نخستین 200 خط.
در قسمت قبلی فایتلند...
میخوام تو کازینوهای لندن، شرطبندی ورزشی راه بندازم.
اونم به طور خاص، تو کازینوی خودم.
اگه دوک رو برگردونی تو رینگ،
که برامون بجنگه، قرارداد رو بستی.
- همیشه همینقدر متقاعدکنندهای؟ - من همیشه به چیزی که میخوام میرسم.
تو تموم شدی. باشه؟
هیچجوره.
باید کینگزلی رو گیر بندازم.
این یکیشون از پلیسه. حواست بهش باشه.
یه دختره هم هست.
پسر ندیم با چاقو کشته شد.
سرگئی...
استعداد اینجور شکنجهها رو داره.
لازم نیست بهم بگی چطور کارم رو انجام بدم.
کازینو رو منفجر کردن.
کار نیکولای بوده.
به نظرم وقتشه به کینگزلی زنگ بزنی.
ما نمیدونیم بابام کجاست.
خودم میخوام روسها رو از صفحه روزگار محو کنم.
فقط من و توییم.
ترجمه و تنظیم زیرنویس از محسن جوان
نیکولای!
آره، همینجوری فرار کن.
عوضی ترسو.
با تو شوخی ندارم، نیکولای.
تو آدم نیکولایی، سرگئی؟
- چه مرگته؟ - نیکولای کجاست؟
از کجا بدونم.
و حتی اگه بدونم، بازم میگم برید به جهنم.
نگام کن.
ما قایم نشدیم، و از تو نمیترسیم.
با مارشالها در نیفت!
کثافت...
یالا. یالا!
یادم باشه هیچوقت با تو در نیفتم.
بعد از بررسیهای دقیق،
به این نتیجه رسیدیم که نشت گاز بوده.
خداروشکر کسی آسیب ندید،
و بیصبرانه منتظریم بعد از تموم شدن تعمیرات
دوباره از همهتون پذیرایی کنیم.
هزار بار بهت زنگ زدم. کجا بودی لعنتی؟
با زیک.
به فکرت نرسید به من زنگ بزنی؟
نه، فرصتش پیش نیومد.
این روانی میخواست من برم باهاش پشتیبانی.
تازه زدیم روسها رو، به خاطر بمبگذاری کازینو.
ببین، نقشه تا اینجا جواب داده،
و الان اونا باید تلافی کنن،
ولی یه چیزی رو نفهمیده بودیم.
چی؟
کینگزلی.
زیک بهم گفت خودش و سبلا روحشونم خبر نداره اون کجاست.
نمیتونن بهش زنگ بزنن، هیچوقتم نمیتونستن.
فقط داشتن ادا درمیآوردن که آبروشون نره.
- کی میخواستی بهم بگی؟ - همین الان دارم میگم.
ببین، میدونم ریسک بود با زیک برم،
ولی جواب داد. بهم اعتماد داره.
فکر میکنه روسها دارن دار و ندارشون رو یکی یکی میزنن،
مواد، کازینو،
و تنها جایی که مونده باشگاهه.
اگه نتونن به کینگزلی دسترسی پیدا کنن،
هیچ تضمینی نیست که تلافی روسها اونو بکشه بیرون.
نمیتونیم مطمئن باشیم اصلا خبردار میشه.
- پس نقشه چیه؟ - باید بذاریم همینجوری پیش بره.
ببین...
تو تنها کسی نیستی که با اومدن به اینجا ریسک میکنه.
منظورت چیه؟
هیچی.
امروز شیفت من تو باشگاهه.
نزدیک زیک میمونم،
بقیهش رو دارم ردیف میکنم.
تو خودت رو نشون دادی...
فکر کردم خوشحال میشی.
ماسک رو برداشتم که بفهمن کار ما بوده.
وقتی پشت سر من کار میکنی، دیگه مایی در کار نیست.
تو قول دادی زیادهروی نکنی،
و بعد رفتی
و به یکی از قویترین متحدامون نارنجک پرت کردی.
اون متحد ما نیست.
روسها به بابا وفادار بودن
ولی دارن به ما گند میزنن.
اونا هیچوقت برای من و تو احترام قائل نبودن.
الان دیگه مجبورن، چون من دست به کار شدم.
من یه حرکتی کردم، به جای اینکه اول
بشینم اعداد و ارقام حساب کنم یا بازار بورس چک کنم.
تو زیادی سرت تو کار خودته، سبلا.
بسه دیگه!
