نخستین 41 خط.
.اسم من "استفان جيمز"ـه
.و راستش الان نبايد اينجا باشم
صداهاي توي سرت درست و غلط رو بهت نميگن
چيه؟ چي شده؟
.ايندفه پسرت خزيده بود توي تخت ما
.نه اون اختلال خواب داره
حتي يادم نمياد توي تخت رفته باشم
اينا واسه من فقط صداهاي توي سرم نيست
.استفان" تو ديوونه نيستي"
بدترش اينجاست که فقط راه رفتن توي خواب نيست
برگشته؟ اون خانم توي کلهات؟
.استفان" ميدونم صدامو ميشنوي"
راجع به تلپاتي چيزي شنيدي؟
.نه نه نه تو فقط توهمي .تو واقعي نيستي. تو توي سر من نيستي
.اينقد منو انکار نکن .بايد منو باور کني. توي خطر هستي
خـفـه شـو
ميتونم ثابت کنم که ديوونه نيستي
سوار مترو شو
اين ديگه چه کوفتيه؟
شما کي هستين؟
من "جان" هستم - ميدونم تو و "کارا" هم قبلا آشنايي داشتين -
ديدي گفتم
يک جهان مخفي
تو توي يه ايستگاه مترو متروکه پنجاه متر زير خيابونهاي شهر منهتن هستي
تو تلپاتي داري - مخم قاط زده - اون مارو باور نميکنه -
اون حرفمونو باور نکرده. بايد يه جور ديگه بهش ثابت کنيم
توهين نباشه ها ولي هرلحظه ممکنه توي يه جاي مزخرف بيدار شم
"متوجه نيستي "استفان
تو يکي از مايي داري شکل ميگيري
قدرتهات دارن شروع به آشکار شدن ميکنن
بزودي ميتوني اينکارو انجام بدي
باشه باشه باشه منو بزار پايين
به انسانهاي فردا خوش اومدي
جابجايي سريع توي خواب فقط شروعش بود
قدرتهاي آشکارشده
ميدونم ديوونگي بنظر مياد - تو يهجور آدم با قدرت فوقالعاده هستي -
هرکدوم از قدرتهاي ما يه حدودي دارن مث قدرتهاي جسمي ولي ميتونن خطرساز باشن
چه مرگته ترسو؟
اگه من آدم نيستم پس چه کوفتيام؟
مرحلهي بعدي تکامل بشر هستي
يک ميراث مخفي
No comments yet. Be the first to leave one.