نخستین 200 خط.
مترجم: Negar FD
الکس!
الکس!
الکس!
الکس!
الکس!
الکس!
الکس!
الکس!
کیرستن!
الکس!
الکس!
الکس!
زود باش...
زود باش...
سلام
سلام
سلام، هنوز نمیدونم اسمت چیه
-تو میدونی... -این کتاب...
این کتاب
از یک قرمزبند شروع شده...
از قرمزبندها چیزی میدونی؟
یه کوچولو...
خبر داری چطور عضوگیری کردن؟
قبلا فقط تعقیبم کردن...
وگرنه میکشتمشون.
-من...من... -باندانای قرمز
واقعا یه باندانای قرمز نبود.
یه پارچهی خونی بود
ازونایی که روی زمین همهجا میدیدیشون
همونایی که آدمای در حال مرگ توش سرفه میکردن...
که اتفاقا این چیزیه که ما رو به هدف داستان میرسونه...
-ببین... -بچه رو گم کردم!
اوه...
داشتم کتابم رو میخوندم
نمیتونم پیداش کنم!
بچه رو گم کردی...
اوه، پسر...
سلام الکس!
سلام...
خوشش میاد فرار کنه
شاید بهتر باشه پوشکش رو عوض کنی...
سلام!
بگذریم...
همهی قرمزبندها مردهان
و امشب قراره "طوفان" رو برای
بخش ادبیات زبان پینگتری اجرا کنیم.
دنیای عجیبیه، نه؟
میدونی، آخرین باری که اومدم اینجا
فقط وسایل گلف و سلاحهای مختلف داشت...
میدونی وقتی وارد این اتاق شدم چی گفتم؟
گفتم: "اینجا باید تئاتر بشه."
"میتونیم اینجا بمونیم، هنرنمایی کنیم،
در امان باشیم،
دیگه فرار نکنیم."
سلام
سلام، الکس
حالت چطوره؟
خیلی متاسفم
حواسم نبود
دیگه نمیذارم چنین اتفاقی بیوفته
از شر کتاب خلاص میشم.
خیلی متاسفم.
اسم من کیرستنه...
بلاخره، اسمش رو فهمیدیم!
الکس!
کیرستن!
چی شد؟
دارن مینها رو میدزدن!
اون پشت کیرس... چی شد؟
"فرستاده" گیل رو کشت...
چرا؟ چرا باید گیل رو بکشه؟
بچهها رو برگردوند... مین بسته بودن به سینههاشون...
سعی کردم جلوش رو بگیرم!
کیرس... بازوت!
اوه...
ممنون
ممکنه الکس رو برده باشه...
هی، هی... فکر کنم شوکه شدی... باشه؟
باید همین الان برگردیم
این بیرون تنهاییم
آتیشسوزی شده...
-هی! -آتیشسوزی شده!
دیتر اینجاست...
اس هم اینجاست...
(در این مکان "اس" آرمیده است.)
(در این مکان "کیرستن ریموند" آرمیده است.)
اون...
اون میخواد اعضای سمفونی سیار رو بکشه.
«ایستگاه یازده»
خوبی؟
اگر اون پمپ بنزینه،
پس اینجا جائیه که موزیسینها جمع میشن...
نگران کیرستنم
سارا هم همینطور
برو بهش کمک کن
سارا؟ دارن میان...
هی
-جسدی هست؟ -نه...
فکر نمیکنم... جسدی مونده باشه...
بیا
اینو امتحان کن
میتونی ببینی؟
-اهمیتی داره؟ -سارا...
مسخره بازی در نیار... چند روز بیشتر بمون.
زیادی خطرناکه
واضحا اون هیولا نزدیکه...
قراره دوباره با همگروهیهامون متحد بشیم
واگنهامون رو پیدا کنیم
و به راهمون ادامه بدیم.
هنوز کیرستن، سید و الکس رو پیدا نکردیم
نه، الکس گم نشده
تمام شب کنار من گریه کرد
اومد...
