نخستین 200 خط.
فراریها :آنچه گذشت
ویدیو داره فرستاده میشه به شرکت پدرمادرت
خب، باید یه راهی پیدا کنیم گیرش بیاریم
چیکار کنم راجب اینکه
زن من با یک مرد دیگه همخوابی میکنه؟
اگر که اونا میدونن تو پارچهها رو دیدی
یعنی که میدونن تو پایین راهپلهها رفتی
!اونا دارن از شر من خلاص میشن
مالی، این وضع رو سپری میکنی
ولی فعلا باید بری
برای چی شرمندهای؟
رابطهام با جونا
رمزعبور مامانم چی؟
نه، بهت گفتم، من فقط... حدس زدم
نه، تو میدونستی
و تو همین الان به من میگی چطوری
اون یه هیولاست، جنت
و فکر میکنی چه واکنشی نشون میده
وقتی که بهش بگم میخوام ترکش کنم؟
بذارش بعهدهی من
تو گولم زدی به اینکه فکر کنم عوض شدی، ولی میدونی چیه؟
!بابا، نه
...خواهش میکنم
به سختی داره نفس میکشه - ویکتور، تاقت بیار خواهش میکنم -
جنت! خدای من، اون زندس؟
اینطور فکر میکنم
تو حالت خوبه؟
برو بیرون، حالا
چیس، داری خونریزی میکنی
!اگه نری بیرون خودت بدتر خونریزی میکنی
!هی! هی! چیس
خواهش میکنم! خانوادهات به اندازهی کافی کشیدهاند
تمام چیزی که الان مهمه پدرته
تو بهتره شروع کنی به حرف زدن
چونکه من تا وقتی جواب سؤالامو نگیرم جایی نمیرم
چرا به مراسم خاکسپاری ایمی نرفتی؟
رمز عبور مادر منو از کجا میدونستی؟
چیز دیگهای بوده که از من مخفی میکردی؟
خیلی خب
من همهچیز رو بهت میگم
از جایی که همهچیز تموم شد شروع میکنم
...شبی که اون مرد
هی، الکس، ببخشید امشب نتونستم بیام
،میتونی از خونه بیای بیرون منو سر ساعت هشت شب ببینی؟
من واقعا نیاز دارم حرف بزنم، و تو .تنها کسی هستی که میدونه
چی رو میدونه؟
مینِروها الان اینجان
،شکی نیست که هرچی که این هست تینا توش شریکه
ما هنوز وضعیت رو نمیدونیم
فقط یه پیام بود
یک کلمه
به قدر کافی هست
آخرین باری که ما یه پیامی دریافت کردیم که توش اونو نوشته بود
هرناندزها تیکهتیکه پیدا شدن
من باید یه کاری راجب "اون" میکردم اون موقع
بیا خونسرد باشیم
جیوفری، تا وقتی که بفهمیم قضیه چیه
من میدونم چه خبره
پس تو هیچ ایدهای نداشتی که ایمی چرا نیومد؟
به جلسهی پراید اون شب؟
ایمی از ما بزرگتر بود
با هم دیگه بودن موقع جلسات پراید جزو مراسما بود
ولی ضایع هم بود
در یه موقع بخصوصی منطقیه
که اون دیگه نمیخواست بیاد
ولی قضیه این نبود
و تو اینو میدونستی؟
تو از دستم عصبانی هستی
فکر میکنم تو میدونستی که میشم
که برای همینه دو سال طول کشید جرأت پیدا بکنی
!تا بهم بگی چه اتفاقی افتاد - ،من دارم الان بهت میگم -
!مگر اینکه نخوای بشنویش
بذار حداقل توضیح بدم کنم
قبل از اینکه سرم قاطی کنی
الکس، توضیحای وجود نداره
که بتونه توجیح کنه این همه اطلاعات داشته باشی
و باهاش هیچکاری نکنی
با دونستن اینکه من بزور زنده بودن رو تحمل میکنم
با این فکر که من کاری کردم ...یا چیزی رو از دست دادم
!من چیزی رو از دست دادم
من کسی بودم که باید اینو پیشبینی میکرد
من باید بیشتر تلاش میکردم من باید جلوش رو میگرفتم
بقیهاش رو به من بگو، و من بهت میگم که موافقم یا نه
شب اول من متوجه شدم یچیزی درست نیست
من درست همونجا نشسته بودم
به والدینمون گفته بودیم فقط داشتیم مطالعه میکردیم، ولی
ما اکثرا فقط داشتیم "بتلفرانت" بازی میکردیم
ما هیچوقت از اندور خارج نمیشیم
اگر که موتور سرعتی رو راه نندازی
تقصیر لپتاپمه خیلی کنده
عجب، مهارتهای برتر منو میندازی گردن لپتاپات
خوش به حالت من پس جدید
برای یه نرمافزار آنتیویروس دارم
میتونم اونو به کار بندازم ببینم مشلی هست یا نه
پس من میرم لیوانامون رو دوباره پر میکنم
و وقتی که من برگردم، میتونی بهم بگی
بلاخره کی میخوای از خواهرم بخوای باهاش بیرون بری
اینقدر تابلوـه؟
فقط از 11 سالگیات تا حالا
دوتا فنجان دیگه؟
خیلی خب
مشکلش چیه؟
فکر نمیکنم ویروسه
خیلی خب، پس یعنی تو اینقدر از من بهتری؟
