نخستین 200 خط.
به کلیسا برو جکلین ...
می خوام کلاس روان خوانی 110 رو بهت اختصاص بدم
از اونجاییکه این پیش نیاز بقیه ی چیزاست
دوره مشابه بعدی، اگه تصمیم گرفتی دوتا رشته رو باهم بخونی
میتونی کلاسای روانخوانیت رو تقویت کنی
باشه
نیوبری...
دوشنبه، چهارشنبه و جمعه.
اینجا میگه اولین رشته انتخابیت انگلیسی هست.
میخوای پیش بری و اون رو دوباره اعلام کنی؟
بله.
من 209 تا برنامه مفید دارم.
- می تونم بذارمش برای شما؟ - بله، ممنون
یه بار دیگه بلند مدت ترین طرح برای انتظار در کل ساختمان، استارک
نمی دونم چطور این کارو می کنی.
ممنون.
سوالی از من نداری؟
نه، نه آقا
اینجا برنامه کلاسیت برای پاییز هست،
و یک کپی از راهنمای دانش آموزی
باید بهت بگم -
همسرم و من واقعا برنامه تلویزونیت رو دوست داشتیم.
ما تا حالا حتی یه قسمتش رو هم از دست ندادیم.
خیلی ممنون که این و گفتید
- ممنون، پروفسور هکت - قابلی نداشت.
خیلی خوب، اینجا اتاق تو هست.
تو فضای کمد زیادی داری که این خیلی خوبه.
همینطور، وقتیکه تلفن رو تنظیم میکنی
اگه هر مشکلی داشتی فقط به من خبر بده،
به خاطر اینکه بعضی وقتا لم داره.
به نظر میرسه اینجا حمام خودت رو داری.
که یه جورایی مخصوصه.
اینم کلیدات.
ممنون.
میدونی، خیلی کم پیدا میشه
که یه دانشجوی سال اولی مجرد اینجاها بگرده
آره، این و شنیده بودم.
درواقع، برای همه این سخته که یکی رو پیدا کنن.
شما دو تا امتحان دارید...
یه میان ترم و پایان ترم.
و اگه به برنامه درسیتون نگاه کنید
می بینید که تا اولین امتحانتون فقط سه هفته فرصت دارید.
برای هرکسی که مایل باشه من یه برگه ثبت نام آماده کردم
بیرون از دفترم برای گروه های درس خوندن.
شدیدا بهتون توصیه اش می کنم!
ممنون!
روز خوبی داشته باشید!
موضوع مقاله هاتون ایناست:
مسائل قرن 19 ام،
نثر های مربوط به قرن 30 ام،
و در آخر، ادبیات در طول جنگ جهانی اول.
سوالی ندارید؟
جکی، عزیزم....
می دونیم که احتمالا سرت شلوغه، اما فقط می خواستم چکت کنم.
هنوزم شماره موبایل قبلیت رو استفاده می کنی؟
البته گفته بودی که آره.
به هرحال، بابا و من دلمون برات تنگ شده
و واقعا دلمون میخواد که صدات رو بشنویم پس....
اینجا کلاس روان خوانی 110 نیوبری هست؟
آره.
- دیر کردم؟ - نه اصلا. بیا بشین.
من راچل هستم. از دیدنت خوشبختم.
- جکی. - آره، میدونیم.
- سندی. - سلام.
آه، خوشبختانه این قراره دومین رشته ام بشه.
من از الان بریا ادبیات انگلیسی ثبت نام کردم.
آیا تا حالا برای شرکت در تحقیقات هم ثبت نام کردی؟
این برای دانش آموز نمونه لازمه.
نه، نکردم. ممنون.
تحقیقات؟ مثل آزمایش دارو؟
من شنیدم که خیلی احمقانه است، جدی میگم.
مثل اینکه چقدر سریع می تونی نام یک رنگ رو بگی یا همچین چیزی.
باید همه باهم به عنوان یک گروه این کارو انجام بدیم.
این باید تقریبا یه تغییر برات باشه.
ببخشید؟
از کار کردن توی اون برنامه تلویزیونی طولانی.
منظورم اینه که، تا حالا اصلا فرصت اینکه به مدرسه بری رو پیدا کردی؟
پیل...
اوم، نیوبری نگفته که امتحان میان ترم تستی هست یا نه؟
آره، به خاطر اینکه اون اصلا نمیتونه بخونه.
برعکس استارک....
شنیدم اون مجبورت می کنه تا همه چیز رو هجی کنی.
استارک کیه؟
اون کلاس 209 هست، روانخوانی غیر عادی رو درس می ده.
این واقعا کلاس خوبیه.
فک کنم یه بار دیدمش.
اون با دانش آموزای دخترش می خوابه،
و وقتی که مدرسه بفهمه همشون به طرز عجیبی ناپدید می شن.
من شنیدم که اونا یه بدن رو توی صندوق عقبش پیدا کردن.
زک!
اونا ناپدید نمی شن. احتمالا فقط مدرسه رو ترک می کنن.
تا حالا اون سعی نکرده که با تو ارتباط برقرار کنه؟
فکر نمی کنم پسرا مورد خوبی برای اون باشن.
من شنیدم که با هردوشون حال میکنه.
من شنیدم که اون یه خون آشام بوده.
من شنیدم که اون در برنامه محافظت از شاهد ها بوده.
