نخستین 200 خط.
سئو جائه وو
کجا رفت؟
پرسيدم به پدر جئونگ دا جئونگ زنگ زدي؟
درسته بهش زنگ زدم که چي؟
به کسي زنگ زدم که نبايد ميزدم؟
درسته که پدر دختراست
يه عروسيه البته که بايد بهش زنگ زده بشه
پول رو هم بهش دادي؟
ندادي درسته؟
اون تو نبودي درسته؟
تو نبودي
تو نبودي!
مادر من کسي نيست که اون کارو بکنه درسته؟
جائه...جائه وو
جائه وو
جائه وو
آجوما
چرا اينجايي در حاليکه مراسم ميخواد شروع بشه؟
اتفاقي افتاده؟
دا جئونگ به جائه وو زنگ بزن
فعلاً بهش بگو بياد اينجا،از اونجايي که مراسم ميخواد شروع بشه خوب؟
باشه
تست تست يک دو يک دو
بگيد بگيد امشب جشن ـــه
واو اين وو اين جا کلوب نيست
امروز بذار با احترام بريم
اين اتاق ضيافت گرم و عاليه
آره،شما فقط ما رو دعهوت کردين؟
بله دکتر کانگ و دا ئه
اينطوري ميخواستن
من مشرف شدم
خواستن مثل يه خونواده دورهمي باشه
براي همين فقط خونواده ي اوپا ازشون خواسته شد که بيان
ولي چرا نشستين اونجا؟
لطفاً برو اونطرف
از اونجايي که فقط زنا اينجان
من عمو هستم مثل اينکه
اون پدر خونده ي ماست
پدرخونده؟
اون فقط اينو ميگه برو اونور خواهشاً
پدرخونده،اگه ميخواي عمو باشي
پس بشين پهلوي مادر عروس،بايد طبق ارشديت سني بشيني
آره؟آه ولي
بايد به مدير تشريفات گوش بدم
جشن امشب
از همه ي چيزاي تو زندگيم،حتي تونستم بيام عروسيتو هم ببينم
بابا
جئونگ دا ئه
اگه الآن اين دستو نگه داري
بايد هزاران سال با هم زندگي کنيم
بذار باهم بريم
تا حالا ازدواج کرديد؟
ازدواج...
- منشي يانگ - بله
لطفاً به مدير زنگ بزن
حتماً
ميتوني اينکارو با من کني؟
دليل اينکه نميذاري عروسي دخترم رو ببينم چيه؟
بايد ببينيش
بريم
عروس و داماد بفرماييد
حالا عروس و داماد به خونواده خوشامد بگن
- جائه وو جايي رفته؟ - آه
نميدونم
- ببخشيد - تو اومدي؟
بذار تماشا کنيم
تماشا کنيم...اينجا؟
واقعاً نميخواستي بري به مراسم نه؟
چي؟
ديگه نميخوام نااميد بشم،خواهش ميکنم بشين
اينجا يه پدر باش
تو احتمالاً از
من عصباني هستي؟
آره
من زورکي خودمو عقب کشيدم براي همين مراسم رو تماشا کن
من کانگ هيون بين،جونگ دا ئه رو به عنوان زنم اختيار ميکنم
به او عشق خواهم ورزيد،به بزرگترا احترام ميذارم
وظيفمو به عنوان شوهر انجام ميدم
يه خونواده ي شاد ميسازم
و عضوي از اين خونواده خواهم بود
به مادرت و تمام مهمونايي که اينجا هستن
من اينا رو قول ميدم
من جونگ دا ئه
کانگ هيون بين رو به عنوان شوهرم اختيار ميکنم
به عنوان زنش من
نهايت تلاشمو ميکنم قول ميدم
اوه آره
اون بچه رو قبلاً ديدم
ولي اون کيه؟
عروس براي دومين بار ازدواج ميکنه،پسرشه
- چي؟پسر دا ئه نيست؟ - آره
پس
اون با کسي ازدواح ميکنه که پسر داره؟
تو گذاشتي اين اتفاق بيفته؟
دا ئه خواست با يکي مثل پدر ازدواج کنه
- من؟ - نه
پدر واقعي اش نه بلکه از تخيلاتش
اون پشتيبان قابل اعتماده و
کسي نيست که بچه شو تحت هرشرايطي دور بندازه
براي همين فکر ميکنم که اون تصميم گرفته که پسرش رو هم قبول کنه
داماد کانگ هيونگ بين و عروس جئونگ دائه
جلوي خويشاوندانشون قسم خوردند که زوج باشند
که اين ازدواج با خواست آزاد صورت گرفته
من رسماً اعلامش ميکنم
اوه
چيکار داريد ميکنيد؟کف بزنيد