هیچکس قدر کاری که برای این خانواده میکنم رو نمیدونه.
زی...
ما خودِ خانوادهایم.
تا وقتی بابا نیست، فقط همدیگه رو داریم.
باید از این به بعد هوای همدیگه رو داشته باشیم.
اینجوری قدرت رو نشون میدیم، نه با جوش آوردن.
ولی باید تن بلز رو کنسل کنیم،
مصاحبهی پانچ درانک رو هم،
با کاری که کردی خیلی خطرناکه.
نه.
سیمئون جزو خانواده بود.
اگه مراسم نگیریم ضعیف به نظر میایم.
یا بدبخت به نظر میایم بدون اینکه بابا باشه.
ما عقب نمیکشیم...
تن بلز رو برگزار میکنیم
و مصاحبهی جکهمر رو هم.
باشه.
ولی امنیت رو دو برابر میکنیم، برام مهم نیست چطور به نظر میاد.
لعنتی...
تو هنوز فکر میکنی میتونی همه چی رو کنترل کنی، سبلا.
ولی نمیتونی.
دیگه نه.
این رو میفهمی، مگه نه؟
- چطوری؟ - هی، مرد.
مخلصیم داداش.
هی، هی، دیدی. دوباره بزن.
آی. یک-دو.
آی-آی.
یو...
ببین گربه چی شکار کرده.
یه مشت آشغال به تمام معنا.
فکر میکنی بهتر از این میتونی، پیرمرد؟
مطمئنم که میتونم.
هر وقت بخوای نشونت میدم.
- آره؟ - منتظرت میمونم.
آره، وقتی کمربند بردی بیا سراغم.
اوه!
حدس میزنم نه،
داداش کوچیکه نیست که کمکت کنه.
خندهداره که تنها کسی از شما که واقعا دل داره...
همونی که زیر خاکه.
یه لحظه سکوت برای اون حرومزاده.
آمین!
بهش دستکش بدین، مرد.
بیا جلو. بیا عمو.
یالا. بیا جلو، دوک.
دیدی؟
خیلی کندی، خیلی کندی.
بیا جلو.
چی داری؟ چی داری؟
همین بود هنرت؟
همین بود هنرت، عمو کیلروی؟
آی! ها! آی!
عوضی.
اسم داداشم رو دیگه به زبون نیار!
آروم. هی، هی.
الان میخوایم این کار رو بکنیم؟
- گمشو بیرون از اینجا. - گمشو خودت.
عوضی.
شب بخیر.
اون دوکه، دوکه، دوکه!
اون دوکه، دوکه، دوکه!
بگیر.
بریم.
دوباره.
خوبه. باشه.
کراس. بچرخ.
برو بریم. و دوباره.
خوبه.
آره.
خوبه.
عالیه! آره!
تنها چیزی که مهمه، بعدیـه.
بریم. برو بریم.
تنها چیزی که مهمه...
بعدیـه.
دوک، برگرد وسط رینگ لعنتی، بریم. یالا.
تموم کردم.
چی؟
- دوک! - گفتم تموم کردم لعنتی!
به زیک گفتم کاری نکنه.
من باور نمیکنم شما کازینو رو منفجر کرده باشید، من فقط...
ما نکردیم.
ما هیچ کاری علیه شما نکردیم.
ولی زیک علیه ما کرد.
و باید تاوانش رو پس بده.
نقشهمون.
سرگئی.
الان دیگه کنسله.
- متاسفم. - چی؟
سبلا.
بد موقع مزاحم شدم؟
هیچوقت.
کازینو از چیزی که فکر میکردم قشنگتره.
به جز اون...
قسمت نوارکشی شده، البته.
ببین، میدونم سرت شلوغه، و از اینکه اومدی ممنونم.
میخوام این کار رو جلو ببریم.
ببین، من عاشق پیشنهادت شدم.
شرطبندی ورزشی داخل کازینو بریتانیا.
تا حالا اینجا انجام نشده.
ولی، میدونی،
همهی اینا میتونست خیلی بی سر و صداتر انجام بشه قبل از...
اسکات...
نشت گاز بوده.
انفجار سر و صدای زیادی میکنه.
از هر نظر، الان ریسکش بیشتره،
نگاهها بیشتره و برای همهی کسایی که میخوان بیان تو کار،
از جمله خودم. دارم رک میگم.
من هستم...
ولی، هیچکدوم از اینا مهم نیست
مگه اینکه بتونیم حامیان اصلی رو راضی کنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.