با شرايط من دست بلند کني؟
گرفتين؟ ممنونم
هي ، شما بچه ها دلتون ميخواد اين آخر هفته بريم سيب بچينيم؟
نه ، 5 ديقه ميرم فروشگاه
هي ، اخبار ساعت پنج - عاشقتيم داداش -
ممنونم ، مرد و ممنون بابت اون
مايک هنري ، دوست داشتني ترين مرد دنيا کسي نيست که تورو دوست نداشته باشه
هريس ، چطوري؟ - خوبم -
گراهام ، قد کشيدي - سلام ، هريس -
سلام ايو ، ژاکت قشنگيه چيه ، داري روي چاه نفت کار ميکني؟
ها - ديشب اخبار رو ديدم -
هوم - جدي؟ -
يه مطلب ترسناک ديگه راجب خطرات فست فود؟
به عموم هشدار داده شده ، هريس اونا اهميتي نميدن
بچه ها چي؟ - نيويورک ـه ديگه ، چي اتفاقي ميتونه بيفته مگه؟ -
ميدوني چه چيز ديگه اي رو بايد تغيير بدي؟
پايان برنامه ي ليندا آخه "شادي تون رو پيدا کنين" ؟
ما قديما توي خلافکارا نفوذ ميکرديم
من گردن فيلم بردار رو واسه يه ساعت فشار ميدادم تا خون ريزي نکنه
يادمه ، بابتش چهار تا هم جايزه ي امي بردي
هي ، مايک هنري
دلم برات تنگ شده ، مرد ! به جنگيدن ادامه بده
اون تنها کسي نيست که دلش برات تنگ شده ، مايک دل هممون تنگ شده
بايد برگردي سر کار
بيخيال ، يادت نيست واسه چي کنار کشيدم؟
اون داستان صندلي چرخ دار يادته؟
اگر وقتتون رو صرف فکر کردن به بدترين حالت ممکن بکنين
و واقعا هم اتفاق بيفته اونوقت دوبار تجربه ش کردين
و با همين صحبت ، شما رو مثل 11 سال گذشته
ترک ميکنم
باخبر بمون ، نيويورک برنامه ي بعدي بخار شبانگاهي
خب ، به نظر بهتر شدي
در ضمن الان يه چيزايي داريم که بهش ميگن قفل چرخ
ببين ، هريس من از روي ترحم کار نميخوام
هردومون ميدونيم که اگر برگردم
با نشون دادن من توي تصوير آهسته NBC
با يه آهنگ الهام بخش ضايع توي پس زمينه ، ازش بهره گيري ميکنه
تا وقتي من کارگردان خبري باشم اون اتفاق نميفته
گرچه ، ايده ي خوبي هم هست بيخيال ديگه ، فقط راجبش فکر کن
ما بهت نياز داريم ، مرد کسي ديگه اخبار نگاه نميکنه
ديشب توسط يه برنامه به نام پاشيدن رنگ" توي ريتينگ شکست خورديم"
به معناي واقعي کلمه کسل کننده ست - مايک هنري ، تو مرد شجاعي هستي -
مادربزرگ من هم پارکينسون داره
بله ، باباي من يه شخص مشهوره و مردم هم دوسش دارن
اما چرا همه بايد وايسن و در خصوص يه نفر ديگه
که اونم پارکينسون داره بهش بگن؟
اعتياد به الکل هم يه مريضيه
مردم ميرن پيش ديويد هسلهوف
و در خصوص عمو هاي ديوونشون واسش ميگن؟
خيلي خب بچه ها ، آروم بگيرين
"آپديت "خوشه ي خشم
ايو ، چطور پيش ميره؟ - خوب ، واقعا خوب ، ممنون -
خودتون چطورين؟ - من خوبم ، ممنون -
لطفا بهم بگو که پروژه ـت رو شروع کردي - معلومه که شروع کردم -
دارم يه فيلم از يه خانواده ي ديگه ميسازم ، خانواده ي هنري
فقط فکر کردم اگر کشمکش پدرم رو
با اون کارگراي مهاجر مقايسه کنم
ميتونه واقعا تاثير زيادي توي خوب شدنش بذاره
به نظر خوب ، پنجشنبه ارائه بده - توي خوشه هاي خشم -
ما" و "پا" جود از غبارستان فرار کردن"
شرايط پدر من هم غبارستان خانواده ي منه
ما هم خوشه ها هستيم
وايسا ببينم ، ما خوشه ايم يا خشميم؟
