نخستین 200 خط.
...آنچه گذشت
کاساندرا
باهاش چیکار کردی؟
.جونش رو نجات دادم خودتون چه غلطی کردید؟
هنوز خودتی؟ کاساندرا؟
مهمونی تمومه
!داره میاد
تبریک میگم بابایی
!مورفی !کنترل ذهن زامبی رو انجام بده
!عمل نمیکنه
،از بچهام دور شید !زامبیهای کثیف لعنتی
!برید
اوه خدا
یالا
!یالا
!داک
یا خدا پسر
چیزی نیست
!من رو بیارید بیرون
!یالا رفقا، کمک
!من رو از اینجا بیارید بیرون
!رفقا زود باشید، در رو باز کنید
این دیگه چیه؟
اوه خدا رو شکر، شما هم دارید میبینیدشون
!ادی
!بگیرش عذاب روح رو
!وارن
!لوسی
مــانـــی بـا افـتـخــار تـقــديـم مـیکــنـد Mani Vampire
عجب اشتباهی کردیما
بدش به من
خوشگله، مگه نه؟
فکر میکردم از بچه خوشت نمیاد
همچین حرفی نزدم گفتم از "اون بچه" خوشم نمیاد
اما این فرشته کوچولوی باباییشه، مگه نه؟
چیه؟
باورم نمیشه ملت قبلاً از اینا سرشون میذاشتن
،آخه خیلی باحالنا اما بذاریشون که چی بشه؟
نگهاش دار
میتونی تصور کنی
توی تئاتر پشت یکی که از اینا سرشه نشستی؟
تعجبی نداره که لینکلن رو ترور کردن
چیه؟ جوک بدموقعی بود؟
لوسی کوچولو چطوره؟
آبشکرش رو مثه یه دختر خوب خورد
مگه نه، لولو؟
آفرین بوگندوی خودم
اخیراً خودت رو بو کردی؟
تو رو خدا
یالا، بیا از آدم بده دور شیم
آره، همینه
اوه همینه
خیلیخُب، بیا بشینیم
اوه، همینه
هی. کس دیگهای هم هست که نگران بچه باشه؟
من یکی که نمیدونم نگران بچه باشم
یا ازش بترسم
دیدی چطوری زامبیها رو جذب میکنه؟
اون بچه
آخرِ سر همهمون رو بهکُشتن میده
داش، فقط یه بچهاس، آروم باش
آره. یه بچه که از تخمای مورفی پس افتاده
اون یه بچهی معمولی نیست
یه چیز دیگه اس
یا میتونه بزرگ بشه و ناجی نسل بشر بشه
یا ملکهی ویرانی بشه
و ما باید بفهمیم چیکار کنیم و کاری که لازمه رو انجام بدیم
میدونی
پدری
آدم رو عوض میکنه
کاری میکنه بخوای آدم بهتری بشی
آره
پاهام رو بمال عزیزم
مثه سگ خسته ان
چندتا قزلآلا گرفتم
پسر، تو یه ماهیگیر ماهری
رازت چیه؟
مثه ماهی باش
عجب
پسر خوب
یه چندتا سیخ همینجاها دارم
یکیشون رو سرخ میکنیم
خیلیخُب
هی
باید یه نگاهی به بچه بندازیم
آره، موفق باشی
پدر نمونهی سال نمیذاره کسی به بچه دست بزنه
به گمونم فکر میکنه بچه رو سر به نیست میکنیم
اما این کاری نیست که قراره انجام بدیم
درسته؟
یه حسی بهم میگه اون بچه باعث طولانیتر شدن عمرمون میشه
وسکز کجا ـست؟
دوباره غیبش زد
تو جنگل از کنارم رد شد داشت به سمت شهر میرفت
من میرم بفهمم هی کجا غیبش میزنه
شما دوتا هم سعی کنید بچه رو از مورفی دور کنید
هی وارن
ممنون
یه کم ماهی برام نگه دارید
حرومزاده، صفرها
هی، مورفی
هی
چطوری؟
چی میخوای؟
با خودم گفتم بری یه استراحتی بکنی
منم یه کم لولو کوچولو رو بغل کنم
مشکلی نداره
مشکلی نداریم
