The King Dae Joyoung

The King Dae Joyoung (대조영)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

DAE JO YOUNG E028 KOR HDTV XViD
ناشر Rahpooyan
www.forum-irani.tk

برچسب‌ها

HDTV
hdtv
XviD
HD
تاریخ انتشار: 2014-11-12
تعداد دانلود: 31
مخصوص ناشنوایان: Yes

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

مترجم : hamidh2s قسمت: 28

تو يه عوضي شگفت انگيزي

تو آدم کش عوضي درباره قدرت اين کشور با من حرف ميزني

من باورم نميشه داشتم به حرفهاي تو گوش ميکردم

من ممکن بود براي خودم يه ريشخند درست ميکردم

تو بايد حرف من را باور کني تو چاره ي ديگري نداري خفه شو_

من بزودي از پيونگ يانگ خبرهايي خواهم شنيد

شما داريد زمان را هدر ميدهيد ژنرال يانگ منچون بزودي به اين قلعه حمله خواهد کرد

بگو تو چطور ميخواهي فرمانده ارشد را نجات بدهي ؟

من به شما ارتش کران را ميدهم تا مثل ارتش خودتون ازش استفاده کنيد

همه يکصد هزار ارتش کران را ؟

وقتيکه شما همه مخالفان تون در پيونگ يانگ را نابود کرديد دوباره مي تونيد فرمانده ارشد شويد

عوضي لعنتي تو سعي داري چکار کني ؟ ساکت باش_

ارتش کران مال تانگه تو داري به من پيشنهاد ميکني که ارتش دشمن را بياورم تا پيونگ يانگ حمله کنم ؟

ارتش دشمن را بياورم تا پيونگ يانگ حمله کنم ؟

تو ميتوني اين پيشنهاد را قبول نکني يا بشيني و منتظر مرگ باشي

با کمک ما چي به تو ميرسه ؟

کران قلمرو يانگجو را بدست خواهد آورد

يانگجو ؟_ درسته_

ما به تانگ در جنگ با گوگوريو پيوستيم بخاطر اينکه تانگي ها قول يانگجو را به ما دادن

اگر تو پيشنهاد من را قبول کني کرانها يانگجو را و تو گوگوريو را بدست خواهي آورد

گوگوريو ؟

من گوگوريو را بدست خواهم آورد ؟_ بله_

اگر خودت بخواهي مي توني پادشاه گوگوريو شوي_ خفه شو_

تو ميخواهي من کشورم را بخاطر جاه طلبي ام به دشمن بفروشم ؟

چه تو زنده يا چه مرده تانگ بلاخره گوگوريو را نابود خواهد کرد چي ؟_

اگر بذاري آنها تو را بکشن تو بيهوده خودت را به کشتن داده اي

خفه شو ... من ترجيح ميدم بميرم تا دشمن را بياورم تا کشورم را نابود کنه

چشم ازش برنداريد

او به زودي کشته ميشه_ بله فرمانده_

هيچ خبري از گوم موجان نيست ؟_ نه فرمانده ارشد_

بايد اتفاق بدي افتاده باشه او بايد تا حالا برگشته باشه

فرمانده

فرمانده ما همين حالا يه گزارش از پيونگ يانگ دريافت کرديم

چي شده ؟ چرا تو به من نميگي ؟

... ژنرال گوم موجان

چزا منتظري ؟ حرف بزن

او دم دروازه پيونگ يانگ دستگير شده است

دستگير شده ؟

يعني حقيقت داره که نامگون شورش کرده و کنترل شهر را بدست گرفته ؟

بله فرمانده نامگون با پوک ون متحد شده است

نامگون

برادرم نامگون کنترل شهر را از دست من گرفته ؟

بله فرمانده

خوش آمدي ژنرال گوم موجان

برادرم حالش خوب بود ؟

شما داريد چکار ميکنيد ؟

من نمي تونستم بشينم و تماشا کنم برادرم اين کشور را نابود کنه

شما کسي هستيد که داريد اين کشور را نابود ميکنيد

شما با تفرقه انداري و ايجاد آشوب داريد مرتکب خيانت ميشويد

خيانت ؟

به عقيده من صلح با جنگ و قدرت به دست نمي اد تاريخ در آينده درباره من قضاوت خواهد کرد

