نخستین 186 خط.
www . AnimeSubtitle . ir | instagram.com/animesubtitle.ir | t.me/animesubtitle
بدو! بدو! بدو! بدو!
بدو!
شو-ساما!
شو-ساما! کجا داشتین میرفتین؟
تو که میدونی؟
کانکی-کون رو باید ببینم...
باید برم!
اسمش ساساکی هاییسه هست
بعد از اینکه کانکی کن حافظهش رو از دست داد، این نام به او داده شد
شو-ساما،
لطفا از یادت نره...
درسته که دقیقا شبیه کانکیـه،
ولی اون الان یه بازرس غولـه.
اون برای ما غولها یه دشمنِ بزرگـهـــ
کانکی-کون!
شو-ساما! نرو!
نمیخواد بترسی کانائه! همهچی رو به راه میشه.
امکان نداره کانکی-کون فراموشم کنه!
بیا دوباره از یه روزِ خوب لذت ببریم، کانکی-کون!
شو-ساما!
بیا زمانِ از دست رفتهمون رو جبران کنیم!
کانکی-کون...
میگم...
حالتون خوبه؟
چه لباسِمسخرهای...
میبخشین...
حالش خوب بود؟
عجیبه ها....
منو نشناخت.
دیگه عقلی تو کلهش نمونده...
کی خودش رو میندازه جلوی کفترها...
روح
خوش اومدین.
اون یه غولـه...
سلام، اوتا-سان.
خوش اومدی، ساساکی-کون.
غوله دیگه آره؟
هیس!
بهش گفتم که امروز برای همهمون ماسک درست کنه.
ماسک؟
ماسک به چه دردمون میخوره؟ ما که غول نیستیم.
هممم...
ما میخوایم غول بشیم.
لباسِ دخترونه که تنمون کردی، حالا باید غول هم بشیم؟
ما هم کاگونه داریم و هم تواناییهایی که یک غول باید داشته باشه.
پس به راحتی میتونیم خودمون رو شبیه غولها جا بزنیم.
حالا چرا باید اینکار رو بکنیم؟
میخوایم به دنیای غولها نفوذ کنیم.
دندونات کوسهای ـه و خیلی هم باحالی.
دوست دختر نداری؟
عه، نه ندارم.
از دخترها خوشت میاد؟
کسی هست که الآن دوست داشته باشی؟
عه... چی بگم والله.
تو خیلی جدی و باهوش به نظر میرسی.
میشه ماسکت رو عجیبوغریب درست کنم؟
چرا آخه؟
چون خیلی باحاله.
این یارو تابلوـه که یه غولـه.
نباید ازش بازجویی کنیم؟
مثلِ خاله ریزه کوچولویی.
اسم بنده سایکوـه.
تفریحت چیه؟
خوردن، بازی کردن، خوابیدن، خوراکی، مانگا و انیمه.
اون چشمبند خیلی نازه. دوست داریش؟
اوم... آره.
صورتِ خیلی نازی داری. بدنت هیکلی ولی ظریفـه.
به نظرم لباس دخترا رو هم میتونی بپوشی.
انگار این صدارو یه جایی قبلا شنیدم...
ساسان، خوبه که ازمون اندازه گرفت،
ولی اجازهی اینکارا رو گرفتی؟
همین الآن میخوام برم.
نه خیرم.
خودتون رو جای غولها جا بزنین؟
شان و مقامِ بازرسها رو زیر سوال میبری.
ولی...
ساساکی-کون، بدونِ عقل سلیم، آیا عدلی وجود خواهد داشت؟
اطاعت.
میبخشین.
به نظرم ایدهی ماسکشون خیلی خوبه.
مثل ابرقهرمانهای ناجور به نظر میرسن.
ابرقهرمان، ها؟
میشه یکی به من هم بدی؟
زنت بفهمه تیکه بزرگهت گوشِتـه بازرس فورا.
واسه همینه اینجا دارم این کوفتی رو میکشم.
میگم، مطمئنی به ساساکی حسودیای چیزی نمیکنی؟
اون پسره خطرناکه...
آریما-سان! هاییسه...
اون کنترلِ کاگونهش رو از دست داده.
اون احمق.
کوری، خودم ردیفش میکنم.
ساساکی...
یه غولـه.
شنیدم شو-کون یه خرده رفته بود بیرون.
از این بابت خوشحالم.
الآن اوضاع بهتر شده...
اشتهای شو-ساما دوباره به حالت عادیش برگشته.
