Overlord

Overlord (オーバーロード)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 3

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Overlord III - 02 AnimeSubtitle
Overlord S3 E02 AnimeSubtitle ir
[HorribleSubs] Overlord III - 02
ناشر AnimeSubtitle
AnimeSubtitle.ir > https://t.me/animesubtitle > https://www.instagram.com/animesubtitle.ir | http://bit.ly/2JbFhnr

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2018-07-18
تعداد دانلود: 49
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 168 خط.

www ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ AnimeSubtitle ‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏ ir | instagram‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏com/animesubtitle‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏ir | t‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏me/animesubtitle

روستای کارنه، یک بار دیگر

هم اکنون‏‏،‏‏ سیاستِ آینده‌ی نازاریک را به شور می‌گذاریم‏‏.‏‏

ناظر و سرپرست محافظین نازاریک‏‏،‏‏ آلبدو‏‏.‏‏

و همچنین‏‏،‏‏ استراتژیستِ بزرگِ نازاریک‏‏،‏‏ دمیورگوس‏‏.‏‏

‏‏-‏‏بله‏‏.‏‏ ‏‏-‏‏بله‏‏.‏‏

حالا که تصمیمات و نقشه‌های ابتدایی‌ام درحال اجرا است‏‏،‏‏

به همه بگو که درمورد قدم‌های بعدی نازاریک به سوی آینده چه افکاری در سر داری‏‏.‏‏

به بقیه هم این اجازه را می‌دهم که با بالابردن دست‌شان‏‏،‏‏ نظرات خود را بگویند‏‏.‏‏

خب حالا‏‏،‏‏ دمیورگوس‏‏،‏‏

شرایط فعلی را با زبانی که به راحتی برای دیگران قابل فهم باشد توضیح بده‏‏.‏‏

با رفتاری که نازاریک در مقابل پادشاهی صورت داده شروع کن

اطاعت می‌شود‏‏.‏‏

به‌این ترتیب هم می‌تونم

از فکرِ دمیورگوس باخبر بشم‏‏،‏‏ هم اینکه وانمود کنم از قبل می‌دونستم‏‏.‏‏

به هرحال‏‏،‏‏ تو این‌چیزها خیلی تازه‌کار هستم‏‏.‏‏

اولین چیزی که باید بهش توجه کنیم بقای نازاریک‌ـه‏‏.‏‏

بعد هم باید اسم و رسمِ آینز اُول گون رو تو کل دنیا تو دهن مردم بندازم‏‏.‏‏

خب‏‏،‏‏ با این کار امیدوارم بتونم دوستان و افرادی که

شاید به اینجا رسیده باشن رو پیدا کنم‏‏.‏‏

پس بهتره جزءِ اولویت‌های بعدی من باشه‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

درضمن‏‏،‏‏ باید نازاریک رو تقویت و اطلاعاتِ بیش‌تری کسب کنیم‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

دوستان‏‏.‏‏

به لطفِ گروهِ ماره‏‏،‏‏ توانستیم تا

تمامی رهبرانِ‌هشت‌انگشت را مطیع و تحت امر خود درآوریم‏‏.‏‏

و هم‌اکنون‏‏،‏‏ نازاریک کنترل کاملی بر دنیای مردگانِ سرزمین ری‏‏-‏‏استیز دارد‏‏.‏‏

و بدین‌سان‏‏،‏‏ قدم‌های مستحکمی برای رسیدن به هدف غایی آینز‏‏-‏‏ساما

که سلطه بر دنیاست‏‏،‏‏ برداشته ایم‏‏.‏‏

هیچ نفهمی بین ما نیست که این هدف را نفهمیده باشد

هه؟

سلطه و تسخیر کل دنیا؟‏‏!‏‏

اصلا کی چنین تصمیمی گرفتیم که من خبر ندارم؟‏‏!‏‏

نه‏‏،‏‏‌ باید آروم باشم‏‏.‏‏

اگه بفهمن فقط من بودم که هیچ خبری ازش نداشتم‏‏،‏‏ چه خاکی به سرم بریزم؟

وایسا بینم‏‏.‏‏

حالا که دارم ریشِ نداشته‌م رو می‌خارونم‏‏،‏‏ می‌بینم که تسخیر دنیا‏‏،‏‏ فکر چندان بدی هم نیست‌ها‏‏!‏‏

چه اسمم خوب در بره و چه بد‏‏،‏‏ شهرت‌ام به همه جا می‌رسه‏‏.‏‏

ولی اگه دوست‌هام بفهمن چی می‌شه‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