گفت که رفت اسبسواری کنه، اسبش پرتش کرد پائین
اسب کیرستن...
کیرستن و سید
سر چهارراه بهمون ملحق میشن
مثل بقیه...
دیشب یکی رو از دست دادیم
حداقل جسدی نیست...
اونجا!
دارن میان اینجا!
آره، و دوتا گمشده هست... اونم ماییم!
این یعنی الکس پیششونه.
دیدی، همهچیز مرتبه کیرس...
چیزی که پشت سرمونه رو نمیبینی؟
تا حالا سر راهمون به چند نفر برخوردیم که فاز مسیح برداشته بودن، کیرس؟
نه، این فرق داره... اون... تقصیر منه.
هیچکدوم اینا تقصیر تو نیست.
مغز اون بچهها رو شستشو داده بودن... اونا تروریست بودن
-منظور من این نبود. -پس منظورت چیه؟
این کار من بود، باشه؟
من تو "سینت دبرا" با چاقو بهش حمله کردم...
فقط نمرد...
حرفاش رو الکس تاثیر گذاشته بود!
الکس بچه نیست!
عاشق رهبرهای فرقه نمیشه!
فقط... الکی کشش نده!
خب، وقتی بمیره حالم بهتر میشه
در ضمن، من کشش نمیدم!
میدونی که باید اینجا منتظر بمونیم، درسته؟
پس همینجا بمون، قبل از تاریکی برمیگردم
اونا به زودی میرسن.
"کاپیتان، ازت میخوام که یه کار خیلی سخت انجام بدی!"
هی! هی بچهها!
بیاین اینجا! این زیر خشکه!
زود باشین!
هی!
بیاین!
زود باشین!
آره!
هی، الکس!
میدونستم چیزیت نمیشه!
کیرستن فکر کرد عضو یه فرقه شدی!
-همین الان هم عضو یه فرقه هستم. -کجاست؟
-چی شد، مرد؟ -چه غلطا سید...؟
رفت اون یارو "فرستاده" رو بکشه مرد...
چرا گذاشتی بره؟
فقط داشت مثل همیشه کیرستن بازی در میاورد!
لعنت بهش سید!
موزیسینها به زودی میرسن...
کیرستن گفت قبل از تاریکی برمیگرده
کمک میخوای؟
حالت خوبه؟ حالت خوبه؟
کیرستن گفت که یه نقشهای دارین
تا با فرستاده ملاقات کنین...
آره، داشتم...
ولی نگران نباش، اون بهش چاقو زد
وقتی تو "سینت دبرا" بودیم.
خب، ازش تشکر کردی؟
چون اون یارو از بچهها به عنوان سرباز استفاده میکنه.
سلام! سلام!
آره، چیزیم نمیشه...
سلام!
سلام، ببخشید... ببخشید مزاحم میشم...
-نه! -ببخشید مزاحم شدم...
ولی ما دیشب اجرای ارکستر شما رو
پایین تپه تو "نیوو سانتیاگو" دیدیم...
"ما" کیه؟
من و همسرم...
دوستاتون تو راه
موزهی تمدن هستن.
دعوت ما رو قبول کردن
-اوه لعنت -آره
ما خیلی خیلی خیلی خیلی
ازتون ممنون میشیم اگر برامون یه نمایشنامهی شکسپیر اجرا کنین
توی موزه... خیلی راحته
یه مکان گرم و مناسب استراحت
یعنی، این بیرون خطرات زیادی تهدیدتون میکنه
ممکنه خیلی اتفاقات بدی اینجا بیوفته
سمفونی در چه حاله؟
ولاد... ولاد خیلی گله میکنه
بله؟
فکر میکنم فکر خوبی باشه...
-عالیه! -برو! برو!
بیاین! بیاین! دنبالم بیاین! دنبالم بیاین!
-داری ما رو گروگان میگیری، درسته؟ -نه...
به اندازهی کافی در خطر بودم...
این خوب نیست
No comments yet. Be the first to leave one.