نخستین 200 خط.
پارک بو یونگ
سو این گوک
لی سو هیوک
کانگ ته اوه
شین دو هیون
ویرانگر در خدمتگزاری شما حاضر است
،تمامی شخصیت ها، مکان ها، سازمان ها، مذاهب
و حوادث ذکر شده در این سریال خیالی می باشند
...بدبیاریها شبیه مهمون ناخونده
یهویی سر و کلهشون پیدا میشه
اونا خانوادمونن
یکی از اعضای خانواده باید بزرگشون کنه
حالا انگار خودت میخوای بزرگشون کنی
بزرگ کردن بچههای یه نفر دیگه کار آسونی نیست
راست میگه
نباید جوری بزرگ بشن که همش رعایت حال همه رو بکنن
...میگم بفرستیمشون یتیم خونه
صداتو میشنون
سوجا چی؟- تازه سوار هواپیما شده-
داره از جزیرهی ججو میاد یکم طول میکشه برسه
اگه بیاد اینجا فرقی هم میکنه؟
...مهم نیست چقدر خواهرش رو دوست داشته
گمون نمیکنم یه زن مجرد دلش بخواد دوتا بچه رو تنهایی بزرگ کنه
اونوقت اگه به هم وابسته بشن، سختش میشه ولشون کنه
...بخاطر آیندهشون هم که شده
بهتره بفرستیمشون یتیم خونه
!شماها فقط به فکر خودتونید، نه این طفل معصوما
...سوجا
...نوش دارومونم
اومد، اما بعد از مرگ سهراب
...بچهها رو
خودم بزرگ میکنم
خدایا، دیگه چی؟ تو که ازدواج نکردی
راست میگه، درک میکنم که ...خیلی بهشون اهمیت میدی
!خودم بزرگشون میکنم
بعضی وقتا، بدبختی و خوشبختی با یه چهرهی یکسان ظاهر میشن
و من هنوز نمیتونم این دوتا رو از هم تشخیص بدم
تو تنها کسی بودی که توی اون موقعیت شبیه من فکر کرد
ممنونم
از هر نظر
هی
اینجوری نمیشه
بیا باهم زندگی کنیم
من و تو
کدوم یکی از این چهرهها رو میخوای به من نشون میدی؟
...برای من خوشبختی میاری یا
بدبختی؟
...یا شایدم
هیچ کدومشون نیستی؟
باشه
چی؟
معلومه که بدبختیه
سوال کردن نداره
واسه چی ازش خواستم باهام زندگی کنه؟
میرم حرفمو پس میگیرم
خجالتش فقط برای یه لحظهس
...چیزه، یکم پیش شر و ور
چی؟- ...واسم مهم نیست باهم زندگی کنیم-
اما تحمل خونهتو ندارم
الان چی گفتی؟ شر و ور تحویل من دادی؟
کی؟ من؟ نه
توی تمام این عمری که از خدا گرفتم یه بار هم شر و ور نگفتم
بعید میدونم
نزدیکترین ایستگاه قطار به اینجا کجاست؟
اینجا کدوم محلهس؟ کدوم خط مترو میشه؟
خب، کم کم همهی اینا رو میفهمم
این بطریا رو نگاه
گرونن؟
این میز چیه دیگه؟
گرونه؟
این مبل چیه؟ گرونه؟
چرا هی با من حرف میزنی؟
نمیبینی خیر سرم دارم کتاب میخونم؟
دقیقا تو هم شبیه من فقط وقتایی نگاهم میکنی که میخوای باهام دعوا کنی
از من خوشت میاد؟
چی؟
گمونم خوشت میاد- نه خیرم-
باشه- اصلا هم خوشم نمیاد-
...با توجه به اینکه ازم خواستی باهات زندگی کنم
اگه از من خوشت نمیاد، یعنی یه مشکلی داری
چون خاصی ازت خواستم باهام زندگی کنی
خودت گفتی بیشتر بچسبم
منظورم اینه که بیشتر بچسب
به سرنوشتی که اومده سراغت بچسب
گفتی به سرنوشت بچسبم
اون موقع که داشتی میرفتی یهو یه فکری اومد توی سرم
اگه بدون اینکه به من چیزی بگه" "یهو غیبش بزنه چی؟
همچین چیزی نمیشه
انقدر باهام مهربون بودی که انگار میخواستی ناپدید بشی
همیشه آدمایی که باهام مهربونن یهو ناپدید میشن
زندگی من همیشه همین بوده
یه جوری از این قضیه حرف میزنی انگار اصلا ناراحت نیستی
اگه یهو سر ساعت 12 غیب بشی چی؟
اگه به آرزوم فکر کنم اما تو پیشم ظاهر نشی چی؟
بخاطر همین ازت خواستم باهم زندگی کنیم
باشه- دلیلش همینه-