خوب، شو-کون الان کجاست؟
تو اتاقشـه داره درمورد یه چیزی تحقیق میکنه.
حالا من رو یادت نمیاد؟
اینجوری که نمی شه.
کاری میکنم که یادت بیاد.
با اسکاش شروع کنیم؟
یادش بخیر ها.
میرومو-ساما!
وبسایتِ سیسیجی؟
رزه؟
سلام، رزه!
برای سادگی کارِ خودمون به شما رزه میگیم و دردسر اضافه رو به جون نمیخریم.
خواستم از وضعِ دوستتون که چندروز پیش گرفتیم با خبرتون کنم.
ما تا میشد ازش بازجویی کردیم ولی به نظر نمیرسه که...
اصلا قصدِ همکاری و صحبتکردن داشته باشه.
پس این شد که...
فهمیدم دیگه به زبونش نیازی نداره.
اوه آره. اگه به من باشه، اون به خیلی چیزای دیگهش هم نیازی نداره.
من تنها کسی هستم که میدونه اون کجاست.
بنده کیجیما شیکی هستم.
میدونم این چهره هیچوقت از یادتون نمیره.
هروقت دوست داشتین بیاین و من رو بکشین.
منتظرم، رزه.
بازرس کیجیما.
شما چی تو سرت میگذره؟
الآن هرکسی میتونه اون ویدیو رو ببینه.
بله. به خاطر اون ویدیو کلی بازدید سایت بالا رفته.
دوستشون رو شکنجه میدی تا اونهارو به دام بندازی؟
خودت رو طعمه کردی؟
فکر نکردی چقدر این کارت خطرناکه؟
بنده به خطرات اینکار واقفم. ولی نگرانِ جونِ خودم نیستم.
با این کارت ابتکار عمل رو از ما گرفتی
بله البته. دارم میرم ببینم ابتکارتون چی بود اصلا
پس اگه اجازه بدید ما بریم.
اگه از تیم اخراج نشدم دوباره همدیگه رو میبینیم.
عوضی روانی.
ساسان.
ویدیو رو دیدی؟
این روش...
خیلی ظالمانهس.
حتما یه راه دیگهای باید باشه.
ولی...
سرآخرش که همهشون رو میکشیم، نمیکشیم؟
هه؟
هیچی.
تقصیر منه که یوما دستگیر شد.
آلیزا خیلی اذیت شد.
برای پر کردنِ شکمم،
همهی شما به شدت مشغولِ شکار بودید، مگه نه؟
شو-ساما، اگه اجازه بدین بگم که
ما به اختیار خودمون اون کار رو انجام دادیم.
یوما به خاطر بیکفایتیِ ما گرفتارشون شد.
شو-ساما شما نباید احساس مسئولیت کنید.
ماتسومائه، مایلو.
من فقط میخوام...
دوباره صورتِ خندونِ آلیزا رو ببینم.
یه نقشهی نجات؟
بله، کانکی-کون هم کلیدِ ماجراست.
اگه از جایگاهش بهعنوان یه بازرس استفاده کنیم،
به نظرت وسیلهی خوبی برامون نمیشه؟
ولی، شو-ساما...
مگه ساساکی هاییسه به حرفهاتون گوش میده؟
درسته، با شغلی که درحال حاضر داره خیلی سخته.
ولی چون با کانکی-کون طرفیم، پس حله.
وقتی حافظهش رو به دست بیاره به راحتی درخواستم رو قبول میکنه.
تو وا بین همه چی روبهراهه.
میدونم که کانکی-کون از ته دلش نمیخواد یه بازرس غول باشه.
از اینکه میبینیم شو-ساما انقدر خوشبینه، خوشحالم ولی...
که اینطور.
فکر میکردم اینطوری بشه.
اوکی. پس حالا عکس دوم رو بهش نشون بده.
باشه.
به هرقیمتی که شده، به خواستههاش احترام بذارم...
نمیخواد اون موش کوچولو به من درس بده. اون وظیفهی منه.
تا ابد درکنار هم... چه با شکوه.
سلام.
آه. پریروز همدیگه رو دیدیم...
مرسی که تحملم کردین.
آه، کانکی-کون...
امروز انگار حالتون بهتره.
ناراحت نمیشی کنارت بشینم؟
نه، خواهش میکنم.
کانکی-کون...
واقعا من رو یادت نمیاد؟
اون روزهای خوبی که داشتیم...
کتاب دوست دارین؟
بله. هروقت بتونم مطالعه میکنم.
آره همینه!
No comments yet. Be the first to leave one.