نخستین 117 خط.
www . AnimeSubtitle . ir | instagram.com/animesubtitle.ir | t.me/animesubtitle
بوچان سوسهکی ناتسومه
اون روز انگار مدیر حالش گرفته بود.
ای کاش این موقع ها میتونستم آرومش کنم.
البته با گوشی نه.
کوندو-سان
یادآوری کار در ساعت ۳ عصر
بعد از مدرسه، صدای تق تق پاشنهی کفش، مثل صدای بارونه
بدون چتر، زیر بارون، پیراهنم خیس میشه
تو از سر من زیادی
ایکاش بارون بودم، تا میتونستم لمست کنم
بذار لمست کنم
یک، من بچه نیستم، بامن مثل یکی ازونا رفتار نکن خواهشا
دوم، الکی بامن مهربون نباش، که خیلی بدتره
عاشقتم میشنوی من رو؟
عاشقتم
دارم از رو یه گودال میپرم حالا
بعد از بارون، رنگینکمون میاد، چشمام به تو میافته
چرا بویی از عشق نبردی... آخه چرا!
تو آبیِ آسمون تابستون قطرههای بارون میدرخشن
لولو لالا من عاشقتما
بعد از بارون...
حالا دیگه شکی ندارم
دیگه چتر لازم ندارم
مسنجر؟ مثل تلگرام و واتساپ روی گوشی؟
باران سنگین
بله، محل کار دوستم برای خودش گروه داره که ادمینش هم مدیرشونه
توی گروه درمورد شیفت کاری و چیزای دیگه باهم صحبت میکنن.
عه؟ چه باحاله ها.
ولی اگه یادم مونده باشه، مدیر ما...
-آها... -گوشی تاشو داره.
تو گوشی تاشو هم میشه اپلیکیشن نصب کرد.
-واقعا؟ -هوم؟
خب من هم موافقم اگه گروه داشته باشیم خیلی خوبه.
نه؟
-عین چی پیام میدیم. -مگه نه؟
چت بازی با مدیر؟ بی خیال بابا.
اگه عمهی من یاد گرفت که چطور چت کنه، مدیر هم میتونه.
فراموش کنین، بیخیال بیخیال.
تاچیبانا، نشد که گروه بزنیم،
ولی به همدیگه که میتونیم پیام بدیم؟
آیدی رو لطف میکنی؟
بازم غیبش زد.
میتونه هم پیامک بده هم چت کنه.
مدیر شاید نتونه از اپلیکیشن به خوبی استفاده کنه،
پس به هم پیامک میدیم.
اگه میشد به مدیر پیامک بدم...
کوندو تاچیبانا
کافه رستوران گاردن
پنجرهای رو به موج
نقد خوانندگان
سلام و خسته نباشین.
آه، خسته نباشی.
بیا به هم پیامک بدیم.
خیلی عجیبه اگه اینطوری بگم؟
میشه بهتون پیامک بدم؟
آره.
مدیر!
-میگم... می.. میشه...؟ عه؟
بوچان کتاب جالیـه.
بوچان؟
آهان، کتابی که از کتابخونه گرفته بودی رو میگی.
سوسهکی کتابهاش رو به سبک محاورهای مینویسه،
پس برای هر سنی، خوندنش راحته.
-اوم، میگم... هوم؟
کتابی که خودتون گرفتین جالب بود؟
-اوهوم. - کتابش چطوریاس؟
خب، یه کتاب ادبی ژاپنی معمولی.
نویسنده از آشناهای بنده هست.
عه؟ چه باحال.
دوست شما نویسنده اس؟
آره، یه جورایی.
هه؟ چه باحال. خوشبحالتون که از دوستاتونه.
مدیر شما واقعا محشرین.
دوست من که کتابه رو نوشته محشره.
من که کاری نکردم.
من فقط یه پیرمرد میانسالم.
اما شما کتابای زیادی میخونی.
میلیونها نفر مثل من هستن که کتاب میخونن.
شما حتی مثل معلمها کتابهارو توضیح میدی چون خیلی درموردشون میدونی.
تازه شم...
تازه شم...
آخه تو در مورد من چی میدونی؟
توفان ممکنه امروز حوالی ۹ شب به منطقهی کانتو برسه.
و باد و باران شدید و سنگین پیشبینی میشه.
دارم میرم سر کار.
راستی! یه توفان داره میاد.
نمیشه مرخصی بگیری؟
خب.
نمیشه.
سلام.
سرما؟
آره بابا.
واقعنا، اصلا باور نکردنیه.
تو شلوغترین تایم سال، ایشون باید سرمای تابستونی بخوره.
ای بابا چه ضد حالیه.
ایشیدا هم که امروز شیفت نیست.
تا یوشیزاوا هست، خیالتون تخت تخت.
تو به جاش باید صدبار بیشتر و بهتر ظرفها رو بشوری و الکی حرف نزنی.
به چشم.
خب، با این هوای بد فکر نمیکنم زیاد سرمون شلوغ بشه،
-اما تاچیبانا-سان روت حساب میکنم. -چشم.
هوی. برو سر کارت دیگه.
آه، چشم.
سرما خورده، هاه...
میبخشین.
بعدا تمیزش میکنی. الآن برو یکی دیگه درست کن.
-زود باش! -چشم!
کمر امروز رو شکستیم بچهها.
به لطف توفان، امروز زیاد بد نگذشت.
آره، هوا بیرون خیلی خرابه.
به نظرتون قطارها کار میکنن؟
تاچیبانا-سان حسابی خسته نباشی.
برو الان استراحت کن.
آه، چشم.
آخه تو در مورد من چی میدونی؟
خسته نباشی.
No comments yet. Be the first to leave one.