آره، البته
هی، داره چی میجوه؟
نمیدونم، یه چیزی که برش داشت
اون انگشته؟
شاید
بیا ببینم
عالی شد، حالا خوشحالی؟
ساکت
ببین مورفی، هیچکس نمیگه که تو پدر بدی هستی
فقط گمون کردیم فکر خوبیه که
بچه رو یه بررسی بکنیم، همین و بس
لولو کوچولو هیچ مشکلی نداره
و از کی تا حالا پزشک کودک شدید؟
مورفی، این چندوقته فقط آبشکر خورده
بذار داک یه نگاه کوچیک بهش بندازه
به نظر من که حالش خوبه
تربیت بچه یه کار همگانیه
نمیدونم چی تو کلهتونه در هر صورت خوشم نمیاد
انقدر دنبالم نیاید
دنبالت نمیایم که
ازش میترسید
یا میترسید که ممکنه به چی تبدیل بشه یا "ما" ممکنه به چی تبدیل بشیم
فراموش نکنید دیدم که چطوری با بچهها رفتار میکنید
و ما هم دیدیم تو چطوری با انسانها رفتار میکنی
نمیذارم بهش آسیبی برسونید
مورفی
من و بچه میریم یه قدمی بزنیم
مطمئن شو همینجا میمونن
کسی جایی نمیره
کسی جایی نمیره
فکر کردی کجا داری میری؟
یه جای امن
دور از دست شما
چیزی نیست، نیازی بهشون نداریم
بابایی هوات رو داره و هیچکس نمیتونه بهت آسیبی برسونه
از اینجا برید، زامبیهای مزاحم
چقدر چندش بود
حتی واسه آخرالزمان
تیر خوردی
داره کلی خون ازم میره
تو هم همینطور
باید از اینجا بریم
آره، اما باید خونریزی رو یه کاریش بکنیم
اما اول، باید از اینجا بریم
باشه
دیگه بسه
خیلیخُب
بابایی واقعاً میخواد الآن ساکت باشی، باشه؟
همینه
خیلی بده؟
مال تو چی؟
باید این زخما رو بخیه بزنیم یا از خونریزی میمیریم
نمیتونیم تا اردوگاه دووم بیاریم
یه بیمارستان اینوره
فکر میکنی چیزی مونده باشه؟
نه، اما از این بیرون که بهتره
میتونیم از دست دوستات قایم بشیم
فکر کنم باید بریم دنبالش
نباید این بیرون تنها باشه
مخصوصاً با بچه
خانم سانشاین که اونوره رو چیکار کنیم؟
بهش گفته جلومون رو بگیره
یه باره که نمیتونه جلوی همهمون رو بگیره
نمیدونم بابا
به گمونم باید منتظر وارن و وسکز بمونیم
به زودی برمیگردن
آره، اما نمیدونیم که کجان
و اگه اتفاقی واسه بچه بیافته چی؟
یا مورفی؟
واسه بچه غذایی برنداشت
چرا واسه بچه غذا برنداره؟
اون که همچین کاری نمیکنه، میکنه؟
ما که نمیدونیم چه کارایی ازش برمیاد
بیشتر از اینکه انسان باشه زامبیه
میدونم جیگرم
منم یه جورایی دلم واسه مامانی تنگ شده
اما یه روزی که خیلی بزرگ شدی مثلاً 50 سالت شد
کل داستان اینکه چطوری با مادرت آشنا شدم رو برات میگم
اما الآن فقط میخوام دهن کوچولوت رو ببندی
خواهشاً؟ به خاطر بابایی؟
یالا
زامبی نداره
چیزی نیست؟
فکر نکنم دنبالمون اومده باشن
فعلاً جامون امنه
تیرم تموم شده
منم همینطور
میرم سراغ ذخیرهی روز مبادا
ممکنه الآن روز مبادا باشه
سیم بخیهزنی
بانداژ
و چیزای ضدباکتری لازم داریم
No comments yet. Be the first to leave one.