نخستین 200 خط.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
اگه خواب و بیدار باشی
بوسیدن اشکال نداره؟
ت...تو کی هستی؟
اگه میخوای زنده بمونی حرف بزن
اونجا چی دیدی؟
من فقط چند تا حوله تمیز آوردم
ها باشه
تو ادامه بده
اعلیحضرت
اعلیحضرت
اعلیحضرت
حوصله ام سر رفته
پس تو داری میگی پادشاه خودش تنهایی یه گراز رو توی شکارگاه شکار کرد؟
بله بانوی من
اصلا تو کتم نمیره
عصاره جنسینگ قرمز حتما براشون خوب بوده
برو به پزشک سلطنتی بگو بیشتر بهشون بده
بانو نمیشه از یه حدی بیشتر بهشون دارو داد
مگه این اصلا مهمه
تا وقتی که حال پادشاه رو خوب کنه به دادن ادامه بدید
حالت چطوره؟
افسر لی شین وون توی شکارگاه حسابی هوای منو داشت
الان حالم خوبه خوبه- ...یعنی-
صبر کن
یادش نمیاد چه اتفاقی افتاده؟ تحت اثر دارو بوده؟
زخم سرت خوب شده؟
من میترسم اون یه ذره عقلی هم که داشتی از دست رفته باشه
عقلم سر جاشه
من اینطوری فکر نمیکنم
اما من کمی از قدرت الهی خودمو از دست دادم
فکر نکنم دیگه بتونم آب و هوا رو پیش بینی کنم
از کجا انقدر مطمئنی؟
تو اومدی به قصر تا روح ملکه فقید رو به آرامش برسونی
پس از این به بعد فقط روی این تمرکز کن
بله همین کار رو میکنم
شنیدم وقتی من نبودم خواب به چشمتون نمیومده
امروز زیاد خسته نشدم خوابم نمیاد
چطوری اونو بخوابونم؟
اعلیحضرت- چیه؟ داری منو میترسونی-
میخواید با من یه نوشیدنی بزنید تو رگ؟
این وقت شب؟
وقتی شب ها خوابتون نمیبره یه شات میتونه کمک کنه بخوابین
باشه ولش کن
معلومه کسی که ظرفیتش پایینه میکشه کنار
به کی میگی کم ظرفیت؟
کدوم مردی برای نوشیدن تردید میکنه؟
پس جدی جدی میخوای امروز با من نوشیدنی بخوری، ها؟
من مثل یه فروشنده دورهگرد زندگی کردم
اگه پای مشروب خوری وسط باشه هیچ کس به گرد پای منم نمیرسه
امروز قراره روی زمین بخزی
هوم- هوم-
بیا بجنگیم
اعلیحضرت
اینجوری نوشیدن حال نمیده
نظرتون چیه یه بازی کنیم؟ جرات یا حقیقت چطوره؟
نوبتی سوال بپرسیم
و هر کسی نتونست جواب بده یه شات بده بالا
امکان نداره من به تو ببازم
منم که عمراً نمیبازم
...خب
تو چند کیلویی؟
اعلیحضرت- چیه؟-
شما این بازی رو قبلا کردین نه؟
تا حالا عاشق زنی جز ملکه فقید شدین؟
مدل این بازی اینطوریه که باید همچین سوال های سختی پرسید؟
بده بالا
نه
جانم؟ جدی میگین؟
بهت گفتم دیگه، نه- آخه چرا نه؟-
همینه که هست
حالا
شین وون برای تو چیه؟
ما از نظر سنی و موقعیت اجتماعی به هم نمیخوریم
اما تصمیم گرفتیم با هم دوست بشیم- فقط همین؟-
همون طور که شما دستور دادین
من چون میتونم با روح ملکه تسخیر بشم پس اون محافظ جون و امنیت منه
چیز دیگه ای نیست؟
اون جون منو نجات داد
بیشتر از این نیست؟
اون تقریباً با من ازدواج کرد
اگه این فرمان نبود ما میتونستیم زن و شوهر باشیم
هیچ چیز دیگه ای نیست نه بیشتر نه کمتر
بنوش
دروغ نگفتم- اما راست هم نگفتی-
...شما تا حالا
منو به جای ملکه فقید دیدین؟
نه
این دروغه بنوشید
...لازم نیست اونا رو جدی بگیری، اگه من گیج نمیشدم
هیچ اتفاقی نمیفتاد
من دیگه هیچ عشق، نیت پنهان یا آرزویی ندارم
اونا تو اعماق وجود من دفن شدن
...پس باید عشق، نیت پنهان یا آرزویی که
از دست دادین رو دوباره برگردونم؟
چی؟
...من
با افتخار بهترین مشاور ازدواج چوسانم
رو دست من کسی نیست
من به شما کمک میکنم
تا اون قلب یخ زده اتون رو ذوب کنید
