نخستین 139 خط.
www . AnimeSubtitle . ir | instagram.com/animesubtitle.ir | t.me/animesubtitle
داری چیکار میکنی؟
چی، ماه؟
آره، خب یه جورایی.
امروز سوپر مون نیستها.
میدونم.
نمیدونستم اهل آرزو کردن هستی.
هستم.
خب، من قبل از تو میرم دوش بگیرم.
میشه پاشی و اونارو ببری بیرون؟
نمایشگاه کتابهای دستدوم
بعد از مدرسه، صدای تق تق پاشنهی کفش، مثل صدای بارونه
بدون چتر، زیر بارون، پیراهنم خیس میشه
تو از سر من زیادی
ایکاش بارون بودم، تا میتونستم لمست کنم
بذار لمست کنم
یک، من بچه نیستم، بامن مثل یکی ازونا رفتار نکن خواهشا
دوم، الکی بامن مهربون نباش، که خیلی بدتره
عاشقتم میشنوی من رو؟
عاشقتم
دارم از رو یه گودال میپرم حالا
بعد از بارون، رنگینکمون میاد، چشمام به تو میافته
چرا بویی از عشق نبردی... آخه چرا!
تو آبیِ آسمون تابستون قطرههای بارون میدرخشن
لولو لالا من عاشقتما
بعد از بارون...
حالا دیگه شکی ندارم
دیگه چتر لازم ندارم
رگبار ناگهانی
تاچیبانا-سان!
شرمنده دیر شد
شرمنده یهویی خواستم بیاین سر قرار
نه نه.
-خب، امروز میخوایم که... -امروز میخوام که...
همونطور که تو پیام گفته بودم...
راستش...
به عنوان دوستم، چندتا کتاب خوب به من معرفی کنی.
اوهوم. به روی چشم.
ای جون، عجب هوای جیگری شدهها، نه؟
ببین چقدر کتاب آوردن واسه فروش.
-سلام عموجان! -سلام!
چه خبره؟ فکر نمیکردم اینجا لنگر بندازی و بمونی.
خب دیگه. فصل همینکاراس.
کار فصلی، هاه.
چندروز پیش اومده بودم دم در مغازهت، بسته بود.
فکر کردم به رحمت ایزدی پیوستی.
تا جنتی نره من هم نمیرم. ولی چون پا به سن گذاشتم، بعد از ظهرها رو تعطیل میکنم.
حسابی نگران شده بودمها.
ایشون صاحب مغازهی کتابهای دستدومی هستن که وقتی دانشجو بودم زیاد میرفتم.
اه، سلام عرض شد.
عه، فکر نمیکردم با این هیکلت، دختری به این بزرگی و خانمی داشته باشی.
واقعا پیر شدمها.
دخترم که نیست.
-ایشون... -دوستش هستم!
دوستش؟
خب، گیر نده حالا.
خب، کتابهای خوبت رو آوردی دیگه؟
معلومـه.
یه عالمه کتابهای خوب برای کتابخوانهایی که نکات ظریفشون رو متوجه میشن آوردم.
اون یه کارت پستال قدیمیـه که یکی واقعا خیلی وقتِ پیش نوشتـه.
چه جالب.
یکی از دوستام که تو کار آنتیکـه اینهارو امانت سپرده به من.
نامهت رو خوندم. امشب میرم خونه.
برای فردا هیچ قولی نمیدم.
اوهوم. خیلی هم خلاصه.
چه نامهی خوبیـه.
حالا که حرفش شد، تاچیبانا-سان...
درمورد کوتاهترین نامهی دنیا چیزی به گوشت خورده؟
نه.
-منظورت ویکتور هوگوـه، نه؟ -اوهوم.
نویسندهی فرانسویـه.
یه بار، نگران فروش کتابش بود،
برای همینهم یه نامه به ناشرش فرستاد که فقط توش علامت سوال نوشته شده بود.
ناشر هم نامهش رو با یه علامت تعجب پس فرستاد
تا بهش بگه که فروشِ کتابهاش خوبـه.
منظورم این بود که،
ازبس رابطهی هوگو با ناشرش خوب و نزدیک بود که،
تنها یه نشان و نماد برای فهمیدن همدیگه کافی بود.
این بود داستان کوتاهترین نامه ی دنیا.
مطمئنم حتی توی این نامهی به این کوتاهی هم،
کلی افکار و ایدهها هست که فقط اون دو نفر میتونن بفهمن.
اوف، زدی تو خط رومانتیک ها!
جدی؟ به نظرت رمانتیک شدم؟
آها یادم اومد، کتابهای اونطرف به نظرم نظرت رو جلب کنه.
خداییش؟
مدیر، این کارت پستال...
فایده نداره.
وقتی اینشکلیـه دیگه چیزی نمیشنوه.
اوه، رفت تو کتابها و از کجا سردربیاره خدا میدونه.
هه؟
کوندو-سان تماس
کانال تیم دو و میدانی دبیرستان کازا پیام جدید
امروز جشن خداحافظی سال سومیهاست!
بابت همهچیز، ممنون!
پیام جدید به: کوندو-سان
واقعا غرفهی پیرمرده یه چیز دیگهس
وای خدا! حواسم پرت شد.
هنوز پیداش نکردی؟
فکر کنم دیگه باید پیداش بشه.
با اینکه خیلی وقته تو این کار هستم،
ولی کمتر کسی رو مثل اون دیدم که خورهی کتاب باشه.
هه؟
اگه درست یادم باشه، دست به قلم هم بود و مینوشت.
اوه آره آره، هدفش این بود که یه رماننویس بشه.
رماننویس
شرمنده!
شرمنده.
به خدا حواسم پرت شد. میبخشین غلط کردم.
شرمنده!
نه، مشکلی نیست.
مطمئنم برای همه پیش میاد.
چه دختر خانمی.
-تونستی چیز خوبی پیدا کنی؟ -عه؟
اه خوب راستش... کاشف به عمل اومد که اینجا بهترین کتابها رو داره.
ببین عموجون، میشه این رو ارزونتر حساب کنی؟
-نهخیر! -خواهشا! توروخدا!
عمرا کمتر بدم.
عموجون کوتاه بیا دیگه. تخفیف بده.
فقط یکی مثل من میاد و کتابی مثل اون رو میخره.
خره، چی فکر کردی!
این کتاب نسخهی اولـه.
نظرت چیـه بهجای تخفیف، یه کارتپستال قدیمی اشانتیون بدم؟
دیگه باید راضی شده باشی.
-باشه، پس میخرمش! دمت گرم.
خیلی کاسبیها!
توهم خیلی خورهی کتابی!
تاچیبانا-سان. هرکدوم رو که خواستی بردار.
عه؟
خب، هم برای تشکرـه و هم عذرخواهی.
فقط من بودم که ازینجا لذت بردم.
باید از پول خرید سیگارِ این ماه کم کنم
تاچیبانا-سان، چیزی پیدا کردی؟
-پس، این رو برمیدارم. -هوم؟
چه سریع.
خیلی تو چشمم بود.
وقتی فصل به آخرش میرسد، بیا همدیگر را ملاقات کنیم.
چه نامهی خوبی.
-اون دیروزیـه رو دیده بودی؟ -آره، دیدم دیدم.
آکیرا هاروکا
No comments yet. Be the first to leave one.