نخستین 200 خط.
نه نه
فوق العاده.فوق العاده!
همه چیز درباره! عشق قاتل دیوانه!
لوسی هاربین امروز از نظر قانونی دیوانه اعلام شد.
همه چیز از یک شنبه شب گرم و شرجی شروع شد.
شوهر لوسی ، فرانک هاربین ، به یک میخانه کنار جاده رفته بود
برای ملاقات با دوست دخترسابقش استلا فولتون.
همسرش غایب بود.
فرانک هفت سال از همسرش کوچکتر بود.
او با او ازدواج کرده بود چون صاحب املاک زیادی بود.
اما اون مالک چیزی نبود
حداقل این چیزی که فرانک مرتباً به استلا می گفت.
فرانک دختر را ترغیب کرد که باهاش بره.
ترجمه وزیرنویس - م. تاج الدینی اردیبهشت1401
مزرعه هاربین فقط کمی فاصله داشت.
فرانک استلا را به آنجا برد ، چون میدونست همسرش ازاونجادوره ،
وقرارنیست تاروزدیگه برگرده.
بیا عزیزم
بیا دیگه! زودباش.
بریم تو خونه
- من نمیخوام -بریم دیگه
خوش میگذره .بیادیگه
به جز کارول جوان ، شخص دیگری در خانه نبود ،
دختر فرانک و لوسی هاربین.
آنها فکر کردند که کودک خوابیده ،ولی اشتباه میکردن.
آنها یه اشتباه دیگه هم مرتکب شدن. همسر فرانک ، لوسی ،
تصمیم گرفته بود که با قطار عصر برگرده خانه.
لوسی هاربین دریه مزرعه متولد و بزرگ شده بود.
والدین ، فقیر. تحصیلات ، ناچیز.
یه زن کامل و بسیار آگاه از واقعیتها.
همه سوارشن!
شوهر اول لوسی یه مرد مسن تر بود ،
که توسط والدینش انتخاب شده بود. وقتی شوهره مرد ، لوسی خودش فرانک را انتخاب کرد.
سرانجام ، او آنچه را که از زندگی می خواست ، داشت.
بذارین تو حال خودم باشم! بذارین تو حال خودم باشم!
بذار تو حال خودم باشم! من بیگناهم.من بیگناهم
من گناهی ندارم این یه اشتباه بود!
نه نه
اوه ، خدایا ، نه!
نه نه نه
نه
مادرمن یه قاتله
و حالا شما میدونی.
کارول ، ببین.مهم نیست
عمو بیل و عمه امیلی منو به فرزندی پذیرفتن
وبه اینجا نقل مکان کردن ، اینجا هیچ کس نمیدونه من کی هستم .
مایکل ،میدونی من مادرم رو20ساله که ندیدم؟
- دکترها اجازه نمیدن - کارول؟
- کارول - بله ، عمه امیلی؟
بیل تازه از ایستگاه تماس گرفت.
- چند دقیقه دیگه میرسه اینجا. - خب اینابرای چیه؟
- شما می گویید بیل تو ایستگاهه؟ - خوبه.اون میدونه.
بیل دوباره به میدوست برگشته تا با پزشکان این موسسه صحبت کنه.
اوناازش خواستن بیاد تاگزارش روبفرستن
- در مورد مادر کارول؟ - آره.
اوناازبعضی روشهای جدیداستفاده کردن
...وفکرمیکنن لوسی آماده است
که بادنیای خارج مواجهه بشه
- دنیای خارج؟ - میبینی ، به همین دلیل مجبور شدم به شما بگم.
مادرم ازتیمارستان آزادشده
داره میاد خونه
امروز.
تن پوش دیوانگان محصول سال1964
باشرکت : جوآن کرافورد
و... دایان بیکر لایف اریکسون
موسیقی : وان آلکساندر
فیلمنامه : رابرت بلاچ
تهیه کننده وکارگردان ویلیام کاسل
آنجا هستند!
کارول ، حالا نگران نباش
- همه چی خوب پیش میره. - امیدوارم.
البته که خوب میشه. چرا ، بعد از این همه سال
، این درست مثل ملاقات با یه غریبه است.
خواهم فهمید
چمدانهارومیذارم تواتاقت
اون همین جاست منتظردیدن شماست
بیاتو عزیزم
نگاه کن! حالامیدونی تخم مرغهائی که صبحهامیخوریم ازکجامیاد.
من هرگز فکر نمی کردم که برادرم دوباره یه مزرعه رو اداره کنه.
او درست بعد از اینکه ما به اینجا نقل مکان کردیم شروع به کار کرد.
بیست سال پیش.
- طوری شده؟ - نه چیزی نیست.
من فقط از دیدن هر چیزی تو قفس متنفرم.
خیلی طول نمیکشه بزودی برای خوردن اونارومیشکن
بیا دیگه. چیزهای دیگه هم برای دیدن هست.
اون لئو کراوز است. اینجا کارمیکنه.
خیلی بزرگ نیستن ، درسته؟
بایدخوب تغذیه بشن تا موقع کشتارچاق وچله باشن
بریم یه جای دیگه نشونت بدم
نمیشه رفت داخل درب اینجاازقدیم همینطوریخ زده
توخیلی خوشگلی
شخصی مثل شمابایداینجا خیلی تنهاباشه
اصلا. من دوستان زیادی دارم.
