نخستین 200 خط.
هر کدوم از این فیلمها...
یه واقعیتی مثل ما رو نشون .میدن، که مثل ما نیستن
بعضی از ما فاسد
و یا مهربونیم توی یه واقعیت،
توی واقعیت بعدی هم مهربون یا فاسدیم.
- اما اکثر مردم متفاوتن. - درود!
- درود! - وقتی که برای توماس اسمیت
وقت انتخاب رسید،
اون جوری عمل كرد
که به شكل تحسین برانگیزی
روی پدرش تأثیر گذاشت.
پیشوای رایش به روح اعتقاد داره،
پدیدههای شبح مانند.
میتونیم باهاش حرف بزنیم.
توی اون طرف؟
چی مصرف کردی؟
من قرصهام رو ریختم دور،
اگه منظورت اینه.
میدونم تو یه زن قوی هستی.
این وظیفهی منه که .از تو محافظت کنم
مدرسه امروز زنگ زد.
اونا میخوان آزمایش .جنیفر رو مشخص کنن
و اگه جوابش مثبت باشه؟
دست نگه دار!
میتونی بیای خونه؟
من دوستت دارم، جان.
اما من از تو فرار میکردم.
میخوام...
عمیقاً برای از دست دادن
تنها پسرت عرض تسلیت کنم.
من هم همین تجربه رو داشتم.
فیلمی در برلین .به تو نشون داده شد
من اون فیلم رو...
برای سربازرس کیدو فراهم کردم.
تو از جنگ جلوگیری کردی.
ما اونا رو فریب دادیم.
چقدر طول میکشه که نازیها متوجه بشن
وقتی که فرصتش رو داشتن
باید به ما حمله میکردن؟
پدرم به فرماندههاش اجازه میداد از تخت پادشاهیـش استفاده کنن
تا جلوی جاهطلبیشون گرفته بشه.
ما صرفاً این رو باطل میکنیم،
شوهرم،
اون میترسه که نفوذ ما ...در امپراتوری
داره کم میشه.
یک چیز قطعیـه.
نازیها طمع سلطنت بر ایالتهای ژاپنی كرانهی اقیانوس آرام رو دارن.
اگه به ضعف پی ببرن،
حمله میکنند.
وایت پرایس؟
من تو رو تا اینجا آوردم.
فکر میکنم وقتشه به من بگی چه خبره.
تا حالا در مورد مرد ساكن قلعهی مرتفع شنیدی؟
چرا به من کمک میکنی؟
اونا نصف خانوادهی .من توی ایرلند رو کشتن
نصف بقیه رو توی .نیویورک کشتن
و نمیدونم
اگه اون فیلم واقعی باشه یا نه،
اما منو به فکر انداخت.
این مدرک اینه که احتمالات .دیگه هم وجود داره
و این دنیا دووم نمیاره
اگه ما وضع رو بهتر نكنیم.
دیر یا زود بدتر میشه.
به من کمک کن عوضش کنم.
من اون نقاشیها رو در کل سان فرانسیسکو
و منطقهی بیطرف دیدم.
فکر نمیکردم که برای تو باشن.
آخرین بار کی دیدیش؟
دنور.
اون کجاست؟
منو یادت میاد،
آقای فرینک؟
از روی ضعف،
گذاشتم که بری.
این اشتباه من بود.
" دای نبنولت" یعنی چی؟
یعنی "دنیای بعدی"
یه دنیای موازی، و وقتی ...که ما بهش برسیم
- و به دنیای بعدش... - درود!
- درود! درود! - و دنیای بعدش،
رایش به همه جا میره.
ما از قدیم فاصله میگیریم.
امروز، تاریخ به اتمام میرسه.
و آینده آغاز میشه!
ما باید تعداد آزمایشات رو افزایش بدیم
- و مقیاسشون رو گسترش بدیم. - درسته.
برای شروع فرستادن نیروها!
یه نفر اون بالاست. برو!
نارنجک! برو!
- برو! حرکت کن! - جولیانا!
- نه! - نه!
سلام جولیانا.
از آخرین باری که .دیدمت سرت شلوغ بوده
شبی که توماس به دیدن من اومد،
دلگیر بود که چقدر شرمنده بود.
