نخستین 200 خط.
دیجیموویز در شبکههای اجتماعی DigiMoviez@
میتونم امشب جنگ ستارگان ببینم؟ - آره، میتونیم جنگ ستارگان ببینیم -
باید برای پروژۀ میتزواهم یه خیریه پیدا کنم
اوه، آره، درسته، درسته، درسته شاید چیزی که مرتبط با حیوانات باشه؟
اون فکر خوبیه - آره -
...مؤسسۀ نجات سگها
آره - اون خوبه -
فکر خوبیه، دنبالش میگردیم
حرف از پروژه شد، پروژۀ مسابقۀ علمیت چی شد؟
در روزهای بعد
توبی متوجه شد که داره به موزه فکر میکنه
ولی نه به وانتابلک
بلکه به نمایشگاه دائمی مورد علاقهاش فکر میکرد بخش ریشههای انسان
زمانی که زبان نداشتیم
فقط مواد خام احساسات کمی موی بدن و چندتا انگشت
و بعد، ما راه رفتیم بعد غذا درست کردیم
و بعد بچههامون رو به کمپ فرستادیم
و بعد ما آیفون و مدرسه و بیمارستان و بعد ناخنگیر
انسان برای بقا ساخته شده اون تابستون این رو فراموش کرده بود
ولی حالا، به یاد میآورد
برای زنده موندن باید رشد کرد و برای رشد باید رو به جلو حرکت کرد
و برای حرکت رو به جلو باید بهبود پیدا کرد
«دردسرهای فلایشمن» «قسمت ششم، لذت من اینه»
بهبودی اون در ابتدا کند بود
برای بچهها یه نوبت گرفتم تا یه رواندرمانگر رو ببینن
اونها باید با کسی صحبت کنن اونها خیلی در مورد من نگرانن
و من حس میکنم اونها واقعاً نمیتونن صادق باشن
با احساساتشون، میدونی؟ - آره -
من آدمی نیستم که برم پیش رواندرمانگر ولی فکر میکنم تو باید بری پیشش
این سایهها با دیوار ترکیب شدن - نه میدونم، دیوونگیه -
راستش، نمیدونم حرف زدن چه فایدهای ممکنه داشته باشه
من به رواندرمانی باور دارم حرفم رو اشتباه برداشت نکن
من بعد از اینکه جدا شدیم کسی رو دیدم
ولی، نمیدونم من میخوام برم به آینده
و اگه مدام دربارۀ گذشته حرف بزنم نمیتونم اون کار رو بکنم
لعنتی
توبی، جدی میگم رفیق، من نمیتونم اینها رو بردارم
اونها به اسکلت ساختمون جوش خوردن
ساختمون ولشون نمیکنه
من بدون تو هیچم پرده کرکره - نه بدون پرده کرکرههام -
تو پرده کرکرههای من رو میخوای؟ - نمیتونی از پسشون بربیای -
هی - بله؟ -
...میخواستم بهت بگم که - خب؟ -
میخوام اون سؤال رو بپرسم
ببخشید، وایسا، چی؟ - آره، خیلی در موردش فکر کردم -
روزی که من و ونسا مراقب بابلز بودیم یه پیام از طرف کاریاب برام اومد
و اون دیدش و خب همه چیز رو بهش گفتم
و همه چی خوب پیش رفت
اون درک کرد، عصبانی نبود و من فکر کردم
چطور آدمی همچین چیزی رو نمیخواد؟ الآن این رو میفهمم
ببخشید، خیلی سورپرایز شدم
نمیدونم، تازه رسیدم اینجا قراره خیلی خوش بگزرونیم
آره اون شب بود ولی زندگی من پوچه
و من بیشتر و بیشتر سرخورده میشم
تو سرخورده نیستی تو پادشاه این شهری
پادشاه شب
من فقط کسیام که داره پیرتر میشه و هنوز سروسامون نگرفته
من دوست دارم جایی داشته باشم دوست دارم به کسانی تعلق داشته باشم
واقعاً؟ من نه، اونجوری بودم و نمیخوام اونجوری باشم
ازدواج تضمین کنندۀ چیزی نیست