من فکر میکنم که تو هک شدی
هرچیزی که داره انجامش میده تورو کلیدبینی میکنه
هرچیزی که مینویسی رو میبینه
هی، ایمی، میتونیم درستش کنیم
اینو نه، خداحافظ - !ایمی -
کی هک کرده بودتش؟
...یه آدم عجیب غریب از اینترنت یا
یا یک کسی که میخواد از در عقبی به ویزارد نفوذ کنه
مامانت بود
فراریها
::. مترجـمین: کسری، حسامالدین .:: « Nora, Caseraw »
« اولین سایت پیشبینیِ ورزشی با آپشنهای بینظیر » ::. BPersia.Win | بیپرشیا .::
اولش فقط یکم استحکاک دکمهای بود
و من فقط داشتم مسخره بازی درمیاوردم
سعی میکردی رمز عبور مادرم رو دربیارم که اینکارو کردم
"بعدش پیش خودم گفتم، "چرا نیام گولش بزنم
...و بعدش من
تصمیم گرفتی که یکم پول به جیب بزنی
ولی تو که پولداری
قضیه پولش نبود
،راجب این بود که شکستش بدم فقط این یه بار
ولی اون همیشه برنده میشه، ایمی
تو اینو میدونی یه زنگ خطر به صدا در آوردی
اون منو فرستاد سراغش، و حالا
تو میخوای منو تحویل بدی
خودت قراره خودتو تحویل بدی
شوخی میکنی؟
راه خروجی وجود نداره
آدمای زیادی هستن که پیگیر این شکاف هستن
تو اونو نمیشناسی
نمیدونی با من چیکار میکنه
،پس، اون نمیتونست باهاش روبهرو بشه به کاری که کرده اعتراف کنه
ترجیح میداد بمیره
اون ناراحت بود، هول کرده بود
من تمام تلاشم رو کردم تا بهش بگم ...همهچیز روبهراه میشه ولی
باید کار بیشتری انجام میدادم
،باید دنبالش میرفتم، پیشش میموندم
پیشش میبودم وقتی که ...به مامانت گفت، منظورم اینه که
...تینا ناراحت میشد، ولی
مامانم تمام این مدت میدونسته
اینطور فکر میکنم، آره
...اون به همه دروغ میگه
راجب همهچیز
درست مثل تو
نیکو، من قول دادم
...قولی که اینو راز نگه دارم، ولی بعدش
چرا تمام این موضوعات رو مطرح کنم بعد از اینکه اون مردش
...چونکه من هنوز اینجام
و من حق دارم واقعیت رو بدونم
بیخیال، نیکو، اینجوری نیست که تو تاحالا اشتباه نکرده باشی
اینو ننداز گردن من
اینکارو نمیکنم، دارم اعتراف میکنم که اشتباه کردم، باشه؟
و اینکه باید بهتر از اینا عمل میکردم
،و میخوام که در آینده بهتر عمل کنم
ولی ایمی دوست من بوده - و خواهر من بوده -
،ببین، من باید بهت میگفتم ،خیلی خب؟ ولی نمیتونستم
و حالا ببین چه اتفاقی افتاد
لباسا، آرایشها، تو انداختیش تقصیر خودت
...و دفعات معدودی که من سعی کردم بگم بهت
الکس، تو نمیتونی وضعیت
خودکشی خواهرم رو یه راز نگه داری
بعدش بندازیش گردن رژ لبم
من ترسیده بودم، باشه؟
اینکه هیچوقت منو نبخشی
...چونکه از دست دادن تو برای همیشه، نیکو
مثل یه مرگ دیگه میمونه
هنوزم با عقل جور در نمیاد
چی؟ - یه چیزی میلنگه -
...همیشه یه جای کار میلنگید، مثلا
،مامانم خونه رو مهر و موم کنه
نذارن من به اورژانس زنگ بزنم
فلورها، دفترچه خاطرات
،اگر که مامانم میدونست ایمی ویزارد رو هک کرده
...و اینطور بنظر میاد که خودشو کشته
چرا این کارا رو بکنه؟
...خب، اگر که ایمی داشت تو ویزارد تحقیق میکرد
شاید مادرت نگران بوده
که شاید چیزی راجب پراید فهمیده باشه
شایدم حتی چیزی که ما پیدا کردیم
،لپتاپ اون کاملا پاک شده بود
ولی ما هیچوقت تلفناش رو پیدا نکردیم
نه که پدرمادرم بخوان دنبالش بگردن
چیزای دیگهای هم بود که نبودن
کوله پشتیش
شاید اون داشته یه ساک جمع میکرده و میخواسته فرار بکنه
این بیشتر بنظر میاد کار ایمی باشه تا خودکشی
من باید دوباره اتاقش رو بگردم
خیلی خب، من باهات میام - نه نمیخوام، مرسی -
مادر فلان شده - جفری، صبر کن -
،جفری، ما همه ناراحت هستیم بیشتر از حدی که چیس هست نه
هی، چیس، چطوری؟
متأسفم بابت پدرت
من کسی بودم که بهش شلیک کردم
ویکتور دوباره از اون داستاناش شروع کرده بود
مامان، قضیه چیه؟
چرا به اونا زنگ زدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.