داشتن ارتش خصوصي را منحل و مبارزان را آزاد کنيد

من همه آنها را آزاد ميکنم وقتيکه من فرمانده ارشد شوم

تا اون موقع شما هم بايد بازداشت باشيد

ارباب

ژنرال ... جويونگم بيا تو_

چي تو را در اين وقت شب به اينجا آورده ؟

به من فرصت بدهيد تا بروم و نامسينگ را متقاعد کنم

نامسينگ چندين بار سعي کرده تو را بکشه تازه او توي قلعه است

نميشه بگي او چکار با تو ممکنه بکنه

او ارباب منه اگر من نتونم او را متقاعد کنم پس کي ميتونه ؟

مرحوم يونگه سومون قبل از مرگشون از من خواستن که مراقب او باشم

من نمي تونم او را تنها بذارم وقتيکه او تنها شده

به من يه فرصت دهيد

جويونگ_ لطفا به من به فرصت بدهيد ژنرال_

آقا شما داريد خيلي زياد مي نوشيد

من نبود پدر سرزنشگرم را خيلي حس ميکنم

او هميشه با صدا بلندش سر من داد ميزد و بعد با آرامي به من دلداري ميداد

من جلوي همه چيزم را مي تونستم بگيرم الي جلوي اشکهايم را

دشمنان بسيار دارم اما يکي ندارم که بهم کمک کنه

فرمانده ارشد بعد از اعلي حضرت بزرگترين مقامه

من فکرش را هم نمي کردم چنين مقام بزرگي ممکنه تنها و بي کس باشه

عالي مقام

راجع به جاسوس تانگ ... شايد شما بايد در مورد پيشنهادش تجديد نظر کنيد اين ارزش فکر کردن را هم نداره من هرگز با بزرگترين دشمن مان متحد نمي شوم_