خوب‏‏،‏‏ هروقت پیداشون شد‏‏،‏‏

یه جوری از دلشون در میارم که نتونستم نازاریک رو به درستی هدایت کنم‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

هوم؟

یـ یادت بود‏‏.‏‏

البته که به یادم بود‏‏.‏‏

بنده‏‏،‏‏ دمیورگوس‏‏،‏‏ مگر می‌توانم کلمه و یا جمله‌ای که فرموده باشید از یاد ببرم؟

که اینطور‏‏.‏‏ پس همون موقع که قبلا گفته بودم آره؟

دقیقا همان موقع‏‏!‏‏

همون زمان دیگه‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

دقیقا همون زمان‏‏!‏‏

آخه کی گفتم؟‏‏!‏‏

که اینطور‏‏.‏‏ خیلی ازین بابت خرسندیم‏‏،‏‏ دمیورگوس‏‏.‏‏

خیلی ممنونم‏‏.‏‏

هرچند‏‏،‏‏ سلطه و تسخیر دنیا امری بسیار سخت و دشوار‌ـه‏‏.‏‏

همانطور که می‌فرمایید‏‏.‏‏

خب‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ به نظرت باید به چه صورت عمل کنیم؟

این بنده‌ی حقیر پیشنهاد می کنه که وجودِ نازاریک رو به عموم اعلام کنیم‏‏.‏‏

چون افرادی که شالتیر رو کنترل می‌کردن همچنان پشت پرده درحال انجام فعالیت هستند‏‏،‏‏

باقی موندن تو سایه‌ها می‌تونه به ضررمون تمام بشه‏‏.‏‏

بنده هم موافقم‏‏.‏‏

دیگه ضرورتی وجود نداره تا برای شکارشون‏‏،‏‏ فقط افراد خاص و اندکی رو ارسال کنیم‏‏.‏‏

هوم‏‏،‏‏ فکر بسیار فریبنده‌ای است‏‏.‏‏

پس با کنترل کردنِ کشور از پسِ سایه‌ها‏‏،‏‏‌ می‌خواستی

که کشور‏‏،‏‏ نازاریک رو به عنوان یک سازمان به رسمیت بشناسه‏‏.‏‏

ولی این فکر که به کشوری بپیوندیم و تحت امر اش خدمت کنیم‏‏،‏‏ غیر قابل پذیرش‌‌‌ـه

برای من هم همینطور‌ـه‏‏.‏‏

شرایط فعلی اون سرزمین کاملا ناخوشاینده‏‏.‏‏

ولی نه برای یک نفر‏‏.‏‏

همچنین‏‏،‏‏ خدمت به کشوری دیگر می‌تونه حرکاتمون رو محدود کنه‏‏.‏‏

اگر افرادی که شالتیر رو کنترل می‌کردند جزئی از یه سازمان باشند‏‏،‏‏

می‌تونن از چنین موقعیتی به ضرر ما بهره ببرند‏‏.‏‏

بنابراین‏‏،‏‏ آینز‏‏-‏‏ساما‏‏،‏‏

بنده پیشنهاد می‌کنم که کشورِ خودمون رو به عنوان‏‏،‏‏ مقبره‌ی بزرگ نازاریک بنا کنیم‏‏.‏‏

محض اطلاعتون باید عرض کنم که

از همان ابتدا‏‏،‏‏ آینز‏-‏ساما در فکر و پیاده سازی این ایده و نقشه بوده‌اند‏‏.‏‏

چــــــــــــــی؟‏‏!‏‏

البته‏‏،‏‏ بنده‌ی حقیری مثل من

هرگز توانایی درک نقشه‌های کسی که تجسمِ خِرَد و دانش است را ندارد‏‏.‏‏

در بهترین حالت‏‏،‏‏ تنها لایه‌های بیرونی آن خرد را می‌توانم درک کنم‏‏.‏‏

نـ نه‏‏.‏‏ همانطور که از استراتژیستِ شماره یکِ نازاریک انتظار می‌رفت‏‏.‏‏

همین که از نقشه‌های من باخبر هستی باعث شگفِ من‌ـه‏‏،‏‏ دمیورگوس‏‏.‏‏

هرکسی که تابحال چشم به رفتار و اعمال شما دوخته باشه به راحتی متوجه قضیه خواهد شد‏‏.‏‏

درسته‏‏.‏‏ مثل همون حرکتِ من‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