تو هنوزم یه خانواده داری، میدونی؟
من اون شب مدام به تو نگاه میکردم
و فکر میکردم تو چقدر خوش شانسی که یه خانواده داری
و فکر میکردم به نظر تو زندگی من چجوریه
اه... عالی؟ عالی به نظر میاومد عالی بود
آره فکر کنم
نمیدونم میخوام اون آدمی باشم که وقتی برای
یه شب بیرون رفتن لازمش داشته باشی بهش زنگ بزنی یا نه
منظورم این نبود - میدونم -
ولی اون بچهها ده سال جوونتر از من بودن شاید هم بیشتر
و برایان با آدم بعدی که باهاش قرار میزاره ازدواج میکنه اینجوری میشه
من میشم اون آدمی که واقعاً نمیتونی محصورش کنی تقصیر خودمه
...منو ببین، من طلاق گرفتم، این
آره، ولی بازم از پسش براومدی یه جور فرایند غربالگری رو رد کردی
در یه زمانی، تو بخشی از یه سازمان بودی و هنوزم هستی
من اینجام، هنوز نگرانم که به شام شکرگزاری دعوت میشم یا نه
من به شام شکرگزاری دعوتت میکنم
نه، خیلیها دعوتم کردن
ولی باید من رو بخوان، میدونی؟
منظورم اینه که اون شبیه اینکه به
جایی تعلق داشته باشی نیست
من هیچ دعوت بدون قید و شرطی تو زندگیم ندارم
تو میتونی برای من خوشحال باشی من برای تو خوشحال بودم
متأسفم رفیق
نمیدونم چی بگم نمیتونم این کار رو بکنم
میدونم، خودم کلی سعی کردم
راستش خیلی برای من شرمآور بود که حتی برای کمک بهت زنگ بزنم
،فکر میکنی اگر غیر یهودی بودیم میتونستیم این کار رو بکنیم؟
،شاید بابلز بتونه بابلز، تو یهودی نیستی، مگه نه؟
من از تو شرمگین نمیشم بابلز ما باید بتونیم این کار رو بکنیم
میدونم، فکر میکنم ما هم باید بتونیم
میدونی که میتونه؟ مسیح مسیح یه نجار بود
مردم اغلب یادشون میره اون یهودی بوده - من نه -
من هیچوقت یادم نمیره
اون داشت به نوعی تعادل میرسید
سلام، چطوری بود؟ - سلام -
از کمپ وای بدم یاد - آره؟ -
هی بابلز - سلام بابلز، هی بابلز، سلام بابلز -
میشه دعایی که من باید بخونم رو مطالعه کنیم؟
آره لطفاً، برو بیارش
اوکی، بیا بابلز، بریم مطالعه کنیم
ما به این حقایق میچسبیم که خود-بیانگر باشیم، اون اینو داد زد
که همۀ انسانها برابر آفریده شدهان
که خالقشون اونها رو با حقوق غیر قابل انکاری خلق کرده
ولی اون دقیقاً همون چیزیه که ما در کامازوز داریم برابری کامل
همه مثل هم
برای یه لحظه مغزش به شدت گیج شد
بعد لحظۀ حقیقت درخشان رسید
نه، اون با افتخار اینو گفت
مانند و برابر اصلاً یکی نیستند
فکر میکنی همه برابرن؟
...ام
آره، قطعاً اینجوری فکر میکنم
ولی تو دوستهای مامان رو دوست نداری
نه، دوستهای مامان اونهایی هستند که فکر نمیکنند همه برابر هستن
به همین دلیل از اونها خوشم نمیاد
تو فکر میکنی اونها بد هستن
باشه، فکر نمیکنی وقتشه بری بخوابی؟
لکه داره بزرگتر میشه پدر؟
اون متوجه شد که متانت قدیمیش دوباره داره برمیگرده
شبیه زحله، مگه نه؟
درسته، ولی اشکالی نداره داره بزرگتر میشه؟
آره مشکلی نیست
اون داشت به ضربان قلب آرام خودش بر میگشت
تصویری به ذهنش خطور کرد
