نخستین 41 خط.
هنوزدارم به اين چيزي که بهش ميگن عشق فکرميکنم
تومنو عوض کردي
لطفا بگو يه راهي هست
واين باعث شده سرم دور خودش بچرخه وبچرخه وبچرخه
لطفابگو يه راهي هست
نميخوام سقوط کنم
بهتره همه چي روتموم کنيم
واسه ي تو بهتره که فراموش کنی
لطفابگو يه راهي هست
ما خرابش کردیم...خرابش کردیم
بااينکه خودمون درستش کرده بوديم
و حالا همه چي رو قايم ميکنيم
دختر قسم ميخورم
حتي براي يه لحظه کوتاه هم
کاری نکنم که غمگین بشی
اين کارتنها براي محافظت از خودته
چون هيچ راه ديگه اي نيست
عزيزم عشق ما خودش پر از درده
و من هيچ چيزي
هيچ چيزي براي گفتن ندارم
بهم بگو خداحافظ
اوه بهم بگو خداحافظ
دستايي که منو در اغوش ميگرفتن
اوه باهام خداحافظی کن
اوه باهام خداحافظی کن باهام خداحافظی کن
حالا ديگه انگار بايد رهام کنن
اگه فراموش کردن من برات ازادي مياره عزيزم
پس باهام خداحافظی کن
پس باهام خداحافظی کن باهام خداحافظی کن
دختر تو ميدوني که
اگه لبخندت رو ازدست بدي
من خودم رو مقصر ميدونم
من با گريه بيدار ميشم
و اين جمله ها رو زمزمه ميکنم
و حتي اگه نور باشه من هيچ جا رو نميبينم
عزيزم
عزيزم لحظه اي که اين بار لبهامون ازهم جدا بشن
من هرگز بهتر ...بهتراز تو رو پيدا نخواهم کرد
باهام خداحافظي کن
باهام خداحافظي کن باهام خداحافظي کن
دستايي که منو دراغوش ميگرفتن
No comments yet. Be the first to leave one.