بله‏‏،‏‏ همینطوره‏‏.‏‏

و اون حرکت قبلی‌اش‏‏.‏‏

درسته همینه‏‏!‏‏

بازم؟ کدوم حرکت دِ لامذهب؟‏‏!‏‏

خب‏‏،‏‏ دمیورگوس‏‏.‏‏ کدامین کار به نظرت مهم‌ترین حرکتم بود؟

به نظرم دهکده‌ی کارنه باید بوده باشد‏‏.‏‏

درسته‏‏.‏‏ قدم مثبتی برای ما بود‏‏.‏‏

با همه‌ی احترام‏‏،‏‏ آن دهکده را شما شخصا به زانو درآوردید‏‏.‏‏

باید هم قدم مثبتی برای ما می‌بود‏‏.‏‏

دهکده‌ی آدم‌ها؟

ا‏‏-‏‏اصلا نمی دونستم که‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

از بین بردنِ آدم‌ها برای ایشون به سادگی ممکن بود‏‏.‏‏

اما آینز‏‏-‏‏ساما ترجیح دادن تا در صلح و آرامش به آن‌ها فرمان براند‏‏.‏‏

یعنی این‌که‏‏،‏‏ آینز‏‏-‏‏ساما از قبل در فکر سلطه و تسخیر دنیا بودند

و از آن روستا‏‏،‏‏ برای امتحان و آزمایش نظریه‌شون بهره بردند‏‏.‏‏

انری‏‏-‏‏سان‏‏،‏‏ نفیریا‏‏-‏‏سان هنوز خوابه؟

نمی‌دونم‏‏.‏‏ فکر کنم دیشب تا دیروقت داشت کار می‌کرد‏‏.‏‏

هوا امروز چقدر خوبه‏‏،‏‏ نه؟

امروز صبحانه چی داریم؟

به لطف شما‏‏،‏‏ کایجالی‏‏-‏‏سان‏‏،‏‏ تونستیم گوشت به دست بیاریم‏‏،‏‏

برای همین هم تلاشم رو کردم تا یه سوپ خوشمزه درست کنم‏‏!‏‏

چه ماهیچه‌ای‏‏!‏‏

نـ نه بابا انقدرم نیست‏‏.‏‏

نه‏‏،‏‏ جدی می‌گم‏‏،‏‏ خیلی ورزیده‌تر و خوش‌تراش شده هیکلِ نازتون‏‏.‏‏

صبح بخیر انری‏‏.‏‏

صبح بخیر کدخدا‏‏!‏‏

صبح بخیر‏‏.‏‏ گوبلین‏‏-‏‏سان هم انگار کبک‌اش داره خروس می‌خونه‏‏.‏‏

بله‏‏.‏‏ امروز هم تو مزرعه می‌ترکونیم‏‏.‏‏

خدا خیرتون بده با این کمک‏‏.‏‏

خیلی از شما و باقی گولین‌ها ممنونیم‏‏.‏‏

اگه شماها سر نمی‌رسیدین‏‏،‏‏ سرآخر مجبور می‌شدیم این روستا رو ول کنیم به امون خدا و بریم‏‏.‏‏

می‌دونستم‏‏،‏‏ هنوز نیروی کمکی نیاز داریم‏‏،‏‏ درسته؟

خب آره‏‏،‏‏ همون چندتا روستایی که جون سالم به در بردن‏‏،‏‏ به اینجا نقل مکان کردن‏‏،‏‏ ولی

خیلی مونده که از کمک بی‌نیاز بشیم‏‏.‏‏

تنها کسی که از شهر به اینجا نقل مکان کرده همون ماجراجوی سابق‏‏،‏‏ بوریتا‏‏-‏‏سان‌ـه‏‏،‏‏‌ درسته؟

آدم‌های دیوونه‌ی کمی پیدا می‌شن که بخوان به چنین جای خطرناکی بیان‏‏.‏‏

چی داری می‌گی‏‏،‏‏ عزیز دلم؟

نمی‌خواد حالا انرژی منفی بدی‏‏.‏‏

ولی آخه‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

مامور جدید دولتی که اومد به ما قول داد تا یه مدت‏‏،‏‏‌ خبری از مالیات‌های سنگین نباشه‏‏.‏‏

تازه به ما گفتن که از انجام خدمات کشوری و اجتماعی هم معافیم‏‏.‏‏

فرصت رو غنیمت شمرده و حسابی خودمون رو دوباره می‌سازیم‏‏.‏‏

آره همینه‏‏.‏‏ مطمئنم بالاخره آدم‌هایی رو پیدا می‌کنیم که بخوان به اینجا نقل مکان کنن‏‏!‏‏

