نخستین 199 خط.
خانم بلکنر، براي اينکه
تکاليفم رو نذاشتم
روي ميزتون
خيلي ، خيلي ، متاسفم.
بيا يک بار ديگه اين رو امتحان کنيم,
مي تونيم؟
تکليف رياضي تون, آقاي ميلر.
و خواهش مي کنم با من اينطوري رفتار نکن که
"سگم اون رو خورد يا"
"مادر بزرگم مرده بود."
.در حقيقت ، ميدوني، اين خيلي پيچيدست
حقيقت اينه که ,
مادربزرگم براي انجام تکاليفم به من کمک مي کرد
خدا بيامرزتش
وقتي که سگم پنجه مي کشيد روي
ميز آشپزخانه اونو (مادر بزرگ) خورد.
.اووم, اين دليله اينه که من تکليف ندارم
.سگم مادربزرگم رو خورد
.تو يه قصه گويي, توماس
تو مي دوني قصه گوها کي هستند
هان؟
اونا قصه مي گن.
نه، اونا...
بله اونا قصه ميگن.
حالا، تو چرا اين کار رو نمي کني و
،تخيل فوق العاده ات رو بعد از مدرسه
به مدير مدرسه همپتون نشون نمي دي؟
من فکر مي کنم که راه رو بلد باشي.
من دوست دارم يه چيزي ...
.در دفاع از خودم بگم
.توماس، حرف نزن
اما او...
ششش، هيچي نگو!
مدير :
دانش آموزان دقت کنند.
مدير مدرسه همپتون صحبت مي کنه
با يک خبر بزرگ.
لطفا بايستيد.
يک مهمان خيلي مخصوص از
گروه سفيد به ما در رقص پاييزه جمعه
ملحق خواهد شد..
اوه، يه چيزه ديگه.
.توماس ميلر، به من گوش کن، با دقت
.من حواسم به تو هست، بنابراين هيچ خرابکاريي نمي کني
همش همين بود.
بنشينيد.
معلم ها منو نمي فهمند.
خيلي زياده. منظورم اينه که، کي اهميت ميده؟
.که واسه چي اونا معلم هستن و ستاره راک نيستن
ببين، به خاطر همينه که من پيشنهاد مي کنم
کمتر حرف بزني
به عنوان يه گزينه واقعي براي تو
سلام دريک.
چه خبره، ميلدرد؟
امروز ديگه مي خواد چي بشه؟
وسايلم توي کمدمه،
منو بتکوني براي يه خورده پول خرد؟
هي، ميدوني هميشه قسمت جالبش چيه؟
اينکه من با لباس زيرم
از تيرک پرچم آويزون ميشم.
چرا بهش ايده مي دي؟
چون او اونقدر احمقه که
فکر مي کنه همه چي مال اونه.
تو منو احمق صدا زدي؟
ديدي؟ به هر حال...
هيچ قوه ادراکي نداره.
تو واقعا کارت تمومه.
فکر مي کنم الان وقت رفتنه.
آره، بريم.
اون مي خواد مرز رو ترک کنه
تو کي هستي؟
.من کيليف رندال هستم, معلم جانشين جديد
فکر نمي کنم اثر خوبي گذاشته باشم، تو اولين ملاقات، نه؟
ا..م، توماس ميلر.
.تا حدي به اين بستگي داره که از معلم هاي من هستي يا نه
I can kiss butt with the best
of them.
.خيلي ممنونم
.اوه، نه ، نه. من خيلي ممنونم
.و روزه خوبي داشته باشين
اون زيادي جذابه براي معلم بودن
بايد ستاره راک مي شد..
چي کار مي کني، جکي؟
تو بايد با من باشي.
چه طوره که براي من
بيرون کار مي کنه؟
.توماس: اين ماهيت..رابطه ماست، جکي
.ما قبلا درباره اين صحبت کرديم
بنابراين اجازه بده من بفهمم.
