نخستین 200 خط.
آسمان سرپناه
...خب
سرزمين بهشتي
ما بايد اولين توريستهاي بعد از جنگ باشيم
ما توريست نيستيم، جهانگرديم چه فرقي ميکنه؟
توريستها به محض ورود به فکر برگشت به وطن ميافتند تانر
در حاليکه يه جهانگرد ممکنه هرگز برنگرده
منظورت اينه من يه توريستم؟
بله، تانر
و من نصف و نصف
... 12، 13، 14
شغلي نداري؟
نه تا اونجاييکه خبر دارم
خانم يه نويسنده است آقاي تانر يه تاجر هستند
همسر من 5 سال پيش يه نمايشنامه نوشت آقا
بهنظر من که خيلي خوب بود ولي منتقدين خوششون نيومد
آقاي تانر تنها تاجري هستند که مهمانيهاي شام برگذار ميکنند
يکي يکي
، آقا شوهر من آهنگسازه امروز تصميم گرفته تواضع به خرج بده
يه هنرمند
چه مدت اقامت خواهيد کرد؟
... آقاي تانر 3 تا 4 هفته ميمونند
ولي من و همسرم يکي دو سال ...
يکي دو سال؟
توي يه همچين جايي؟
همش همين
ايتاليايي ها راضي شدند تا به زنها حق راي بدهند
تا بوسيف ميتونيم با قطار بريم از اونجا بايد اتوبوس سوار شيم
، تو قبلا شمال آفريقا بودي کيت و من دنبالت خواهيم اومد
تنها نقشه من بينقشگي است صحيح
هرچي تو بگي
... چون نه کيت و نه پورت
... به طور عادي و معمولي ... زندگي نکرده بودند...
هر دوي آنها براي آمدن در زمانيکه بعنوان زمان عدم هستي تلقي ميشد دست به اشتباه مرگباري زده بودند
يکسال مانند سالهاي ديگر بود در نهايت همهچيز به وقوع خواهد پيوست
ديشب خواب عجيبي ديدم
پورت، لطفا ! خوابهاي آدماي ديگه به کسي ربطي نداره
ميدونم که کسل کننده است ... ولي فراموشش ميکنم اگه حرفي دربارهاش نزنم، من
در حال سفر با قطار بودم که فهميدم... ... ميخواد به يه کوه کاغذي
برخورد کنه...
با خانم لاهوف مشورت کن او ديکشنري خواب است
خفه شو
ميدونستم که ميخواد تصادف کنه ولي... چي؟
وقتي ميدوني کسلکننده است چرا ميخواي ادامه بدي؟
شايد تانر دوست داشته باشه بشنوه دوست داري؟
من به خواب و رويا علاقهاي ندارم
... براي يه لحظه
حس کردم که ميتونم جلوي تصادف رو بگيرم... اگه فقط ميتونستم دهنم رو باز کنم و فرياد بکشم
و بعد متوجه شدم که ديگه خيلي دير شده بود ... چونکه خورده بودم زمين
... و دندونها و دستم شکسته بودند...
انگار که از گچ درست شده بودند...
زدم زير گريه
... از اون نوع خوابهاي وحشتناک گريهدار
که آدم رو مثل زلزله به لرزه ميندازن...
عيب نداره، ولش کن
داره گريه ميکنه؟
کيت توانايي تعبير خواب رو داره
يه بنز سفيد نميتونه فقط يه بنز سفيد ساده باشه
بايست يه مفهوم مرموزي درباهي کل زندگي وجود داشته باشه
هر چيزي يک نشانه است هيچ چيزي صرفا به معني خودش نيست
از يه مستخدم فهميدم اون گفت که اونا متعلق به ژنرال مونتگمري بودند
فکر ميکردم که مال مونتي باشند
ببخشيد
آيا شما در گراند هتل اقامت داريد؟
بله
اوه چه خوب، من اريک لايل هستم سلام
فکر نکنم که شما بتونيد به من بيست سانتيم قرض بديد، ميديد؟
پول بهاندازه کافي براي يه ليوان شراب ندارم
خيلي ممنونم ! اريک
! اي وزغ کثيف
داري چه غلطي ميکني؟
سلام مادر اومده بودم سيگار بخرم
! اي دروغگوي بدبخت اومدي شراب بخوري
ميدوني که دکتر بهت چي گفت
چيه، عزيزم ؟ هيچي
چرا خوابت رو براي تانر تعريف نميکني؟
من اونقدر که داشتم براي تو تعريف ميکردم براي اون نميگفتم
متوجه شدم که تو حوصلهي شنيدن خواب رو نداري ولي خداي من
چرا تو هر چيزي رو اينقدر جدي ميگيري؟
مگه خواب چيه؟ آخه بهخاطر اينه که اصلا به تانر اطمينان ندارم
اون از اون آدمهاي شايعه پخشکنه ! تانر
اينجا براي کي ميخواد بره شايعه تعريف کنه؟
پورت، مثل اينکه يادت رفته يه روزي قراره به نيويورک برگرديم
شايد يه روزي
ولي من هيچ اهميتي نميدم اگه به تمام شرق دريا هم بره و همهچي رو تعريف کنه
کي اهميت ميده؟
منظورت چيه که به تانر اطمينان نداري؟
هيچوقت در کنارش احساس راحتي نکردم
شايد وقتي که از اقيانوس اطلس عبور کرديم اين حرف رو زده بودي، قبلا
اين تو بودي که دعوتش کردي اون خودش خودش رو دعوت کرد
خب ما بهش اجازه داديم که با ما بياد تو اجازه دادي
سوءتفاهم نشه
... اون قدبلنده، ثروتمنده، خوشتيپه
ازش خيلي خوشم مياد ...
