نخستین 200 خط.
من قبلا از وبتون بدم میومد
وقتی خواهرم هنوز زنده بود
ازش بدم میومد چون
احساس میکردم برخلاف واقعیت مثل بچه ها زندگی میکنم
بعد از اینکه خواهرم فوت کرد
....منو خیلی یاد اون مینداخت
فکر کنم همیشه میخواستم از واقعیت فرار کنم
نمیدونم چرا بعد از اینکه این همه
فرار کردم آخرش برسم همین جایی؟
"وقتی که فرار میکنی ممکنه به بهشت نرسی"
این جمله از اون وبتونه
به خاطر یه دلایلی هی میاد تو ذهنم
...دلم میخواست بهش بگم که اون فرار نکرده
یه کم....زیادی تحت فشار میزاره نه؟
...من اونکارو با خواهرم کردم
...به خاطر من
اشکالی نداره
اشکالی نداره
...چی- !وای خدا ترسیدم-
چیه؟
چیکار میکردی که انقدر تعجب کردی؟
این چیه؟
....فقط
ای وای- چی شده؟-
!اون نو ری، تو- چرا، چرا، چرا؟-
!گفتم وقتی این توام مزاحمم نشو
فرارررر....کنم؟
چه خبر شده؟ دوباره دیوونه شدی؟
چرا، چرا، چرا؟
!داره بهم زنگ میزنه
ایشش
اه، بیداری؟
آره، نتونستم بخوایم
کیه؟- - ...پیامه
اه، اشتباهی فرستادم، بهش توجه نکن
ولی خیلی باعث شد بهش فکر کنم
ببخشید؟
هیچی
باشه
توی شرکت میبینمت
باشه
توی شرکت میبینمت
چیه؟
همکارت؟
حالا بیرون شرکتم هم باهم حرف میزنین؟ چی شده؟
هی، اینکه همکارها بهم زنگ بزنن و حرف بزنن و اینا چیز خاصی نیستش که
خدایا، تو
ها؟ چیه؟
صبح بخیر- صبح بخیر-
خوشحالم میبینمت
صبح بخیر
برگشتی، جون یونگ
بله
خوب استراحت کردی؟ قدت بلندتر شده؟
ببخشید یهویی رفتم و ناپدید شدم
معذرت خواهی واسه چی؟
تعطیلات واسه اینکه دوباره شارژ بشی و انرژی بگیری
وا واقعا حرف ندارین، پری تعادل بین کار و زندگی
مدیر هو داره پیش میره تا یونگتون و بگیره
میدونم شما زمان کافی برای نتیجه خوب دلخواه ندارین
ولی اگه هر طوری شده برای من یه راه حل پیدا کردین
اونوقت از هرچیزی که نئون داره استفاده کنین و برنده بشین
این تنها راهیه که من میتونم کمکتون کنم
همه چیزهای که....نئون داره؟
صبح بخیر- - آمدین
سلام
همگی
یه جلسه کوتاه صبحگاهی داشته باشیم؟
پس لطفا جلسه رو شروع کنین
مدیر هو کوان یونگ داره خرید یونگتون رو سرعت میده
فکر میکنم بعضیاتون حس کردین که توی خطریم
ولی کسی فکر نیمکرد که انقدر جدی باشه
منم تازگیا راجبش شنیدم
فکر کردم ما حداقل نصف سال وقت داریم
ولی زمانی که الان برامون مونده...تقریبا سه ماهه
این حس بد خیلی هم ناآشنا نیست
حتی اینکه مدیر هو هم داره پیش میره
چیه؟
راست میگه
آره، خیلی شبیه زمان جینجرتونه
پس، حتما همتون به طور غریزی سنگینی فشار رو حس کردین
ما باید با نتیجه های خوب بالادستیا رو قانع کنیم
که ما ارزش بودن و وجود داشتن رو داریم
باید هرطوری شده بهشون ثابت کینم
ولی همچنین کار راحتی نیست
راستشو بخواین، تا اینجای کار مدیر هو مرتب ما رو تکون داده و دردسر درست کرده
اون از اون دسته آدم های که توی زمان باقیممونده فشار و بیشتر میکنه
برای همینکه...ما اول باید بهش ضربه وارد کنیم و تکونش بدیم
اینطوری ما نمی لغزیم
نگو، تو موندی چون از این موقعیت خبر داشتی؟
داری همه کارهای باحالو خودت تنهایی میکنی
راهی داریم که از این ماجرا خلاص شیم؟ حداقل باید یه کاری بکنیم
ما یه همه راهو فقط با اعتماد به شما آمدیم، هیونگ نیم
ما باید ادامه بدیم حتی اگه آخر کاری همه باهم بریم پایین
برای بار دوم هم بذاریم سرمون شیره بمالن؟
درسته
اگه ما با قدرت بریم جلو
ما حتما نتیجه های خوبی میگیریم
من برنامه کار جدید نویسنده او یون رو سریعا باهاش میریزم
چرا مثل یه پروژه 100 روزه شروعش نکنیم
و اول یه جلسه طوفانی فکری برای اینکه چطوری درآمدمون افزایش چشمگیر داشته باشه، بزاریم؟
