نخستین 200 خط.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(درخـت ها ایستاده میـمیرند)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
:::::::::(قسمت دوازدهم) :::::::: ::::@AirenTeam::::
!مادربزرگ
اینجا بودین؟
...آیگو
مادربزرگ
چی شده؟ حالتون خوب نیست؟
اوه نه
...حالم که خوبه
هی، چطوری اومدی اینجا؟
مطمئنین حالتون خوبه دیگه؟
اومدم ببینم اینجا هستین یا نه
داری وسط شیفت کاریت ول میچرخی؟
بیخیال، مادربزرگ
کدوم هتلی از کارکنانش مثل گاو نر کار میکشه؟
وقت استراحت هم داریم خب
الان زمان استراحتمـه
اشکالی نداره پستت رو ول کنی؟
بیخیال، مادربزرگ
مگه شما پادشاه هتل نیستین؟
کی میخواد چیزی بهم بگه؟
مادربزرگ، من سر شیفتم ول نمیچرخم
بهش به عنوان یه زمان خوب برای سلامتیت فکر کن
و همینجا بمون، باشه مادربزرگ؟
حس خوبی داره مادربزرگ؟
آره، خوبه
!آیگو مادربزرگ، چقدر عضلاتت گرفته
چون کلی تلخی توی وجودم نگه داشتم
چون چیزهای زیادی برای مدت طولانی
درونم موندن
مادربزرگ، خودم کمکت میکنم از شر همشون راحت بشی
چیه؟
امروز چته تو؟
به خودت بیا
آقای ری مون سونگ
بله؟
اوه، اومدی؟
اونطوری سر پا واینستا، راحت بشین
مشکلی نیست
الان وسط شیفتم هستم
پس اینطوری ایستاده راحت ترم
گفتم بیای چون باید یه چیزی بهت میگفتم، بشین
اگه لباسی برای شستن دارین، بدین به من
من به اندازه شما وقت آزاد ندارم
بهتره دیگه با اون لهجه حرف نزنی
منظورتون چیه؟
گفتم با لهجه حرف نزن
بیخیال
ادامه بده
حالا که میدونم خیلی جالب تره
بازیگر خوبی هستی
...ادامه بده
رفیق ری مون سونگ
چقدر تمرین لازمه که اینطوری حرف بزنی؟
استرس نگیر
فقط چون حقیقت رو میدونم
قرار نیست بلایی سرت بیارم
من حتی عضوی از ناکوون هم نیستم
و نمیخوام توی مسائل خانوادگی بقیه دخالت کنم و بزرگترش کنم
بشین
گفتم بشین
چی میخواستین بهم بگین؟
این مدل حرف زدن هم به نوع خودش جالبه
لطفا برو سر اصل مطلب
خیلی خب
میخواستم بگم ازت ممنونم
متوجه نمیشم
به لطف تو من میتونم با پارک سه یون ازدواج کنم
وقتی پیدات شد، اصلا ازت خوشم نمیومد
ولی اوضاع اینطوری شد
آدم هیچوقت نمیدونه زندگی چی براش در نظر گرفته، مگه نه؟
به هر حال ممنونم
...نه، دلیلی نداره که از من تشکر کنی
نه، قبولش کن
من ازت ممنونم برای همین خویشتن داری میکنم
یه چیز دیگه
...این نمایش
نمیدونم تا کی قراره ادامه داشته باشه
ولی درست و آروم انجامش بده
از حدت خارج نشو
این یه هشداره
صبر کن
اونو باید ببری
حتی اگه قلابی باشی، باید کارت رو انجام بدی
...ولی
اینطوری ازدواج کردن، اصلا به درد میخوره؟
چی؟
...این
یه نصیحته
خیلی وقته که اینطوری تنهایی باهم حرف نزده بودیم
درسته
کار واقعا بزرگی رو شروع کردی
حرفات یه هدفی داره
نه
واقعا میگم
من فقط کاریو کردم که فکر کردم لازمه بکنم
حتی الان هم از تصمیمی که گرفتم پشیمون نیستم
...با این حال
ازت میخوام راز نگهش داری
مدیر جونگ، این نمایشی که درست کردی
منم ناخواسته واردش شدم
نگران نباش
برای دلایل شخصی که دارم