آه ، کي اهميت ميده - ساکت ! اينجا دارم کار ميکنما -
خودت ساکت باش
اگر پارکينسون يه چيزي هم ياد من داده باشه
اون اينه که آدم نميتونه همه چي رو کنترل کنه
آخرين برنامه ي خبري؟
آره ، الان تبليغ لويترا پخش ميکنن
لويترا چيه ديگه؟ - خيلي خوبه که نميدوني -
برنامه ي بعدي اخبار شبانگاهي - هريس هم پاشو توي يه کفش کرده -
پس به هريس گفتي که قطعاً بر نميگردي؟
آخه ، من داستان خوبي واسشون ميشم
من دوست ندارم مردي باشم که
هر روز سرکار واسش کف ميزنن - کف ميزنن؟ -
آه ، اي حروم زاده ها - ميدوني منظورم چيه -
فقط حس ميکنم اين اواخر يه خورده پر تنش شدي
همين چيدن سيب ، جنگ برگي؟
منم جنگ برگي دوست ندارم من که راکون نيستم
وقتي از کار کشيدم کنار فکر ميکردم نکته ي اميد بخشش اينه که
وقت بيشتري رو با تو و بچه ها ميگذرونم
اما حالا همتون کار هاي خودتون رو دارين
يه برنامه واست دارم
بايد فردا بين ساعت 11 تا 6 اينجا باشي
يه ماشين ظرفشويي جديد نياز داريم چون گراهام مال خودمون رو شکست
گراهام - فقط بايد راهشون بدي داخل -
و مطمئن بشي که لوله ي آب اصلي رو
...به لوله ي فيلتر وصل ميکنن و - ميدوني چيه؟ -
هي ، واست يه يادداشت ميذارم - خودت ميدوني من از اينکارا بدم مياد -
فردا طبق برنامه ي خودم کار داشتم
خب ، ميتونم واست جبرانش کنم
آخرين باري که داروهات رو خوردي کي بود؟
چند ساعت پيش - اوه ، خوبه -
پس مجبور نيستم همه ي کارهارو انجام بدم
نميدونم ، به نظر مياد موي چتري واسه آدماي سنگين وزنه
من تابستون سال پيش موهامو چتري کردم
خب ، تو استثنايي هستي که قانون رو اثبات ميکني
اگرچه تابستون هميشه بزرگترين فصل ـه
اگر صادقانه بخوام بگم - ممنون بابتش -
واسه همينه که من امروز نميتونم مطلب بنويسم؟ تا بتوني موکوتاه کني؟
فقط يه موتاه کردن ساده نيست ، مايکل سمبل بشري منه
، توي کنسرت يه مشت احمق واقعا فکر کردن
که اينقدر سنم بالا هست که مامان ايو باشم
اين احمقا چشم و گوش و قابليت پردازش اطلاعات هم داشتن؟
ميدونم واست سخته تا از زندگي جذاب خودت بيرون بياي
و چالش باقي مردم رو ببيني اما من داره سي و چند سالم ميشه
ار رستوان بنينگن هم توي خودم تخم کمتري دارم
چون اونا صبحانه سرو نميکنن ، مايکل اصلاً گوشت با من هست؟
اوه نه ، بعد از بنينگن ديگه گوش ندادم چه اتفاقي توي بنينگن افتاد؟
مايک برادر سخاوتمندي هستش ، تا حدي
مثلاً ، اون بهم کمک ميکنه تا اجاره ي آپارتمانم رو بدم
اما توي انباريه اين پنجره ها هيچ نوري ازشون داخل نميشه
اما لاشي ها ميتونن لخت راه رفتنم رو ببينن
چرا پرده ها رو نميکشي؟
چون يکي از اون لاشي ها ممکنه دکتر باشه
! مايک هنري اخبار کانال 4
! باخبر بمونين - ماشين ظرفشويي -
مايک هنري - درسته ، مايک هنري ، ماشين ظرفشويي -
درست اومدين
اين چيز کجاست؟ اوه ، اينجاست
واي ، عالي شد گريوي رو متصل کن
چرا گفته سس گوشت؟ اين که کمکي نميکنه؟
خب ميدونين چيکار ميکنم زنگ ميزنم به گوشي خانومم
و اون اين قضيه رو روشن ميکنه
اون جايزه ي پيبادي ـم هستش
No comments yet. Be the first to leave one.