چرا اينجوري هستيد؟
چيزي نيست
متشکرم مادر
تبريک ميگم
تو درخواست عروس و داماد،ساقدوش ها حذف شدند
خصوصاً کيم چئول سو که 60 سال سابقه ي ازدواج داره
اون باهاشون روش کار رو به اشتراک ميذاره
نه نه من آماده نيستم
پس
من برم؟
تو اصلاً ميدوني ازدواج چيه؟توي جاي تشريفاتي
اگه کسي حرفاي غيرضروري بزنه سريع ميندازيمش بيرون
پس
کيم چئول سو آماده نيست
کسي ديگه اي که از قبلاً داشته کاري ميکرده،خانم کيم سين ئه
که اعتراض شديدي به جشن قابل توجه ـــي داشته
اينجا
تو چند تا کلمه بگو
من؟
دليل ايني که من زنده ام
بخاطر توئه نه؟
تو ميدوني چطور خوب زندگي کني
گرچه،آهنگ نخون
واقعاً چيزي نيست
همونطور که ديدي بايد زندگي کني
تو همچين جايي چي قراره بگم
همه ي اعتبار رو به من دادن و
منو کشوندن بالا
اين کاريه که يه شوهر براي يه زن ميکنه
و کاري که يه زن براي يه شوهر ميکنه
اولين کاريه که بايد براي همديگه بکنن
ميدوني،ميخوايم که سخت تلاش کنيم وقتي بهمون گفته شد خوب کارمون رو انجام داديم
براي من در آينده
اگه شانسش رو داشته باشم
ميخوام براي اين مرد بهتر باشم
دا جئونگ تو ديدي درسته؟
وقتي مريض بودم
چطور پدربزرگ
- دست منو گرفت - آره ديدم
اين يه زوج ــه
دکتر کانگ،دا ئه
خوب زندگي کنيد
البته
اگه درد ميکنه،بگيرش
شما دوتا با هم به نظر خوب مي يايد
درست مثل ما تا وقتي که پير بشين
خوب و خوش زندگي کنيد
چرا اينکارو با من ميکني؟
کي تا حالا با من خوب بودي؟تو يه روز ميتوني درجه تو عوض کني و ازم انتقاد کني؟
من پدر دا جئونگم
تو واقعاً پدرشي؟
چطور يه پدر
ميتونه از مادر مردي که دخترت دوستش داره پول بگيره؟
اوه چطور
ده هزار وان ميگيري
بهم ميگي که بهم بزنم؟
من حتي ده هزار وان هم ارزش ندارم؟
خوب با اين ما مراسم رو تموم ميکنيم
و چيزي که منتظرش بوديم،شروع،شروع
جشن امشب
چطور ميتونيم اينجا جشن بگيريم؟
فقط صبر کن من يه کاريش ميکنم
به عروس و داماد لطفاً بريد پايين
لطفاً يواش بريد پايين همه منتظرن
عروسي که تقريباً هم سن مادرشوهرشه - هي
يه نعمته که اون تو سنش نيست
از اين به بعد،تست سني دوام مناسب شروع ميشه
همونجايي که ايستاديد،با عروس تو دستاتون،سه بار قوز ميکنيد و وايميسيد
اين آسونه
يک دو سه
عروس تنها شخص نيست
موقع گرفتن عروس
و اون چان رو کولش،سه بار ديگه انجام بده
يالا پايين
اون قول داد کل خونواده ام رو در آغوش بگيره
اوني بريم
اون بايد شب اول رو بگذرونه،انرژي اش تموم ميشه،براي همين اينکارو نکن
مادربزرگ،چرا خوب نيست که انرژي نداشته باشه؟
شما دوتا اولين شبتون چکار کرديد؟
اگه ميخواي بدوني برو و ازدواج کن
تو خونواده ي ما،هيچ ازدواجي با رده سني برعکس نخواهد بود
ولي سئو جائه وو کجا رفت؟
حتي پول دادن به من و گفتن اينکه شما دوتا رو جدا کنم اون مادرت بود
اگه ازدواج رو خراب ميکردي چقدر ديگه ميگرفتي؟
من فقط امروز اومدم ازدواج رو ببينم
چون کي ازت خواست؟
کسي هست که از ديدنت خوشحال بشه؟
فکر نکردي ازدواج رو خراب ميکني؟
مراسم هنوز تموم نشده
ميخواي الآن بري اونجا
منم نميدونم
چطور من اينجوري شدم
- حالا خوندن عروس رو ميشنويم - اوه نه من نميتونم بخونم
پس ازدواج پوچ و خاليه
No comments yet. Be the first to leave one.