پس منظورت چيه که بهش اطمينان نداري؟
حتما يه منظوري داري البته که از اين حرف منظور دارم
فقط خيلي مهم نيست
ميخوام برم يه قدمي بزنم، ميخواي بياي؟
نه، ممنونم
بعد از اون همه سفر دريايي واقعا از بودن تو اين اتاق دارم لذت ميبرم
ميخوام برم يه قدمي بزنم، ميخواي بياي؟ نه، ممنونم
بعد از اون همه سفر دريايي واقعا از بودن تو اين اتاق دارم لذت ميبرم
ميخوام برم يه قدمي بزنم، ميخواي بياي؟ نه، مرسي
ميخواي چيکار کني؟
وقتش نرسيده که دلم رو بمالي؟
ميدونم داري به چي فکر ميکني
اين عطر خوبيه، منظورت چيه که به تانر اعتماد نميکني؟
پورت بهتره ديگه در اين مورد صحبتي نکنيم
باشه، عزيزم
درهر حال، تانر بيشتر به تو ربط داره تا به من
هيچي
اسم من اسماعيله
من تو گردان پنجم تيراندازهاي ماهر ارتش بودم
نگاه کن
من خودم تو جنگ بودم خيلي از مردم کشته شدند چيزي براي خوردن نيست
تو افسردهاي نه خستهام
عمر کوتاست خوش باش
آره، ميدونم
ميبرمت پيش يکي از دوستام يه دختر
خيلي خوشگله
قشنگتر از ماه
منظورت يه فاحشه است؟ فاحشه؟
بيا آقا، بيا
بيا خودت ببين
آقا گوش کن
! هي
خيلي دير وقته ما کجا داريم ميريم؟
همين پايين، اون چادرشه
بيا، آقا، بيا
چرا کفشات رو درنمياري؟ نه متشکرم
تو بخاطر وقتي که باهات صرف ميکنه بهش پول بده، همين
چرا يواش حرف ميزني؟
بهخاطر مردهايي که تو چادرهاي ديگه هستند
اسمش ماهريناست
!بس کن ! ول کن
! خدايا
کيه ؟ منم
بيداري؟
نه خيلي
بهترين وقت روزه نبايد از دستش بدي
تا يه دقيقه ديگه ميام اونجا، تانر
تو حالت خوبه؟
آره
سلام
سلام سلام، تانر
اينجا يه روح نگه داشتي؟
امروز بهطرز منزجرکنندهاي تو مود خوبي هستي
دارم به تو نگاه ميکنم
پورت ديشب کجا بود؟ منتظرش بودم
تو منتظرش بودي؟ ما با هم تو کافه تريا قرار داشتيم
بعد تا ديروقت تو اتاقم کتاب خوندم تا ساعت 4 هم نيومده بود
پس زياد نخوابيده چون همين الان هم رفته بيرون
يعني هنوز نيومده ميخواي سفارش قهوه بدي؟
من از اون قهوههاي مزخرفشون با اون نونهاي گچيشون خوشم مياد
الو
تو آدم خيلي کنجکاوي هستي فهميدن تو کار سختيه
تانر سعي نکن خودت رو علاقهمند نشون بدي اصلا بهت نمياد
تو خيلي خوشقيافهاي
حاضري؟
مي ميبرمت خريد جدي؟
بله، قبل از اينکه هوا خيلي گرم بشه
مگه نگفتي ميخواي يه پشهکش بخري؟
اون مال ديروز يود امروز خيلي خستهام
نميدونم چي ميخوام
تو لباس بپوش
من تو اتاق پورت منتظر ميشم
من حتي در رو هم ميبندم
تو و پورت تا حالا شده تو يه اتاق باشيد؟
وقتي ماهها در سفر باشي بهتره که اينجوري باشه
و اولين قانون ازدواج ميگه هرگز خواب رو با سکس اشتباه نگير
تازه، پورت معمولا شبها کار ميکنه
يعني اون خرناس ميکشه يا تو ميکشي؟
فضول، فضول، فضول
ميشه بيام تو؟
خب، البته
چه بلايي سر خودت آوردي؟
... پورت کي اونجاست؟
تانر تو اتاق من چيکار ميکنه؟
ميدوني چيه، کيت؟ من تصميم گرفتم که تو به من احتياج داري
اون منتظر من شده تا لباس بپوشم
دست بردار، بس کن برو کارت رو تموم کن
به به
اين مزخرفات چيه؟ از جنگ برگشتي، هان؟
واقعا که اينطور بهنظر مياي
من و کيت داشتيم ميرفتيم قدم بزنيم
خداي من، خودت رو تو آينه ديدي؟
بله، به يه قهوه احتياج دارم ميشه شما دو تا بريد دنبال پياده روي خودتون؟
ميبينمت پيرمرد بگير بخواب
امروز احساس بدبختي ميکنم
فکر کنم مالاريام برگشته
... اون شبيه اون قاتل جوون ماساچوست ميمونه
که بچههاي کوچيک رو قطعه قطعه ميکرد يادته؟...
بهنظر من ظاهر قاتل سرحال تره
چه آب مزخرفي پس ننوشش اوا خواهر
از دست حرفات درمورد کثافت و کرمها خسته شدم، ننوشش
در هر حال هيچکس اهميت نميده
هر دوشون يه هيولا هستند
اون زن يه سفرنامه نويسه کتابهاي راهنماي سفر مينويسه
اما اونا صاحب اون نيز هستند اتفاقا اونا هم ميخوان به بوسيف سفر کنند
اَه خدايا، چه بد شد
No comments yet. Be the first to leave one.