،شما باید ممنوعیت ازدواج رو بردارین
،تا نسل آینده بدنیا بیان
و مردم به آرامش برسن
پس بهعنوان خدمتکار شما
من باید این کار رو برای کشور انجام بدم
وای خدا من چقدر وطن پرستم
حتی این کار رو شروعش هم نکن تو فقط گند میزنی
بیاین به خاطر چوسان بنوشیم
پس چرا تا آخر سر نکشیدی؟
چی میگین اعلیحضرت؟
تو باید همیشه چهار چشمی مواظب باشی
مفهومه؟- چشم-
هوشیار باش و نگهبانا رو بیشتر کن
چقدر دیگه باید بریم؟
من واقعاً دیگه نا ندارم
مطمئنی اون اینجاست؟
اگه یکم دیگه بریم باید به یه خونه برسیم
هی میگه یکم دیگه، یکم دیگه خورشید همین الانش هم غروب کرده
!یه روشنایی
آخ جون- ایول-
عه اونه؟
آره خودشه
شما کی هستین؟
نقاش جونگ من بعد از اینکه راجع به شما شنیدم اومدم ببینمتون
وقتی منو اینجوری صدا میزنین یعنی شما جای اشتباهی اومدین
درس میخونید؟
دیگه نقاشی نمیکشم
تو این وضعیت قاراشمیش کارمند دولت شدن
امن ترین شغل ممکنه
امن ترین شغل؟
پس میخواین درس بخونین تا قبول شین؟
توی آزمون قبول میشین؟
این تنها سرنوشت نسل ماست
وضعیت کشور قاراشمیشه همه دنبال یه چیز با ثباتن
پس باید بیخیال سه چیز بشیم
عشق، ازدواج و بچه دار شدن- تف به این زندگی-
تازه باید بیخیال خونه و رابطه جنسی بشیم
که اونو به پنج چیز تبدیل میکنه
...اگه رویاها و امیدا رو در نظر بگیریم میشه هفت
من نمیتونم تسلیم بشم
اینکه یه آدم بخواد ازدواج کنه، عادیه
!ممنوعیت ازدواج این کشور دیوونه کنندست
باشه یه دقیقه وقت میخوام
اون شبیه یه نجیب زاده ی رسوا شده یا یه محقق شکست خورده به نظر میاد
چرا انقدر بهش احترام میذاری؟
احمق! به این کتاب مصور نگاه کن
کتابای مصور کتابای مصورن
!آیگو
!واو
!حتی داستانم داره
فکر نمیکنی ...این برای شروع دوباره
...عشق، نیت و
غریزه ی درونی یه سولو کافی باشه؟
من قصد دارم از این کتاب برای احیای موسولدان استفاده کنم
نقاش جونگ، لطفا از این قطعه ...برای موسولدان استفاده کنید
که خلاف ممنوعیت ازدواجه
!برای موسولدان
بیخیال شید بابا، من از این به بعد فقط روی درسام تمرکز میکنم
50درصد از سودش مال تو
این باعث نمیشه از درسام عقب بیفتم
اینم یه پاداش پیش پیش
عه
!من به بهشون نیاز ندارم
شما رو به یه خانمی معرفی میکنم- چندتا کتاب میخواین؟-
یه چیزایی رو در حین شکار بدست آوردیم
یه آدم مشکوک دور و برتون هست
اون کیه؟
...سریع دستگیرش کنین
نه
اول اینکه ما نباید بذاریم متوجه بشن که ما متوجه کاراشون شدیم
درسته و سر دسته شونو پیدا میکنیم
چطور یه فرمانده گارد سلطنتی میتونه رشوه بگیره؟
ما با پیدا کردن ردش شروع میکنیم
من مطمئنم که به قتلایی که توی ...هفت سال گذشته توی قصر
اتفاق افتاده ربط داره
...تو این قصر
کسی نیست که بتونم بهش اعتماد کنم
شما فرمانده لی شین وون رو دارین
آره
...من باید تا آخرش
به شین وون اعتماد کنم
به چی فکر میکنی؟
شین وون
شما مردا کی از دست عشق، نیت و افکار شهوانی زله میشین؟
چ... چی؟
...هیچ وقت نشده، عشق درونت
فوران کنه؟
اول صبحی اینا چیه میگی
مگه شما مردا ذاتا اینطوری نیستید؟
...به طور طبیعی صبحا- بسه-
به چی فکر میکنی؟
خب این چیزیه که من کل روز بهش فکر میکنم
ها
چرا؟ دوستش نداری؟
معلومه که داره
اونا باهم خیلی خوب به نظر میرسن
اون خوشگل ترین دختر تو خانواده منه
میگن تو
تو شبیه یه پوسته خرچنگی
No comments yet. Be the first to leave one.