من ادامه مي دم به اينکه
،تنها کسي در دنيا باشم که واقعا به تو گوش ميده
و به داستان هاي عصباني کننده تو
و اگر چه احساساتم
براي تو واقعي باشه يا نه,
من بردبارانه منتظر مي مونم
تا وقتي که تو تصيمي بگيري
چي برات بهتره توماس .
من نياز دارم که تمام
انتخاب هام رو کشف کنم.
من تنها انتخاب تو هستم .
به اطراف نگاه کن.
من هيچ خطي اينجا نمي بينم.
مديسون کرامر.
مديسون کرامر؟
اين مي تونه اتفاق بيافته.
صبر کن ، تلفنم زنگ مي زنه.
سلام?
اوه، بله ، صبر کنيد
اون درست اينجاست.
اين براي توه.
اين سياره زمينه.
اونا مي خوان بدونند
کي بر مي گردي.
جکي: همه دريک رو مي شناسن
او مديسون رو براي رقص دعوت کرده,
بنابراين خواهش مي کنم خودتو بيشتر از اين
خجالت زده نکن
مديسون...
خواهش مي کنم به من توضيح بده
تو و دريک.
خب، وقتي که من تازه اومده بودم
به اين مدرسه، دريک
اولين کسي بود که ملاقات کردم.
و در حقيقت,
وقتي که اون خيلي احمق نباشه,
يه چيزه واقعا فريبنده اي
درباره اون وجود داره.
در هر حالتي، دريک
شريک من در آزمايشگاه بود.
و مديسون
دوست دختر من شد.
دريک تو يه احمقي
دوباره.
به هر حال، آقاي ريس مي خواد ما
در تشريح يک حيوان با هم باشيم
من گفته بودم ,
من مطمئن نيستم که بخوام
قسمتي از اون باشم.
همه چيزي که من ميدونم اينه که
ريس مرموزه.
هي بچه ها مي دونيد که اون وسايل
چندش آورشو تو شيشه هاي دهن گشاد نگه مي داره.
آره، ريس واقعا
يه ديوونه بزرگه.
معلومه که شما بچه ها
نمي دونيد.
چي رو بدونيم؟
بي خيال.
من ميگم اون خيلي بيشتر از اين هاست.
هافمن، بيا بريم.
ما چي رو نمي دونيم ،ميلر؟
ببين، ريس واقعا
يه معلم علوم نيست.
ما مي ريم
همه شما مي دونيد که پدر من
يه کم مهمه در روابط کاخ سفيد.
اون جزئيات رو به من گفت، باشه؟
ببين، آزمايشگاه زيست شناسي،
در واقع يه پشتوانه دولتيه
ايستگاه کاره ريس هست يه
دايره جاسوسي
CIA, IBM, ATM از نوع
مي خواي بيشتر بگم ،
يا نه؟
نه.
صبر کن، آره
به من بگو.
نه باشه، برو
اون در حال حاضر داره،
يه سلاح شيميايي خيلي مرگبار درست مي کنه
که اگه کوچکترين تماسي با
هر قسمتي از بدنت يا پوستت پيدا کنه،
اون رو مي سوزونه طوري که هيچي جز،
استخوان ازت باقي نمي مونه.
تو گفتي هيچي
به جز استخوان؟
آره.
اگه خيلي خوش شانس باشي
زنده مي موني.
اون پر از اين مزخرفاته.
همه ما مي دونيم که ميلر هيچ وقت تا حالا
راست نگفته.
چرا حالا ما بايد مزخرفاتش رو
باور کنيم؟
تو فکر کردي درباره اين چيزا،
شوخي ميکنم؟
م-من حتي مي دونم که وسايلش رو
کجا مي زاره.
ما رو ببر به آزمايشگاه.
بهمون نشون بده.
متاسفانه، تا حدي غير ممکنه
در آزمايشگاه قفله و
بدونه...
کليدها؟
بيا بريم ،ميلدرد.
چپمن تو هم با من مياي؟
نه.
منظورم اينه که مي خوام، اما...
اينجا ، ادم هاي هراسان زيادي هستند که
No comments yet. Be the first to leave one.