از یه عصر زمستونی که جلوی آتش نشسته بود
و با پدرش مطالعه میکرد
اون داشت میفهمید که چی میخواد
خب، سلام سلام - سلام -
نه، نه، نه من تو رو نمیبرم بیرون، باشه؟ - توبی -
لازم نیست که حتماً غذا باشه
میتونه یه پیادهروی به سمت آب یا دویدن به طرف فروشگاه باشه
بیرون واقعاً خوبه نمیخوای از اینجا بزنی بیرون؟
دیوونه شدی؟ (خوب نیست، هوا سیصد درجهاس (صدوپنجاه درجه سلسیوس
میخوام سوشی سفارش بدم - نه، بیا بریم بیرون -
میتونیم بیرون هم سوشی بخوریم، باشه؟
بیا احتیاط رو کنار بزاریم
و دوتا فرد بالغ باشیم که با رضایت سکس میکنن و غذا میخورن
توبی، من نمیتونم
ببخشید، فکر نمیکنم بدونی
من چقدر در این لحظه به چیزی معمولی احتیاج دارم، باشه؟
...میفهمم، ولی همسر من
اون دیگه همسرت نیست
...توبی - اون نمیتونه همسر تو باشه -
بعد از اینکه از هم جدا شدید
میشه داخل حرف بزنیم؟ - نه ببخشید، نمیدونم -
این خیلی عجیبه ناهید
ببخشید، رابطهای که تو تخت شروع میشه
معمولاً سخته که یه زن رو به تخت بکشونی
نه اینکه سخت باشه ببریش بیرون غذا بخوری
فکر نمیکنم این جواب بده
باشه
آره، یه چیزی میخوام که واقعی باشه، میدونی؟
نه من لیاقت یه چیز واقعی رو دارم
میدونم، متأسفم
تو خیلی خوبی فقط این خیلی پیچیدهاس
آره
توبی، من ازت خوشم میاد
آره، منم از تو خوشم میاد
یه روزی شاید؟
برای چیزی سریعتر از اون امیدوارم
ممم-هممم
اون یاد میگرفت مرزبندی کنه
...و بعد
دکتر بارتاک میخواد در اسرع وقت تو رو تو دفترش ببینه
قراره پول زیادی گیرمون بیاد؟
نمیدونم - دفتر بزرگتری گیرت میاد؟ -
هی، بیخیال، دفترم چه اشکالی داره؟ باشه
میدونی چیه؟ - چیه؟ -
من بهت افتخار میکنم
واقعاً؟ - آره -
خیلی ممنون
باشه - خوبه -
برو ترفیع رو بگیر، بریم بجنبید
آره، مشکلی نیست بدن بهبود پیدا میکنه
کبد احیا میشه روح بهبود پیدا میکنه
بهبود پیدا میکنه . بهبود پیدا میکنه و بهبود پیدا میکنه تا اینکه بالاخره بمیری
سلام - بیا تو، بیا تو -
ممنون که اومدی من رو ببینی - حتماً، خیلی خوشحالم که اینجام -
به اندازۀ کافی داغ هست؟
کجا؟ اوه، آره، آره - آره -
اه، میگمش چون راه آسونی برای انجامش وجود نداره
دربارۀ پستیه که میخواستی
یکی دیگه رو استخدام کردیم
بله، چی؟
یکی دیگه رو استخدام کردیم
تو میخواستی اوضاع تغییر کنه منم همینطور
وایسا، چی؟ کی؟
یکی از بیرون استخدام شده... خارج از اینجا
اونها یه فرد جدید میخواستن
یکی از رو بیرون استخدام کردین تا رئیس من باشه؟
...آره آره، رئیس زیرمجموعه
ببین، کسی به مهارتهای تو شکی نداره
ولی اونها حس کردن تو خیلی تمایلی به وقت گذاشتن برای کارت نداری
تو سه هفتۀ گذشته چند بار مرخصی گرفتی؟
من پونزده سال اینجا کار کردم چند هفتۀ بد داشتم
خب، تو دکتر خیلی خوبی هستی ...همه موافقن
بقیه خیلی مهم نبودن
جنیس چندین اعتراض جدی به ویزیتهای توبی داشت
ولی ببین، نمیگم هیچوقت نمیشه
No comments yet. Be the first to leave one.