اين ارزش فکر کردن را هم نداره من هرگز با بزرگترين دشمن مان متحد نمي شوم

دشمنان را به جان هم بياندازيد

از ارتش تانگ براي نابودي وزراي شرور پيونگ يانگ استفاده کنيد

اما تانگ دشمن ديرينه پدرمه چطوري مي تونم به صورت پدرم توي اون دنيا نگاه کنم ؟

من نگفتم که شما با تانگ متحد شويد

من دارم پيشنهاد ميکنم که از تانگ استفاده کنيد تا قدرت تون را برگردونيد

پدرتون چندين سال قبل پادشاه يونگ يون و صد دربار را کشتن

مردم اون زمان او را مسخره ميکردن و او را خيانتکار مي گفتن

اما او گوگوريو را از حملاتي که بعد از اين واقعه رخ داد محافظت کرد

و حالا او يک قهرمان در بين مردم باقي مانده است

هرگز دولت کنوني نمي تونه در مقابل تانگ بياسته

اگر ما به تعظيم به تانگ ادامه بدهيم گوگوريو نهايتا نابود خواهد شد

اگر صلح ميخواهيد براي جنگ آماده شويد صلح از قدرت سرچشمه ميگره

عالي مقام شما ميتونيد اينکار را انجام بدهيد

شما بايد قدرت حکومت را به هر قيمتي که شده در دست بگيريد

اين تنها راهي است که ميشه گوگوريو را از نابودي نجات داد

همونطوريکه آدم کشه گفت ما وقت زيادي نداريم

ما بايد قبل از اينکه يانگ منچون کاري کنه يه کاري بکنيم

زود تصميم تون را بگيريد فرصتي مثل اين دوباره پيدا نخواهد شد

هوک سودول تو اونجايي ؟_ بله فرمانده ارشد_

برو و آدمکشه را به اينجا بيار

چي ؟ آدمکشه را ؟ براي چي ؟

فقط کاري را که گفتم انجام بده_ بله فرمانده ارشد_

تو مطمئني مي توني به من کمک کني ؟

تو مطمئني ميتوني ارتش کران را به يودونگ بياوري ؟

فرمانده ارشد شما سعي داريد چي بگيد ؟

دخالت نکن

حرف بزن

من بهت قول ميدم من ميتونم هر چيزي که تو بخواهي را بهت بدهم

تو ميخواهي ما چکار کنيم ؟

فرمانده شما سعي داريد چکار کنيد ؟ شما قصد داريد دشمن را به اينجا بياوريد ؟

گفتم دخالت نکن از اينجا برو بيرون

اما فرمانده ارشد

نشنيدي ؟ مار را تنها بذار

من ميخواهم جزئيات فکرت را بدونم

تانگ را مياره ؟ باور نکردنيه

از قلعه آنسي ؟

فرمانده يه قاصد از قلعه آنسي رسيده است فرمانده

فرمانده آنها تجويونگ و گلسابيو هستن

ته جويونگ ؟

آنها حالا کجايند ؟_ آنها در دروازه شهرند_

فورا آنها را پيش من بيار_ بله فرمانده ارشد_

وقت نيست تو بايد از اينجا بري

من حالا ميرم

چطور شد ؟

بريم

من فکر کردم شما دوتا در پيونگ يانگيد

من بعد از اون اتفاق از شهر فرار کردم

چرا از قلعه آنسي تو را به اينجا فرستاده اند ؟

لطفا با من به قلعه آنسي بياييد

يانگ منچون بهت دستور داده من را دستگير کني ؟

من خودم همه چيز را ميدونم پادشاه دستور دستگيري من را داده

ژنرال يانگ منچون تنها کسي است که ميتونه شما را به مقامتون برگردونه

او علاقه زيادي براي دستگيري من داره_ نه شما داريد اشتباه ميکنيد_

ژنرال يانگ منچون نگران شماست او تنها کسي است که ميتونه شما را نجات بدهد

سرپيچي از دستور پادشاه خيانته يانگ منچون ميخواهد خيانت کنه ؟

من بهتون اطمينان ميدهم ژنرال يانگ از شما محافظت خواهد کرد

با من به قلعه آنسي بياييد

چطور جرات ميکني تو نمي توني من را با دروغهات گول بزني

من احمق نيستم

ارباب من بهتون دروغ نگفتم شما بايد حرفهاي من را باور کنيد

تو از پيونگ يانگ فرار و از دستورم که خانواده ام را محافظت کن سرپيچي کردي

چطور انتظار داري من حرف تو را باور کنم ؟

ارباب من از پيونگ يانگ فرار کردم که شما را نجات بدهم

شما در موقعيت حساسي هستيد با کوچکترين اشتباه ممکنه همه چيزتون را از دست بدهيد

خفه شو

فورا اين دو نفر را بگير و زنداني کن

بله فرمانده بگيريدشون

ارباب

ژنرال يانگ منچون مثل پدرتونه شما نبايد هرگز با او در بيافتيد

شما بايد به ژنرال يانگ اطمينان کنيد_ گفتم خفه شو_

چطور جرات ميکني اسم پدرم را بياري

چرا منتظريد ؟ آنها را ببريد

بله فرمانده ببريدشون

اين تنها فرصتي است که شما داريد اگر شما اشتباه کنيد تو هرگز دوباره به قدرت برنخواهي گشت ببريدشون_

ارباب شما بايد به ژنرال يانگ اطمينان کنيد_ ببريدشون_

زود باشيد

چشم ازشون برنداريد

يا خدا

اين عوضي که توي اين زندان بود کجاست ؟

فرمانده ارشد دستور آزاديش را دادن

چي ؟ فرمانده دستور آزاديش را دادن ؟

غير ممکنه

براي ما خيلي سخته که او را مقاعد کنيم

مهم نيست چطوري اما بايد او را متقاعد کنيم

سرنوشت مون ديگه دست خودمون نيست ما بايد همه چيز را به خداوند بسپاريم و منتظر باشيم

فرمانده

فرمانده چرا شما اون آدم کشه را آزاد کردين ؟

يعني شما مي خواهيد با تانگ متحد شويد ؟

به تو ربطي نداره_ فرمانده_

شما ميخواهيد دشمن را به کشورمون بياريد ؟

گفتم به تو ربطي نداره_ فرمانده ارشد_

ايي هگو بزودي براي ما خبرهاي خوبي خواهد آورد

فرمانده

تا اون موقع ما هرجوري که هست بايد اينجا در قلعه گونه بمونيم

پس چشم از تجويونگ و گلسابيو برندار

فرمانده من هرجا و هر زمان که باشه براي شما مي ميرم

بخاطر اينکه من باور دارم شما قهرماني هستيد که ميتوانيد تانگ را نابود و اين کشور را به بالاترين درجات برسانيد

اما شما حالا اينجا ميخواهيد از دشمن کمک بگيريد

فرمانده ارشد شما نبايد اينکار را بکنيد به من دستور بدهيد من بجاش سر نامگون را براتون ميارم

شما نبايد اينکار را بکنيد شما هرگز نبايد با تانگ متحد شويد

تو که نميدوني من سعي دارم چکار کنم برو بيرون

فرمانده

مگه کري ؟

از اينجا برو بيرون ... گمشو

فرمانده_ گمشو_

صاف بايست

بدبختا را

باور نکردنيه همه چيز بهم ريخته است

اگر تو ميخواهي شراب بخوري برو جاي ديگري بخور من نميخواهم ورورهاي تو را بشنوم

خفه شو

چرا

تو وقتيکه مست ميشي مثل سگ مي موني

من هر کي سر راهم ايستاده باشه را مي کشم

من ميخواهم هر کي که به گوگوريو خيانت کرده را بکشم

چي داري ميگي ؟

تو نمي خواد بدوني

ما نمي خوايم بدونيم پس از اينجا برو گمشو اي مست

چي ؟ عوضي لعنتي _

به ما بگو چه اتفاقي افتاده؟_

من وقتيکه سيزده سالم بود وارد ارتش شدم

من ممکن نيست به مقامات بالاتر اهميتي بدهم

من به تنهايي چيزي که اهميت ميدهم جنگيدن و شکست دادن تانگ است

و گرفتن انتقام از اون حرامزاده هايي که خانواده ام را کشتن

اما مردي که من بيشترين اطمينان را بهش داشتم به من خيانت کرد

The King Dae Joyoung subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The King Dae Joyoung

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left