به خاطر اینکه پدرش توی تظاهرات مردمی بوده
یچه ها، میشه لطفا برگردیم سر کتابمون؟
این راسته که تایلر قرار بوده که گی باشه
و اون قرار بوده که توی قسمت آخر مشخص بشه؟
منظورم اینه، به خاطر همینه که تایلر اسم پسرا و ... رو داره/
با هموفوبیا کنار بیا، خب؟
چه اهمیتی داره.
کدوم هموفوبیا؟
این یه سوال ارزشمنده. منم طرفدارشم. می خوام بدونم.
هیچ نظری ندارم. من توی قسمت نویسنده ها نبودم.
ولی تو باید ازشون بپرسی اگه واقعا اینقدر برات مهمه.
طبق گفته های خواهرم، چیزایی که پروفسور نیوبری تو کلاس میگه
خیلی مهمتر از چیزاییکه تو کتاب می خونیم هست.
اونا باهات بد رفتار کردن؟ ازت خندیدن؟
نه، اصلا اینطوری نیست.
به نظر میرسه هیچ چیز دیگه ای غیر از برنامه تلویزونی ندارن که راجع بهش صحبت کنیم.
اونا هنوز تو رو نشناختن، عزیزم.
این تمام چیزیه که فعلا اونا میتونن بگن.
اونا خودشونم نمی شناسن،
ولی این به این معنی نیست که گفتگوی عادیشون رو قطع کنن.
هنوزم نمی دونم برای چی میخواستی که بری دانشگاه
اونم یه جایی که اون طرف کشوره.
اینجا پر از دانشگاه های خوب توی کالیفرنیا
و می دونی احتمالا اینجا اینجور مشکل ها رو ندارن.
کدوم مشکل؟
اینکه مردم راجع بهت فضولی کنن.
می دونی تو هیچوقت نمی تونی با این مسئله کنار بیای.
مامان، این اصلا کمک نمی کنه.
اوه، جکی، نقش قربانی ها رو بازی نکن.
من فقط دارم میگم هنوزم نمی فهمم چرا خودت رو درگیر این چیزا کردی
و دیگه مارک رو هم نداری که بهت کمک کنه.
نمیخوام راجع به مارک صحبت کنم، مامان
خیلی خوب، خیلی خوب، متاسفم.
فکر می کنی اینکه مدرسه رو ول کنم همه چیز درست میشه؟
لیلیان!
اومدم! ببخشید!
عزیزم، باید قطع کنم. فردا بهت زنگ می زنم.
یکم بخواب.
مامان، من فردا این دور و بر نیستم، می تونی فقط ....
اینجا، بذار کمکت کنم.
ممنون.
جالبه که مردم می تونن از عهده ی شهریه بر بیان ولی اخلاق نه.
منم به این توجه کرده بودم.
این پروژکتوره یا دوربین؟
ببخشید؟
این.
اوه، هیج کدوم.
این یه ماشین ای سی تی هست. مال حدود 1940.
پس مثل یه مشابه هست؟
نه، این واقعیه.
چه باحال. از کجا آوردیش؟
دزدیدمش.
ای سی تی، ها؟
برای ضبط چیزی هست؟
نه. این برای شوک دادن به آدماست.
درمان با الکترون
برای چی باید این کارو بکنی؟
این یه راه درمان هست.
تا حالا کار کرده؟
نمی دونم.....
خیلی وقته که ازش استفاده نکردم.
اوکی، من دیگه الان باید برم کلاس.
خوش بگذره.
باشه.
چه خبر؟
هیچی.
هی، بچه ها شنیدید یه برنامه روز سه شنبه هست؟
منظورت برای بخش هست؟
آره. شما میرید؟
فک کنم مجبوریم. شما چی؟
این اسم منه.
من معمولا توی کلاس 209 درس می دم، ولی نیوبری یه کار فوری داشت
پس من باید جاشو پر می کردم.
کسی میتونه بهم بگه که روی کدوم فصل داشتید کار میکردید؟
اوم....آ....
ما جلسه ی پیش یه فیلم تماشا کردیم، خانم.
که اینطور؟
بله، خانم.
به هرحال مربوط به درس میشده، درسته؟
فکر می کنم....
فکر می کنی بتونی قبل از فارغ التحصیلی جوابم رو بدی؟
یه فیلم راجع به ارتباط بود و ما تا صفحه ی 34 کار کردیم.
ممنون.
خب، وقتی که راجع به "ارتباط" میخونید مهمه که به یاد داشته باشید که....
حالت خوبه؟
خون آشام ترسناک.
شرط می بندم که تو جشنی به این انداره مهیج توی هالیوود نداری.
نمی دونم. تا حالا هیچ کدوم رو نرفتم.
هی، ببینید کی اینجاست.
چی؟ کی؟
اوه، خدا. برای چی اون باید اینقدر وحشت ناک باشه؟
میخوای برات صداش کنم بیاد اینجا؟
نگفتی که می خوام باهاش صحبت کنم؟
من اون روز باهاش صحبت کردم.
واقعا؟
شیره یا روباه؟
نه، هنوز خطری نبوده.
راچ، با من بیا. استارک بلاخره تنها شد.
من باید باهاش صحبت کنم تا میان ترم رو عقب بندازه.
ولی....
اون می تونه به مدت پنج دقیقه از خودش مراقبت کنه.
چرا این پشت قایم شدی؟
نشدم.
قایم نشدم.
No comments yet. Be the first to leave one.