گفتن اینکه چقدر عاشقش بودی
کافی نبود
تا از طوری که بار اومده بود نجاتـش بده
چهار نفر به یک .درگاه فرستاده شدن
فقط یک نفر تونست عبور کنه.
هر برنامهای که شماها دارید
جواب نمیده.
اگه تونسته توی
یه دنیای موازی وارد شه، چون
توی اون وجود نداشته.
یا مسیح.
حرکت نکن. حرکت نکن.
چی شده؟ خانم.
حرکت نکن.
چیزی نیست.
گوش کن ما تو رو به یه بیمارستان میبریم، باشه؟
میخوام بلندت کنم، باشه؟
بلندت میکنم.
« یك سال بعد »
دن کا.
به من اجازه بدید تا .داخل همراهیتون کنم
صلح و توازن.
این چیزیـه که آقای تاگومی دنبالش بود.
ما در یک حادثهی خشونتبار ...اون رو از دست دادیم
در همون لحظهای...
که بیشتر از همیشه بهش نیاز داشتیم.
روح اون روح ژاپنـه.
روح واقعی ژاپنی.
در تلاشمون برای ساخت امپراتوری...
ما این روح رو نادیده گرفتیم.
خشونت باعث خشونت بیشتر میشه.
این اتفاقیـه که توی سانفرانسیسکو رخ داد.
غیرقابل تحمله.
من قصد دارم...
که ببینم کار تاگومی...
به اتمام برسه.
چه رویی داره.
اون در مقامی نیست که توی !مسائل سیاسی دخالت کنه
و تو هم در مقامی نیستی که خاندان سلطنتی رو زیر سؤال ببری.
اون داره دخالت میکنه دریاسالار. این بی احترامیـه.
سربازرس.
میخوام که قاتل تاگومی رو پیدا کنی.
من هر کاری که در توانم .باشه رو انجام میدم
و وقتی که پیدا کردی،
میخوام گزارش نهایی
رو مستقیماً برای من بیاری.
والاحضرت.
تو چنین کاری نمیکنی.
قربان.
سرهنگ.
رایش به منطقهی بیطرف حمله کرده.
کجای منطقهی بیطرف؟
دِنور.
عقبنشینی کنید!
حرکت کنید!
سیترپ؟
ما پوشش هواییمون !رو از دست دادیم
لعنتی!
پابلو، با من!
سیترپ؟
براوو در ایست کولفکس .درگیری شدید داره
چارلی گفت یه تانک پانزر توی هفدهمه.
اون قطار حرکت نکرده؟
مهمات و فیلمها بار زده شدن!
ده دقیقه دیگه اونا توی کوهستانن!
اوه لعنتی!
داره میاد!
حرکت کنید!
لدت، برو!
وایت!
وایت!
ما باید بریم الان! بیا دیگه!
- فیلمها. اسلحهها. - از دست رفتن.
نگو که باعث نشده حال کنی، جان.
از زمان ساموا با ژاپنیها
.اینقدر سرگرم نشده بودم
یه هدیه برات دارم.
افتخارش رو میدی؟
باید بیشتر از این لذت ببری.
فقط سلولوئیدـه، بیل.
و وایت پرایس.
به زودی جنازهـش .رو بهت تحویل میدن
کل خط تداركاتـش .الان دود شد رفت هوا
شاید.
البته ژاپنیها صداشون در میاد
که ما معاهده رو نقض کردیم.
بذار غر بزنن. کاری نمیتونن بکنن
اونا سرشون با جنگ توی چین شلوغه،
حالا این... شورشیهای سیاهپوست.
وزیر بازرگانی تاگومی، .چند روز پیش به قتل رسید
مطمئنم که سعی میکنن .بگن اینم کار ما بوده
کار ما بوده؟
چرا ادامه ندیم؟
به سمت ایالتهای كرانهی اقیانوس آرام نریم؟
الان جوگیری این رو میگی، بیل.
جدی میگم.
ما میتونیم این کشور رو دوباره تحت یک پرچم متحد کنیم.
دندون رو جیگر بذار.
امپراتوری ژاپن در حال فروپاشیـه.
اینو از من بشنو.
روز ما میرسه.
حتماً.
- بر میگردیم رایش؟ - تو برمیگردی.
یه كاری توی مونتانا دارم .که باید ترتیبـش رو بدم
خانوادگیـه؟
No comments yet. Be the first to leave one.