خوبه! خوبه! فکر کنم یه عالمه ایده پیدا کنیم عالیه، عالی
از الان به بعد میریم تو فاز گروه ضربت
تا آخرین روز با تمام توانمون
برای اینکه هیچ پشیمونی نداشته باشیم
!بریم برای هان پان سونگ- !بریم برای هان پان سونگ-
عالیه، عالی، فایتینگ
خب، این جلسه بود، حالا برین سرکاراتون
شما دوتا بمونین
فکر میکنن بزرگترین دلیلی که یونگتون
شماره یک بی چون و چرا توی این صنعت چیه؟
...به خاطر اینکه- درسته-
مو یونگ سو، حرف نداری تهیه کننده سو، نویسنده مو
نویسنده مو یونگ سو
!آدم های زیادی توی تیم خدمات کار میکنن
شما این بخشو درست کردین؟
!ما ساختیمش- !یونگ به-
!ما همه باهم این سرویس و ساختیم
اصلا فکرشم نمیکنی من چه پیشنهاد های رو رد کردم که برم جینجر تون
و درست فقط بعد از سه ماه، اونجا از بین رفت و بسته شد؟
خیلی متاسفم
حرفی برای گفتن ندارم
واقعا ببخشید
نمی خوام قیافه اتو ببینم
برو گمشو
ایشش
اه، لعنت
اون یکی از بزرگترین نویسنده های توی این حرف بود
ولی الان با راه انداختن یه استدیو وبتون به شرکت تبدیل شده
سلام، رئیس
بذارین برنامه امروزتون رو بگم
با یه نویسنده تازه کار ساعت 10صبح جلسه دارین- به کارتون ادامه بدین-
با رئيس صفحه کوکا ساعت 12.30 قرار ناهار دارین- سلام-
ساعت 2.40 دقیقه با حسابدار جدید قرار ملاقات دارین
...و- هی، خوب پیش میره؟-
ساعت 5 با شرکت فیلم وای اچ قرار دارین
ساعت 8... باید تبلیغات رو باهم چک کنین- باشه-
برنامه رو گذاشتم روی میزتون- باشه-
یونگتون خیلی از ما جلو زده و
و درست زمانی که جینجرتون بسته شد خیلی سریع رشد کرد
و نویسنده مو یونگ سو منتقل شد به یونگتون
این درسته
میتونی بگی سرنوشت ما و یونگتون عوض شد باهم
تهیه کننده کوان، احیانا از اون موقع با نویسنده مو در ارتباط هستی؟
...نه
...خاطرات خوبی از جینجرتون نداره
بااینحال، ما خیلی بهش نیاز داریم
برای اینکه بتونیم ارزش وجود خودمون رو تو جلسه مدیران ثابت کنیم
باید نویسنده مو یا کسی با همون ارزش رو آماده کنیم
حتما لازمه
آسون نیست
وای، از کجا میدونستی من اینجام؟
وقتی میخوای درباره چیزی فکر کنی میای اینجا
دستم رو شد
مضطربی؟
نه، نه، نه
از قبل میدونستم که زمانم براساس اون چیزی که گفتی محدوده
فقط موقعاش یکم زودتر رسید
خوبم
صورتت چیز دیگهای میگه
ضایعه؟
خیلی ضایعه
...من فقط
مصمم بودم که نتیجه هرچی شد بپذیرمش
بعد یه سال و با تموم تلاش دویدن
ناراحت کنندهاس که فکر کنم حتی قبل شروعِ
یه مبارزه مناسب باید تسلیم بشم
لطفا مراقب ما باشین
باشه، خبرتون میکنم
ممنون- مراقب خودتون باشین-
باشه
رئیس، از وبتون نئون با ما تماس گرفتن
سردبیر جانگ مان چول خواسته که شخصاً شما رو ببینه
جانگ مان چول؟
رد کنم؟
دلیلی نداره که رد کنم، قرار بذار باهاشون
واقعا برام جالبه که ما تو حالت آماده باش هستیم
این زمانی که با هم هستیم
همینو بگو
باید تمام تلاشم رو بکنم
خب، من الان اینجا چیکار میکنم؟
فکر میکردم واسه تو از همه سخت تر باشه
ممنون
اگه میخواییم دوباره اون اتفاق رو تجربه نکنیم باید تموم تلاشمون رو بکنیم
الان، فروش اخیر استدیو مو چقدره؟
...اگه درست به اینجا نگاه کنین
این تعداد کاربران ماهانه و این میزان فروش هست
این فقط یه تخمینه
ولی مقدار واقعی بیشتر میشه نه کمتر
...۴۷۰ میلیارد وون
از این به بعد فینال ئه
محافظت از تیمم مدال طلای منه
اینم نوشیدنی شما
ممنون
خیلی ممنون- خواهش میکنم-
خسته نباشین
صبح بخیر
صبح شما هم بخیر
امروز صبح دیدمت که داشتی جلوی کافه رو تمیز میکردی
اوه، منو دیدین؟
No comments yet. Be the first to leave one.