میخوام این نمایش نتیجه درستی داشته باشه
به هر حال، اون پسر یه بازیگر استخدام شده ست
و برای اعضای این خانواده غریبه ست
اون توی یه دنیای کاملا متفاوت از تو زندگی کرده
،وقتی که اینکار تموم بشه
همه چیز به حالت عادی برمیگرده
من مطمئن میشم که این اتفاق بیوفته
...بازگشت به حالت عادی
ممکنه؟
فکر میکنم وقتی که باور داشتم پسر عموی سه یونه، حس بهتری داشتم
حالا که فهمیدم غریبه ست
یه جورایی اذیتـم میکنه
مثل یه خاری میمونه که توی ناخنم گیر کرده باشه
عجیبه که اینطوریم؟
!بمممم! هوووو
همون "توپ تخم مرغی" زدن؟
"به گلف میگی "توپ تخم مرغی زدن؟
بله
خب، اون میگه باید همه زوج ها با هم وقت بگذرونیم
اون دختره سانگ جی
مشخصه میخواد قپی بیاد
...میدونم معذب میشی، ولی
اون چند تا سانس متوالی رزرو کرده که شش تاییمون با هم بتونیم بریم
چطور میتونستم بگم نه؟
چرا باید بگی نه؟ میتونیم با هم بریم
واقعا؟
مگه نگفته بودم اتفاقا همچین دورهمی میخوام؟
!توپ تخم مرغی زدن؟ مشکلی نیست
!بمممم
همسرم هنوز نیومده
بیا حرف بزنیم
چه برنامه ای داری؟
بله؟
حتما خبر داری که من همه چیز رو میدنم
...خب
چرا همین یه بار خودتو نمیزنی به اون راه؟
من واقعا میخواستم این کارو به خاطر جی وون اونی انجام بدم
لطفا این یه بار رو راه بیا، خواهش میکنم
!ضربه خوبی بود
...اولین باره که توی جنوب "توپ تخم مرغی" میزنم، پس
!ضربه خوبی بود
!اوه، وای
!فوق العاده ست
!رفیق جین سوک، یه ضربه خوب با میله آهنی بزن
!لعنتی
...لعنتی
فکر کنم امروز شانس با ما بود- !واو، عالیه-
آیگو، شاید بخاطر اینه که هوا اینجا خوب و صافه
به نظر امروز خوب "توپ تخم مرغی" میزنم
!هی
واقعا اولین بارته؟
خب، نگفتم مگه بهتون؟
اولین باره تو جنوب بازی میکنم
چی؟
حتما خبر ندارین
ولی مردم شمال هم "توپ تخم مرغی زدن" بازی میکنن
درسته
رفیق جین سوک، امروز خوب به توپ ضربه میزدی
!اوه، سانگ جی اونی
!سانگ جی اونی، خیلی وقت میگذره
پس کره بودی؟
تو کی هستی؟
هردوتامون عضو انجمن دانشجوهای بین المللی بودیم
...همش درس میخوندی که بری هاروارد
شنیدم هیچوقت موفق نشدی
اونور زندگیت رو جمع کردی برگشتی و کره؟
تو کی هستی که همچین چیزایی اینجا بگی؟
عزیزم، درست نیست- هی-
تو نگفتی از هاروارد فارغ التحصیل شدی؟
...خب... اگه بخوام توضیح بدم
...قضیه اینه که- هاروارد؟-
فارغ التحصیل؟
اینو به بقیه گفتی اونی؟
اومو اونی، اصلا حواسم به موقعیت نبود
ببخشید
...صبر کن عزیزم، اینطور نیست
فکر کنم منو با یکی دیگه اشتباه گرفته
ولی صدات کرد، گفت سانگ جی اونی
سانگ جی
چه خبره؟
اون کیه؟
خب، متاسفم که واقعا از هاروارد فارغ التحصیل نشدی
...نه، اینطوری نیست
خیلی ناراحت نشو
زندگی بیشتر تفریحه، مگه نه؟
چی داری میگی؟
!عزیزم
خیلی متاسفم
روز خوبی داشته باشی
هی، کارت خوبه ها
ری مون سونگ
با اینکه نظام سرمایه داری رو پذیرفتی
مهارت های جنگیدنت دست نخوردن
مادربزرگت رو دیدی؟
چرا اینقدر تعجب کردی؟
اون احمقی که چپ و راست دنبالت میکرد
No comments yet. Be the first to leave one.