بیا دیگه. بهت نشون میدم
نمیای داخل؟
خوب، چی فکر میکنی؟
خودت ایناروساختی؟ یه مجسمه ساز؟
مجسمه ساز
- خوشت میاد؟ - آه بله.
من سالهاست که مشغول اینکارم
عمو بیل وقتی از مدرسه خارج شدم این اتاق را به آتلیه تبدیل کرد.
- کسی هم اینارومیخره؟ - هوم وقتی خوش شانس باشم
برخی از فروشگاه های هنری در امتداد ساحل کارهای منومیخرن
مایکل میگه بایدنمایشگاه داشته باشم
مایکل؟ دوست جوان داری؟
آره. فرصت نشدبشمابگم ، اما...
خوب ، ما عملا نامزدهستیم.
امانگران نباش. من عجله ای ندارم.
حتی هنوز به پدر و مادرش هم نگفتیم
فیلدها را دوست خواهی داشت. بزودی اوناروملاقات میکنی ، و...
مایکل امشب برای شام میاد.
من آماده دیدار با غریبه ها نیستم!
نه... نه ..هنوزنه
اون... اون غریبه نیست.
همه برای من غریبه اند
تقریبا فراموش کردم. یه سورپرایزبرات دارم.
امیدوارم خوشت بیاید.
تو اینو درست کردی؟
می بینی مادر؟ من هرگز فراموشت نکردم.
طوری شده؟
نه ، نه... فقط خیلی غافلگیرشدم
فکرکنم بهترین کارم تاحالا باشه
اوه ، لام بهت افتخارمیکنم
منم به شما افتخار می کنم
خیلی تغییرکردم ، مگه نه؟
بیست سال.
این مدت طولانی مثل جهنم بود.
همه ما تغییر می کنیم مادر. ببین بیست سال با من چه کار کرده .
میگم که خیلی خوشگل شدی
یه چیزدیگه هم میخوام بهت نشون بدم
یادت میاد؟
اونارو از کجا گرفتی؟
من... اینارونگه داشتم
هنوز یادم هست که چطور با هم صدا میکردن
وقتی می خواستی منو ببوسی وشب بخیربگی.
اینم نگه داشتم
- آلبوم عکس. -میخوای نگاه کنی؟
- بعدامیبینم - باشه.
میدونی، من هم مدلسازی کردم.
دکتر اندرسون به من اجازه داد با مقداری خاک رس در بیمارستان کار کنم.
میگه روش درمانی خوبیه.
مادر!
بهتره برگردیم خونه
بیا دیگه.
مایکل به زودی میاد
زیادطول نمیکشه
خوب بنظرمیرسه.مگه نه؟
اوه ، بیل؟
- یخ ها را آماده کردی؟ - همه چی آماده است!
- بیل؟ بسیارخوب؟ - عالیه
نظرت چیه مادر؟
تو فوق العاده به نظر میرسی.
من در مورد گلها صحبت می کنم.
آه ، دستمال ها را فراموش کردم.
آه ،دستمالهابایدتوکمدملافه هاباشن
اگه حشرات اجازه بدن میرم اوناروبیارم
- کاری هست که منم بتونم کمک کنم؟ نه ممنون
یهت میگم چکارکنی
میتونی لیوان های آب را پر کنی.
بیا اینم پارچ
- عمه امیلی کجاست؟ - داره موهاشواصلاح میکنه
اونجا ازشیرآب پرش کن
بیل الان یخهارومیاره
فکرکنم مایکل اومد!
- همه چی مرتبه؟ - البته.
بیا دیگه. همه چی راجع به شما بهش گفتم
میخوادشماروببینه
مادر ، بامایکل آشنابشی...
همین جابود!
اشکالی نداره عزیزم
مادر کمی خجالتیه. می فهمی که؟
ممکنه یه لحظه بیرون رفته باشه
فکرکنم بدونم کجاست
اینجا نیست.
- چیه؟ - هیچ چی .فقط یه آلبوم عکس قدیم.
- مایکل ، اینودادم به مادرم... - کارول ،بذارببینم.
- بابت دیشب متاسفم. - اما توکاملاحق داشتی
می فهمم چرا شما نمیخواستی مایکلوببینی
از این گذشته ، ما دخترها باید بهترین ظاهر خود را داشته باشیم.
من دیگه دختر نیستم
اماهنوزهم هستی به محض اینکه خریدراتمام کنم
فقط صبر کن وببین
مدتهاست که من چیزی نخریدم
حالادیگه فرق میکنه
ما اینجا مغازه های کوچک بسیار خوبی داریم.
بیا دیگه. میخوایم کمی لذت ببریم
- بنظرت خوبه؟ - خیلی برازنده شماست
خب ، بپیچم؟
- فکرمیکنی که من باید...؟ - قطعاً فکرکنم خیلی قشنگن.
بله ، اما خیلی کاربردی نیست.
نگاه کن همون چیزی که میخواستم
فکر کردم خوشت میاد
فکر میکنی اینها به لباس جدید من میاد؟
- اون جفت نه ، ایناخوشگل نیستن؟ - چرافکرکنم قشنگن.
ماداریم خرجهای اضافی میکنیم
نه..قرارشد ازسرتا پا
که یادم افتاد یه جای دیگه هم بایدسربزنیم
عجله کن
نمیدونم. برای رفتن به سالن زیبایی نیازی به قرار قبلی هست یانه؟
همه چی مرتبه
No comments yet. Be the first to leave one.