ماهم همه‌ی تلاشمون رو می‌کنیم‏‏!‏‏

درسته‏‏.‏‏ گون‏‏-‏‏ساما جونمون رو نجات داد‏‏.‏‏

باید زنده بمونیم و لطف‌اش رو جبران کنیم‏‏،‏‏ گرچه خیلی کم و ناچیز به نظر برسه‏‏.‏‏

بله‏‏.‏‏ من تا همیشه شکرگزار گون‏‏-‏‏ساما هستم‏.‏

چه بوی بدی میاد نه؟

آره‏‏.‏‏

نفریا‏‏،‏‏ صبحانه آماده هست‏‏.‏‏ لطفا با مادربزرگت بیا سر میز‏‏.‏‏

صبح بخیر انری‏‏.‏‏

خیلی باحاله انری‏‏.‏‏

چـ چی شد‏‏،‏‏‌نفریا؟

ببین چی شد‏‏!‏‏ بالاخره موفق به ساخت یه معجون جدید شدم‏‏!‏‏

معرکه است‏‏!‏‏

من همه‌ی محلول‌ها و گیاهان دارویی که دستم بود رو قاطی کرم

بعدش معجون به رنگ بنفش در اومد‏‏!‏‏

خیلی خب‏‏!‏‏

لطفا همین‌جا بس کنین‏‏.‏‏

انگار این داداشمون کلا هوش و حواسش رو از دست داده‏‏.‏‏

خانوم‌جان‏‏،‏‏‌ چرا نمی‌ری و این جوون رو به من نمی‌سپری؟

آن‌چنان آبِ سردی بهش بزنم که هوشش بیاد سرجاش‏‏،‏‏ بعد میارم خدمتتون‏‏.‏‏

اشکال نداره؟

نه اصلا‏‏!‏‏

پس‏‏،‏‏ با اجازه ما رفتیم‏‏.‏‏

چیکار داری می‌کنی؟

داداش‏‏،‏‏ مگه تو عاشق اون خانومه نیستی؟

پس به جای تعریف از داروهات‏‏،‏‏ یه خرده به خودش توجه کن‏‏.‏‏

همه‌ی سعیم رو می‌کنم‏‏.‏‏

سعی کردن دیگه کافی نیست‏‏.‏‏

چرا از جذبه‌ی قوای جسمی‌ت استفاده نمی‌کنی؟

والا یه نگاه به من بکنی‏‏،‏‏ متوجه می‌شی گوشت تو تنم ندارم‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

داداشت این‌جا برگ چغندر که نیست‏‏.‏‏

وقتی این‌شکلی فیگور گرفتم‏‏،‏‏ یعنی وقتش شده تا تو کارت رو شروع کنی‏‏!‏‏

حواست باشه طوری حرف بزنی و رفتار کنی که خانومه رو یک‌دل نه صد دل عاشق خودت کنی‏‏.‏‏

همین فیگور ور می‌گیرم‏‏.‏‏ همین یکی‏‏!‏‏

اگه ببینم باید تلاشت رو بیش‌تر کنی‏‏،‏‏ این فیگور رو بعدش می‌گیرم‏‏!‏‏

بعدش این‏‏!‏‏ و بعدشم این‏‏!‏‏ حالا این‌یکی‏‏!‏‏ بعدشم این‌جوری‏‏!‏‏

انری‏‏-‏‏ساما باید عروسِ من باشه‏‏!‏‏

هوی‏‏،‏‏ مگه قول ندادیم رو انری‏‏-‏‏ساما حرکتی نزنیم؟‏‏!‏‏

آره‏‏.‏‏ فکر نکن چشم ما رو دور دیدی‌‌ها‏‏!‏‏

معلومه دیگه‏‏.‏‏ به عنوان یه رهبر‏‏،‏‏ من باید خانومه رو بگیرم‏‏!‏‏

الکی زر نزن جگوم‏‏!‏‏ حالا یه ذره زورت از ماها بیش‌تره ها‏‏!‏‏

آره‏‏!‏‏ آره‏‏!‏‏ زر نزن‏‏!‏‏

وای‏‏،‏‏ بازم جگوم‏‏-‏‏سان و بقیه شروع کردن‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

پودر یاقوتی‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ بال‌های جادو‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

خرده‌چوب درخت زبان‌گنجشک‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ مخلوط شیری‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ شـ یـ‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

More Farsi Persian subtitles for Overlord

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left