گفتم باشه- راست میگم-
چه میدونم راست میگی یا نه
اگه به یه آرزو فکر کنم...نه
اگه آرزوم براورده شه، آزادت میکنم
مگه گروگانم؟ این حرفا رو من باید بهت بزنم
کجا غذا میخوری؟
کجا میخوابی؟
اتاق من کجاست؟ باید کجا بخوابم؟
من نه میخوابم نه غذا میخورم
...اتاق شخصی نداری، میتونی
طبقهی بالا هرجا که خواستی بخوابی
اینجا کلی اتاق هست
هیچ کدوم برای تو نیستن
با اجازه
ایشش
هوی- گفتم که اتاق نداری-
نونا
چی بود؟ از کجا صدا اومد؟
همون سگیه که جلوی خونهت دیدم
سگ"؟"- سگ-
اره خب یه جورایی شبیه سگه
نونا !هوی، تاک دونگ کیونگ
تاک سون کیونگ؟
اینجا رو از کجا میشناسه؟
توی خونهی توعه
چی میگی؟
بری بیرون میفهمی
خدایا، این پسر عجب چیزیه
سون کیونگ حالت خوبه؟ غذا خوردی؟
اره خاله
بذار واست تعریف کنم امروز چی شد ...نونا
اگه چرت و پرت بگی پارهت میکنم
خیلی با من مهربونه
خیلی باهام مهربونه، منم خیلی خوشحالم
بدون خواهرم نمیتونم زندگی کنم
سوجا خانم، با این نور آفتابی که روی صورتت افتاده
امروز از همیشه خوشگلتر شدی
آره، هر اتفاقی که افتاده مطمئنم مقصر تویی سون کیونگ
یعنی چی که مقصر منم؟
همیشه طرف نونا رو میگیری
واست پول ریختم
عاشقتم خاله سوجا خواهرزادهی خوبی واست میشم
من، تاک سون کیونگ فقط با هدف اینکه خواهرزادهی خوبی بشم زندگی میکنم
بچه پررو
با خواهرت خوب باش تو حسابش پول ریختم
چی؟ چرا؟
خیلی تابلو اونو بیشتر از من دوست داری
چرا دوباره پول ریختی؟
من خودم پول درمیارم
اینجوری بزرگترتون حساب میشم و حق اینو دارم بهتون غر بزنم
اگه سون کیونگ درست رفتار نکرد میتونی کل پولو برداری
خاله، نونا خیلی ناخن خشکه
وقتی پول دستش برسه عمرا خرجش کنه
بهم گفتی ناخن خشک؟ تعجب میکنم این کلمه رو بلدی
گمونم مدرک دانشگاهت بالاخره یه جا به درد خورد
هنوزم مثل بچه هایین
خاله، این سربازیشم تموم کرده نگاه کن پوست سبزه شو
من سبزه نیستم
پوستم از نونا روشن تره
فقط برنزه شدم
...فکر نکنم با این کارات دونگ کیونگ
یه قرون بهت پول قرض بده
تو کره شبه نه؟
دعوا نکنین فرزندانم
شب بخیر- شب توعم بخیر خاله-
نگران نباش بعدا حرف میزنیم
...خاله وایستا
تماس پایان یافت
هان؟ چیه؟
"هان؟ چیه؟"
خیلی رو داری
واقعا حرف نداری
چی، چی گفتی؟
یه ذره به نونات احترام بذار
چرا با اون مردکیه عوضی اینجوری نیستی؟
بجاش همیشه به داداشت گیر میدی؟
باهاش چیکار کردی؟
کتکش زدی؟
نگران اون مردیکه زن داری؟
نخیرم، نگران توعم
نگران بودم بخاطر دعوا با اون عوضی بیفتی زندان
نگران نباش حواسم بهش بود
آسمونها کمک کردن
یاااا- !کمک-
!وایستا همونجا
!کمک
اورژانس؟ زنگ زدم یه تصادفو گزارش بدم
نمُرده
واکنشش معرکه بود
یعنی خیلی سریع بود
ولی شرط میبندم دست کم، هشت هفته بستری بشه
یکیشون از دور خارج شد
اون یکی پسره کو؟
چرا هیچی ازم نمیپرسی؟
واسه چی ازم نمیپرسی چرا با یه مرد زن دار قرار میذاشتم؟
چیو بپرسم؟ قشنگ معلومه
از کجا میخواستی بفهمی داره خالی میبنده؟
باهات خوب بود؟
همیشه عاشق مردایی میشی که باهات خوبن
واسه همین بهت میگفتم همه آدمایی که باهات خوبن، خوب نیستن
آیگو، عجب احمقی هستی
بکش کنار، اون یکی یارو کجاست؟
خونهست نه؟ فقط وایستا
!یاا! سون کیونگ
No comments yet. Be the first to leave one.